خلاصه آخرش با ایستادگی یک تنهی من، امتحان رو دادیم.
امتحانم آسون بود و کلی هم همشون راضی که آخیششش راحت شدیم.
منتها تا بخوان به این نتیجه برسن، من یه دور کامل از سر تا پام به فحش کشیده شد.
#گفتوشنود
https://eitaa.com/dark_wild/2924
فروردین؟😁😂
-آره، فروردین. هنوز تموم نشده که. خندهش چیه؟
#گفتوشنود
-چی بگیم خب?
+هرچی دوست دارید.
-بههه سلاممم مشتییی
+ علیک سلامممم
وای
دارم دیوانه میشم از فشاری که رومه.
چرا هر هفته باید چیزی برای ارائه داشته باشم
بابا ولم کنین
Dark & wild 🇮🇷
وای دارم دیوانه میشم از فشاری که رومه. چرا هر هفته باید چیزی برای ارائه داشته باشم بابا ولم کنین
شاید براتون جالب باشه که چیشد :))))
تا دیر وقت نشستم کلی گشتم و گشتم و گشتم، ولی در نهایت از نظر خودم هیچ چیز دندونگیری پیدا نکردم و یک کلمه هم ننوشتم :)
وقتی رفتم سر کلاس، بعد از اینکه بیشتر از همه بچهها درمورد مقالهم و اطلاعاتی که پیدا کردم با استادم صحبت کردم (همین منی که با خودم داشتم میگفتم: آره اوکی، دست خالی میرم سر کلاس)، و خب کلی هم استادمون گفت: آره، خودشه، همینه، دمت گرم، اطلاعاتت خوبه و...، در همین حال به استادمون گفتم: نمیشه فقط شفاهی ارائه بدم، واقعا نمیکشم هیچی بنویسم :)))) (من آدمیام که اصلا به ارائه شفاهی علاقه نداره، دیگه فکر کنید به چه اوضاع نابودی رسیدم که همچین چیزی از دهنم خارج شد)
و گس وات؟ استاد چی بگه خوبه؟
گفت: ببین از تو، با اون قلمت اصلااااا انتظار ندارم بخوای همچین حرفی بزنیا.
(و خب اون لحظه دلم میخواست خودم و قلمم رو از بیچارگی آتیش بزنم بچهها :)))) چیشد که یهو قلم من رفت رو بورس رو نمیدونم اصلا).
و در ادامه استاد گفت: ببین، میتونی مقالتو زودتر تحویل بدی، و در نهایت ارائه شفاهی هم ازش داشته باشی به عنوان داوطلب :))))))))))))))))))))))