شیخ به ما می گوید چشم خود را از نامحرم برگردانید و حالا خودش...
یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل میکرد: یک روز با جناب شیخ به جایی می رفتیم ، دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت به زنی نگاه میکند! از ذهنم گذشت که جناب شیخ به ما می گوید چشم خود را از #نامحرم برگردانید و حالا خودش اینطور نگاه می کند، شیخ فهمید! گفت تو هم می خواهی ببینی که من چه می بینم! ببین!
من هم نگاه کردم دیدم همین طور از بدن آن زن ، مثل سرب گداخته آتش وسرب مذاب بر زمین میریزد! و آتش را به کسانی که چشم های آنها بدنبال اوست، سرایت می کند. جناب شیخ فرمود: این زن راه می رود و مردم را همین طور با خودش به #آتش جهنم می برد.
حالا اگر انسان بدحجاب های جامعه را اینگونه بداند که آنان به خود آتش زده اند و خود را چون گدازه ای از آتش متعفن در آورده اند و اگر به آن ها توجه و نگاه شود ؛ از آن آتش به طرف بیننده پرتاب می شود ، دیگر شاید رغبتی برای نگاه حرام نماند
در قرآن کریم میخوانیم : يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ . غافر ۱۹ خداوند خیانتِ چشمانی را که دزدانه می نگرند می داند و به کفر و #نفاق و گناهانی که سینه ها نهان میدارند آگاه است
گاهى وقتها يك حرف يك عمر پاى تو حساب مى شود
سفره دلتان را براى هركس كه از راه رسيد باز نكنيد . به اين آدم ها فقط #حال خوبتان را نشان دهيد
حال خراب را مفت به دست نياورده اید كه آن را مفت به حراج بگذارید اگر می خواهيد خودتان را تخلیه كنيد چاهى ، رودى ، #رودخانه اى ، درختى ، گياهى چيزى پيدا كنيد
دردهايتان را پاى آن ها بريزيد . بهتر از اين است كه #عصاى دست خلق بشوید كه شما را به هرجا كه دلشان خواست بكشانند. گاهى وقتها يک حرف يک عمر پاى تو حساب میشود
درختان را در فصل زمستان هرس می کنند
مرحوم حاج اسماعیل دولابی: پدر و مادر مواظب باشند در اثر فشاری که برای عمل به عبادات و احکام به بچّه می آورند ، در #محبّت بچّه به آنها لطمه نخورد. اگر فرزند پدر و مادر نمازخوان را دوست داشته باشد ، خود فرزند نمازخوان می شود، نیاز به فشار آوردن زیاد نیست. و اگر از آنها منزجر شود ، از دین و عمل به احکام نیز خواهد برید
اگر محبّت بچّه محفوظ ماند ، ولو چند روزی در عمل به احکام شرع #سستی کند ، جای نگرانی نیست ، آخرالامر به آغوش دین باز میگردد و با رغبت به احکام مقید می شود. عمل با کُره و اکراه و بدون رغبت نه تأثیر سازنده دارد و نه ثواب و اجر. بگذارید فرزندانتان با رغبت به سمت دین و عبادت بیایند
همان طور که گیاهان و درختان را در فصل زمستان هرس می کنند و شاخه های اضافی شان را می زنند و اگر در بهار بزنند درخت آسیب می بیند و جای شاخه ی کنده شده سیاه و خشک می شود ، در نهی از منکر هم باید وقتی فرد در حالت خنکی و آرامی است ، به او تذکّر داد. اگر در گرمای کار تذکّر بدهی، مؤثّر نخواهد بود و چه بسا موجب #لجاجت او شود و محبّتش به خداوند و اولیا و خودت هم لطمه ببیند.
