روزاتون چطور میگذره؟ (با جزئیات تعریف کنید برام)
https://harfeto.timefriend.net/16481657916729
#گفتوشنود
راستش تو این روزا بیتفاوت ولی منتظرم منتظرم نتایج انتخاب رشته بیاد، دوستم پیام بده، دوره افسردگیم بگذره، نتیجه دادگاه معلوم شه ولی در عین حال هیچ غلطی نمیخورم و نشستم و به رفتن روزای زندگیم نگاه میکنم. فقط چون دیگه هیچ انرژی ای ندارم
- بیتفاوتی و البته در کنارش بیحسی از جالب و در عین حال عجیب ترین احساسات می تونن باشن که تجربه میشن. شخصا این حس رو دوست دارم. اما مشکل از جایی شروع میشه که با بیتفاوتی نمیشه کار ها رو جلو برد. نتیجه کنکور میتونه مهم باشه، اما مهمتر از نتیجه کنکور اینه که هر چیزی که شد خودت در نهایت بتونی احساس رضایت کنی. (در گوشی میگم: تا جایی که میشه از اظهار نظر دیگران فاصله بگیر. دیگران میتونن حتی چیزی که از نظر خودت مناسبه رو به یه چیز ناخوشایند تبدیل کنن. در عین حال امیدوارم اطرافیان تاکسیک نداشته باشی).
نمیدونم چرا منتظر پیام دوستتی، اما اگه روی یه لبه باریک (خیلی بازش نمیکنم، برداشت خودت بهتر پاسخگو میتونه باشه.) هستی، خیلی خودتو اذیت نکن.
لازمهٔ بهبود افسردگی (Maybe as someone who was depressed for a while?) بالای نود درصدش اینه که بخوای!
دادگاه هم جوابش امیدوارم منصفانه باشه.
این کار رو خیلی وقتا همه ما انجام میدیم. کار درستی نیست اما خیلی هم در مدت کوتاه فاجعه بار نیست. روزاتو سپری کن، به گذشتنشون نگاه کن و بعد دوباره ادامه بده.
اوه، درنهایت ممنونم که برام نوشتی.
راستی
متوجه شدم دیروز لینک خراب بود. امروز درست شده.
اگه خواستید بازم برام پیام بزارید.
#گفتوشنود
چرا انقدر کم میای اینجا😭
- حرف خاصی نیست برای زدن و محتوای خاصی نیست برای ارائه دادن.
#گفتوشنود
https://eitaa.com/dark_wild/725 واقعا ازینکه اهمیت دادی و وقت گذاشتی خوشحال شدم =) ازت ممونمممم و اینکه چشم. تلاش میکنم از این روزای خاکستری بگذرم💙✨
- متقابلاً من هم ممنونم که وقت گذاشتی و برام نوشتی.
And
You are a good girl/boy✨
#گفتوشنود
هووومممم خب منتظر نتایج کنکورم، و این یعنی در حال حاضر هیچ کار خاصی تحت عنوان وظیفه ام ندارم. کار های خونه رو میکنم، غذا درست میکنم پیگیر مشقای آبجی کوچیکمم می برمش مدرسه میارمش. فیلم می بینم، الان از شیش فصل فصل سه رو دارم تموم میکنم. با دوستام بیرون میرم و پیاده روی میکنیم، کتابخونه میریم، حرم میریم، داستان مینویسم، همین الان ک اینو مینویسم صفحه 126 ام و داستان روی غلتک ( ایشالا که درست نوشتم ) افتاده و این برام خیلی خوشحال کنندست. بعد از مدت های خیلی زیاد دارم یه کتاب رو تموم میکنم و امیدوارم بتونم به فضای کتاب خوندن برگردم. ارتباطم رو با چند نفر بهتر کردم و سعی کردم آدم بهتری باشم. در کل، مشکل خاصی نیست و روزهای آرام و تقریبا خوبیه. کار هایی میکنم که دوست دارم و گاها همه چیز رو خراب میکنم ولی خب دیگه چیکارش میشه کرد. گفتی جزئیات بگیم، چیزی بیشتر از این به ذ هنم نمیرسه
- امیدوارم نتیجه دلخواه رو به دست بیاری. و از دوران احتمالا کوتاه بی وظیفه ایت لذت ببر اما بهش عادت نکن. با وجود اینکه درواقع وظیفه ای به طور ویژه نداری، داری خوب عمل میکنی و فکر میکنم این واقعا خوبه، کمک توی خونه هم جلوی خمودگی خودت رو میگیره هم میتونه دیگران رو خوشحال کنه. فیلم دیدن، کتاب خوندن، داستان نوشتن، حرم رفت و کار های قبلی که نوشتی، همه و همه کار هایین که یه زنجیره مثبت برای خودت مخصوصا و برای اطرافیانت به طور کلی میسازه، از همشون، از روز هات، تک تک لحظات لذت ببر و حس لمسشون رو به خاطرت بسپار. همهٔ اینا بعدا میتونن زنده نگهت دارن برای روزی که لازم داشته باشی:)
کتاب خوندن برای من شخصا خیلی فیوریته، بنابراین برگشتنت به این فضا رو هم تبریک میگم.
توانایی و خواستن اینکه روابطت با افراد رو بهبود ببخشی، یعنی تو باهوشی.
کار هایی که انجام میدی ازت آدم بهتری میسازه!
برات خوشحالم که روزای آرومی رو سپری میکنی.
روندت خوبه و اشکالی نداره اگه گاهی همه چی رو خراب کنی (اگر به خودت دیگران آسیب نمیزنی).
عالی بود، از خوندن پیامت لذت بردم. ممنون.