هدایت شده از کاشابربودم.
تو خیلی باشکوه و زیبایی، من
نمیدونم باید باهات چیکار کنم.
Dark & wild 🇮🇷
تو خیلی باشکوه و زیبایی، من نمیدونم باید باهات چیکار کنم.
میخواهم از تو محافظت کنم. تو بسیار زیبایی!
یک قاب انتخاب میکنم. یک قاب طلایی رنگ. طلاییِ دلپذیر. نه از آن هایی که دل را میزنند، نه. آن هایی که حس زندگی میدهند، حس ارزشمندی، حس رویا.
تو را درون قاب میگذارم. تماشایت میکنم. روحم را تازه میکنی!
میخواهم شیشه ی قاب را سر جایش بگذارم.
نمیدانم چرا، اما شیشه جا نمیرود. کمی شیشه را تکان میدهم. کمی فشار. کمی تلاش.
با صدای تق خفیفی شیشه جا میافتد.
سرخ، سرخ.
رنگ قرمز شیشه را میپوشاند. از زیر قاب چکه میکند.
دستم سرخ میشود. انگشتم را روی لبه ی طلایی رنگ قاب حرکت میدهم. سایه هایی سرخ روی رنگ طلایی قاب مینشیند.
قاب را به صورتم نزدیک میکنم. بوی آهن، بوی خون، در مشامم میپیچد.
احساس مستی میکنم. احساس سرخوشی.
از پشت شیشه تو را میبوسم.
لبانم سرخ میشود. زبانم را روی لبم میکشم.
سیراب میشوم!
Dark & wild 🇮🇷
دم بازدم دم بازدم
بالاخره!
ارائهمو دادم، تموم شد و رفت.
نفس راحت-
یه ارائهی زوجی بود.
پارتنرم در دنیای واقعی تجربشو داشت ولی من نه. و جالبیش اینجا بود که گفت، من در واقعیت اصلا استرس نداشتم اما اینجا داشتم.
اما درنهایت میتونم بگم تمیز درش آوردیم، سرگرم کننده بود و راضی ام.
دمم گرم و دست مریزاد!
اینکه فرآیند انجام یه کار طول بکشه، واقعا منزجر کنندست.
ترجیح میدم اولین نفر یه کار رو انجام بدم و به اصطلاح پیشمرگ بشم تا اینکه وایسم و از استرس جون بدم.