فرزندتان را خیلی نهی نکنید، چون فطرتشان خراب می شود . وقتی دیدی یک روز صبح فرزندت خودش بیدار شد و بدون اینکه کسی به او بگوید ، #وضو گرفت و در گوشه ی خلوتی نماز خواند ، بدان نماز فرزند ت را گرفت ؛ سجده شکر بجا بیاور. مبادا از آن به بعد فرزندت را برای #نماز خواندن تحریک کنی. مصباح الهدی ، تألیف استاد مهدی طیّب
بهوش باش تو نلغزی، که جماعتی از پی تو خواهند لغزید
ابوالحسن خرقانی گفت : جواب دو نفر مرا سخت تکان داد . اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای #عارف، خدا میداند که فردا حالِ ما چه خواهد شد شاید من محضر خدا باشم تو پای طناب دار
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود می رفت . به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی، که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
📖 #وعده_های_بی_عمل
پادشاهی یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت ، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی میداد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه ، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت الان داخل قصر میروم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر ، وعده اش را فراموش کرد. روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند ، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود به سرما عادت داشتم اما وعده ی لباس گرم شما مرا از پای درآورد. این روزها از این وعده ها زیاد می شنویم
اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ...
به امر خدا آتش نسوزاند ابراهیم را و دریا در خود غرق نکرد موسى را؛ مادری ، #کودک دلبندش را به دست موج هاى خروشان نیل میسپارد، تا برسد به خانه ی فرعونِ که تشنه به خونَش بود
دیگری را برادران به چاه مى اندازند، سر از خانهی عزیز مصر در آورد! مکر زلیخا زندانیش کرد ، اما #عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این #قِصَص های قرآنى هنوز هم نیاموختی؟ که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ، و خدا نخواهد ؛ نمی توانند. او یگانه تکیه گاه من و توست
میشه لطیفه ای رو گفت بدون اینکه به قومی توهین شود
محافظ مقام معظم رهبری تعریف میکرد که رفته بودیم مناطق جنگی برای بازدید . توی مسیر خلوت مقام معظم رهبری گفتن اگه امکان داره کمی هم من رانندگی کنم. من هم از ماشین پیاده شدم وآقا اومدن پشت فرمون و شروع کردن به #رانندگی. میگفت بعد چند کیلومتر رسیدیم به یک دژبانی که یک سرباز آنجا بود ما نزدیک شدیم و تا آقا رو دید هل شد
با مرکز تماس گرفت و گفت : قربان یه شخصیت آمده اینجا. مرکز گفتن که کدوم شخصیت؟ گفت نمی دونم کیه ولی گویا که #آدم خیلی مهمیه. گفتن چه آدم مهمیه که نمی دونی کیه؟
گفت قربان؛ نمی دونم کیه ولی حتما آدم خیلی مهمیه که آیه الله خامنهای رانندشه! این لطیفه روحضرت آقا تو جمعی بیان کردند و گفتند که ببینید میشه لطیفه ای رو گفت بدون اینکه به قومی #توهین شود . بر گرفته از خاطرات مقام معظم رهبرى مجله ی لثارات الحسین علیه السلام
اختلاف دو عالم بر سر اداره کردن مسجد
در بازار شهر تبریز در زمان قاجار، دو عالمی در مورد اداره یک مسجد ، شیطان در بین شان راه یافت و به اختلاف خوردند
و بنایی را صدا کردند که مسجد را از وسط دیواری کشید و دو نیم کرد و درب دیگری برآن نهادند تا اهل بازار راحت تر برای #نماز به آنجا روند. و کسی عبادت آنها را نبیند. و سماور و استکان های مسجد را هر چه بود نصف کردند.
مرد ظریفی و مومنی در بازار بود که سیفعلی نام داشت و اصالتا از اهالی ارومیه بود که غرفه ای در بازار داشت. از این کار به شدت ناراحت بود. روزی سماور مسجد سمت بازار را روشن کرد و قلیان ها حاضر نمود ( در آن زمان در مسجد قلیان اجباری و از ملزومات بود) و جار زد و اهل بازار را برای چای و قلیان مسجد دعوت کرد. هر کس چای و قلیان کشید سوال کرد، این مراسم برای چیست؟ سیفعلی گفت: مراسم ختم خداست و خدا مرده است و برای او مجلس ختم گرفته ایم!!! همه از شنیدن این سخن در حیرت افتاده و او را دعوت به استغفار و سکوت می کردند. سیفعلی گفت: مسجد را نگاه کنید، اگر خدا نمرده است ( العیاذ بالله) خانه او را ورثه پیدا نمی شد دو قسمت کند و اموال #مسجد را تقسیم نماید
این حرکت سیفعلی در بازار پیچید و آن دو عالم به وسوسه شیطان در وجود خود پی بردند و استغفار کردند و مانند گذشته ، #دیوار از وسط مسجد برداشته و اموال را یکی کردند.
