Dark & wild 🇮🇷
خب وقت فوروارد کردن تموم شده
اما چون هنوز ظرفیت خیلی مونده! ممبر های زیبا هم میتونن شرکت کنن.
تا پایان امروز.
-13-
دوره گردی می کنم دور و برت بابُ الکرم
من گدایی می کنم در محضرت بابُ الکرم
ای یکی مانده به آخر ای امامِ دلربا
من دخیل افتاده ام پشتِ درت بابُ الکرم
زاده دهم ولی اصلاً هدایت زاده ای
نامِ زیبای حسن شد زیورت بابُ الکرم
صاحب عصر و زمان را تو پدر هستی و عشق
ای به قربانِ گلِ نام آورت بابُ الکرم
یا امامِ عسکری وا کن دری بر روی من
چون سیاهی می شوم در لشگرت بابُ الکرم
سامرایت را هوس کردم بده یک تذکره
خواهشاً دعوت نما این نوکرت بابُ الکرم
گرچه کمتر می شود یادت میانِ روضه ها
می کِشم آقا خجالت در برت بابُ الکرم
نامِ زیبایت که گفتم هستی ام آتش گرفت
یادم آمد از عموی مضطرت بابُ الکرم
یا امامِ عسکری حالا که پهن ست سفره ات
روضه می خوانم فقط از مادرت بابُ الکرم
پیشِ چشمانِ حسن نیلوفری شد صورتش
گریه کن قربانِ چشمانِ ترت بابُ الکرم
فاطمیّه آمده رزقی بده از اشک و آه
می رسد ناله ز سمتِ حنجرت بابُ الکرم
دستِ من برگیر جانِ مهدیت گرچه بدم
دوره گردی می کنم دور و برت بابُ الکرم
محسن راحت حق
تقدیم به: https://eitaa.com/living23
-12-
آمده تا سخن از چشم خود آغاز کند
دهمین پنجره را سمت خدا باز کند
تا که یک پرده، خدا را به من ابراز کند
جگر شیر بیارید که اعجاز کند
دهمین مرتبه امروز، قیامت آمد
علی آخر دنیای امامت آمد
رد پایش همه جا قبلهنما میسازد
خطی از جامعهاش جامعه را میسازد
خادم خانهاش از خاک، طلا میسازد
کرمش نیز به شدت به گدا میسازد
بیسبب نیست اگر عادتش احسان شده است
نوهی ارشد آقای خراسان شده است
گوشهی صحن عجب حال و هوایی دارم
برسرم سایهی ایوان طلایی دارم
ازسر سفرهی او نان و نوایی دارم
سامراییم و عادت به گدایی دارم
سامرا، کرب و بلایی به نظر میآید
این دو ششگوشه به دنیا چقدر میآید
مجید تال
تقدیم به: بالکن
-5-
همه جسمیم و تویی جان، بابی انت و امّی
همه دردیم و تو درمان، بابی انت و امّی
بابی انت و امّی که ز پیمان تو با حق
همه گریان و تو خندان! بابی انت و امّی
ز وجودت به وجود آمده شور و هیجانی
در همه عالم امکان، بابی انت و امّی
جان فدایت! که شد از روز نخستین ولادت
کربلای تو نمایان! بابی انت و امّی
تو حسینی، تو حسینی، تو سراپا همه حسنی
معدن جودی و احسان، بابی انت و امّی
آنکه دیوانه تو، سر به بیابان بگذارد
بگذرد از سر و سامان بابی انت و امّی
خرد، ای خسرو خوبان! که بود شاخص انسان
مانده در کار تو حیران بابی انت و امّی
سرِ آن کشته بنازم که دم مرگ ببیند
تو گرفتیش به دامان، بابی انت و امّی
چون (نگارنده) هر آن کو شده در ظلِّ لوایت
دادن جان بوَد آسان، بابی انت و امّی
عبد العلی نگارنده (نگارنده)
تقدیم به : Hall of fame