eitaa logo
در محضر علما
845 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
2.2هزار ویدیو
15 فایل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ادمینmiead313@ کانال در محضر علما وابسته به مرکز فرهنگی مسجدالنبی(ص) می‌باشد .
مشاهده در ایتا
دانلود
در زمانهای قدیم شخصی برای خرید به بازار برده فروش ها رفت و مشغول گشت وتماشای حجره‌ها شد. به حجره‌ای رسید كه برده‌ ای زیبا در آن برای فـروش بود و از صفـات نیک و توانایی های او هم نوشته بودند و در آخر هـم نوشته بودند ، اگر بهتر از این را هم بخواهید به حجره‌ی بعدی مراجعه فرمایید. در حجره ی بعـد هم كنیزی را دید که با خصـوصیات خـوب و توانایی های زیاد در معـرض فروش بود، بالای سر اوهم همان جمله قبلی كه اگر بهتر از ایـن را می خواهید به بعدی مراجعه کنید. آن‌ بندۀخدا كه حریص شده بود از حجره ای به حجره دیگر می رفت و برده ها را تماشا می نمود و در نهایت هم همان جمله را می‌دید تا اینكه به حجره ای رسید كه هر چه در آن نگاه كرد برده‌ ای ندید. فقط در گوشه حجره آینه ی تمام نمای بزرگی را نـهاده بـودند کـه خـودش را تمام و كمال در آینه می‌ دید. دستی بر سر و رویـش كشیـد. چشمش بـه بالای آینه افتـاد. این جملـه بر بالای آینه نوشته شده بود: چرا این‌ همه داری؟ قیافه خود را ببین و بعد قضاوت كن
روزى اميرالمؤمنين على عليه السـلام از كوفه حركت كرد و به نجف آمـد و از آن هـم گـذشت. به وادی السلام که رسیدند، قنبر گفت يا اجازه مى دهى عبايم را زير شما پهن كنم؟ حضرت فرمود: نه، اينجا محلى است كه خاک هاى مؤمنان در آن قرار دارد و پهن كردن عبـا برای آن ها مزاحمت است. اصبـغ مى گويد؛ عرض كردم يا اميـرالمؤمنين! خاك مؤمنان رادانستم چيست ، ولى مـزاحمت آن ها چگونه است؟ حضرت فرمـود: اى اصبغ اگـر پرده از مقابل چشمانت برداشته شـود، ارواح مـؤمنان را میبينيد كه در اينجا حلقه حلقه دور هـم نشسته‌اند و يكديگر را ملاقات می كنند و با یکدیگر مشغول صحبت هستند ، اينجـا جايگاه ارواح است وارواح كافران هم در برهوت قرار گرفته اند! منبع: داستان های بحـارالأنوار ، جلد ۴ ، صفحه ۵۲ شب جمعه است شـادی روح شهـدا و اموات صلواتی هدیه بفرمایید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹حاج آقا مجتبی تهرانی رحمة‌الله‌علیه: ▪️شب ِنوزدهم، شب ِ. ما دست خالی هم نیستیم، اتکای ما «حب علی علیه السلام» است.