🔖
#هشدار_به_مسئولین
آيت الله شهید مدنی در سخنرانی كه در جمع مسئولین در سال 58 داشتند #هشدار تكان دهنده ای به شخصيِت های مطرح و انقلابيون آن زمان دادند كه امروز آن را بيشتر درک می كنيم
شهيد مدنی با اشاره به حکایت يوسف و زليخا در قرآن به آن قسمت داستان اشاره كردند كه وقتی #زليخا از عيب گيری زنان مصری با خبر شد آن ها را به ضيافتی دعوت كرد و به دستشان كارد و ترنج داد و در ميان مهمانی به يوسف دستور داد كه وارد ضيافت شود ، آمدن حضرت يوسف همان و بريده شدن دست زنانی كه ملامت گر زليخا بودند همان
#شهيد_مدنی با اشک چشم ادامه می دهد: آقايان! نكند در محشر و قيامت محمد رضا پهلوی جلوی ما را بگيرد و بگويد ديديد شما هم وقتی دستتان ترنج دادند دستتان را بريديد و مثل من كاخ نشين و طاغوتی شديد؟! نقل قول از فرزند شهید
🔖
#انسان_خود_پسند
حضرت عیسی بن مریم علیه السلام فرمودند: من بیماران را مداوا کردم و به اذن خداوند شفایشان دادم. کور #مادرزاد را به اذن خدا بینا کردم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم. اما وقتی می خواستم شخص احمق را معالجه کنم ، نتوانستم او را اصلاح گردانم
سوال کردند احمق کیست ؟ حضرت عیسی علیه السلام فرمودند شخص خود رای و خود پسند. کسی که همه فضایل را برای خود می داند و هیچ عیبی در خود نمی بیند. هر چه حق و #حقوق است برای خودش می داند و برای دیگران نسبت به خود ، حقی قائل نیست
این همان احمق است که برای درمان او ، هیچ راهِ #چاره ای وجود ندارد. الاختصاص ، صفحه ۲۲۱
🔖
#راه_خیر_و_راه_شر
اداره آب و برق ، به تمام منازل آب و برق مى رساند ، این صاحبان منازلند كه میتوانند از این آب وبرق استفاده صحیح كنند یا نادرست
خداوند انسـان را آزاد و مختار آفرید و همه گونه امكان رشـد را در اختیـار او گذاشت، اگر انسان با علم و آگاهى راه بدى را انتخاب كرد، #مقصّر خود اوست . امّا چرا خداوند جلوى چنین انسان هایى را نمى گیرد؟
برای این که اگر همین كه انسان بناى ناسزا و دروغ گـفتن داشت ، خداوند او را لال كند و هـمین كه بنـاى سیلى زدن به مـظلوم داشت ، دست او فلج شود ، همین كه بناى #نگاه بد داشت چشمش كور شود وو... آیا این انسان كه از روى ناچارى خلاف نكرده، قابل ستایش است؟
ارزش انسان زمانى است كهبا اختیار خـودش ، #آزادانه و آگاهانـه كارى را انجام دهد ویا از خلاف دست بردارد
اگر دست انسانى رابا طناب بستند و از جـیب او مبلغی در آوردند و خـرج كردند، نمیتوان گفت آن دست بسته، مرد سخاوتمندى است واگر نابینایى، به نامحرم نگاه نكرد ، نمى گویند چه انسان پاكى
آرى، خداوند میخواهد انسان ها آزاد باشند تا خود راه خیر و خوبى یا راه #شرّ و بدى را انتخاب نمایند و عمل كنند.
🔖
#کار_برای_خدا
مرحوم میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به مرشد چلویی روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود: #نسیه و وجه دستی داده می شود ، حتی به جنابعالی به قدر قوه
مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود ، گفته بود کسانی که می خواهند #غذا بیرون ببرند ، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند ، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند
کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد مقداری پلوی زعفرانی روی #بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود ، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسر بچه یا نوجوان می گذاشت
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت . افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند ، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند
این #شعر از آن مرحوم است:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بیوفایی مردم وفا کند
هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شب ها دعا کند