#لباس_های_نامُرَتَب
وارد اتاق که شدم کوهی از لباس های شسته شـده و خشک شده را دیدم که باید مرتب شان می کردم . چند روزی بود که #سرگیجه داشتم . برای همین نمیتوانستم بنشینم و لباسها را مرتب کنم . این بود که همه شان تلمبار شده بود گوشه ی اتاق
دیشب که بهتر بودم. یکی یکی شان را تا زدم و مرتب کردم و در کشو ها قرار دادم. همینطور که مشغول صاف کردن کوه لباسها بودم در نظرم آمد گناهان هم مثل همین است
اگر برایش فکری نکنیم تلمبار می شود یک گوشه اتاق قلب و همه جا را شلوغ می کند. آنوقت تو این #اتاق که دنبال خدا بگردی پیدایش نمی کنی!!!!