باید یاد بگیرم
مادامۍ کہ از عشق کسی مطمئن نشدم
با او خاطرهای نسازم چرا کھ تاوانِ
خاطرات درد است و بس .
شیفتهیِ این جملهی سادھام کھ خیلـے
فشرده حرف زیادی در خود دارند ؛
اما تو کسۍ را از دست دادی کہ
اغوشش برای تو گشودهتر از وطنت
بود ..
فقط اونجا کھ نذار قربانـے میگہ :
عقل ، عقلِ من است و فکر تویی .
قلب ، قلب من است و نبض تویی .
بھ چه چیز تو اینقدر وابسته شدم ؟
به چشمانت کہ مرا نگاه نمیکنند ؟
یا بہ قلبت که مال من نیست ؟