🌹اعمال مشترک شب های قدر
وقتی ‌کسی را که‌ دوست داریم بیمار می شـود ، می گوییم الهی است. امـا وقتی که فـردی که دوست نداریم بیمار شود، می گوییم عقوبت الهی است هنگامی که کسی را کـه دوست داریم دچار مصیبتی می‌شود ، می‌گوییم از بس که خوب بـود و زمانیکه شخصی کـه دوستش نداریم ، دچار میشود‌ می‌گوییم از بس که ظالم بود مراقب باشیـم که قضا و قدر الهی را آنطور که پسند میکنیم تقسیم نکنیم. همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و اگر لباسی از سوی خداوند، که نامش سِتْر "پوشش" است نبود ، گردن‌ های ما از شدت خجالت خم می شـد پس عیب جویی نکنیم، در حالی که‌عیوب زیادی چون خون در رگ ها در وجود ما جاریست
شخصی از حضـرت آیت الله العظمی بـهجت درخـواست دستوری کـرد. آقا کـه همیشه مشغول ذکر بود ، سر بلند کردند و فرمودند تا می‌ توانید نکنید. بـعد هم سر به زیر انداختند و مجدّداً مشغول ذکر شدند. بعد ازچند لحظه دوباره سر بلند کرده و فرمـودند: اگر احیاناً گاهی مـرتکب شدید سعی کنید گناهی که درآن حقّ‌ الناس هست نبـاشد. و باز سـر به زیر انداخته و مشغول ذکر شدند. بعد از چند لحظه باز سر بلند کردند و برای سومین‌بار فرمودند اگر گناه‌ هم مرتکب شدید کـه در آن هست سـعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید وبرای آخرت نگذارید که آنجا مشکل است منبع: کتاب فریادگر توحید ، ص ٢١٨
امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمود خدا چهار چیز رادر چهـار چیز مخفی نمـوده. رضای خود را در ها. پـس هیچ عبادتی را کم نشمار ، شاید همان مورد رضای خدا باشد غضبش‌ را در گناهان. پس‌ هیچ وقت گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مـورد غـضب او باشـد. استجاب خود را در دعاها. پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد ولی و دوست خود را درمیان بندگان پس به‌ هیچ بنده‌ای بی‌اعتنایی نکنید شایـد او باشد و شـما هم نشناسید منابع: معنای الاخبار، ص ۱۱۱ - وسائل ج۱ ،ص ۸۸ - کمال الدین، صفحه ۱۷۳
مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاونـدی درکتاب شریفش فرمود: یکی از زهّاد و پرهیزگاران می‌ فرمود من با خودم عهد کردم که هرشب قبل ازخواب به انـدازه ی مُعیِنی بر محمد و آل محمد صل الله علیه و آله بفرستم یک شب یه عده از رفقا و دوستان به اتاق و حجره‌ام آمدند، با اینکه حجره شلوغ بود و تا دیر وقت طول کشید. خسته بودم ولی مثل هرشب صلوات هایم را فرستادم و بعد خوابیدم خواب دیدم ، آقا رسول الله صل الله علیه و آله وارد حجره من شدند و از تشریف فـرمائی وجود مقدس ایشان در ودیوار منور شد. حضرت به سوی من تشـریف آورند و فرمـود: کجاست آن دهانی که برمن صلوات فرستاده؟ می خواهم آن را ببوسم خجالت کشیـدم که بگویم من هستم. چون لیاقتی در خودم نمیدیدم ، ولی آنقـدر آقا الله صـل الله علیه و آله بزرگوار بودند که صورت مبارک را جلو آوردند و به صـورت من بوسه زدند. از شـدت خوشحـالی از خـواب پریـدم بطوری کـه همـه ی دوستان و رفقا از خواب بیدار شدند
بـه زندگی فکر کـن! ولی بـرای زندگی غصه نخور. ديدن حقيقت است، ولی درست ديدن ، . ادب خرجی نداره، ولی همه چيز را می خرد با شروع هر صبح فکر کن تازه به‌دنيا آمـدی. مهـربان باش و دوست بـدار و عاشق باش. شـايد فردا نباشـد. شايد فردايی باشد اما عزيزی نباشد... یادمـان باشـد با شکستن پای دیگران بهتـر راه نخواهیم رفت! یادمان باشد با شکستن دل دیگری تر نمیشویم! کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با اوطرف نیستیم، با خدای او طرف هستیم
شیخ احمـد جامی بر بالای منبر گفت: مردم هرچه می‌ خواهید از من سوال کنید. زنی از میان جمعیت زد ای مـرد ادعا ی بیهـوده نکن ، خداوند رسـوایت خواهـد کرد ، هیچ کس جز علی علیه السلام نمی تواند بگوید که پاسخ تمام سؤالات را میداند شیخ گفت اگر سؤال داری بپرس. زن سـوال کرد ای که بر سر راه سلیمان‌ نبی آمد نر بود یا ماده؟ شیخ گفت سؤال دیگر نداشتی!؟ این دیگر چه سؤالی است؟ من که نبودم ببینم نر بوده یا ماده. زن گفت نیاز نبود که آنجا باشی ، اگر کمی با قـرآن آشنا بودی می دانستی. درسوره نمل آمده است که قالت نمله مشخص می شـود مورچه ماده بوده مردم هم به شیخ وزیرکی زن خندیدند. شیخ با عصبانیت گفت: ای زن با اجازه شوهـرت در اینجا هستی یا بدون اجازه؟ اگر با اجازه آمـده ای که خدا شوهرت را لعن کند و اگر بی اجازه آمده‌ای، خدا خودت را لعن کند زن پرسید: ای شیخ بگو بدانیم آیا آن زن بااجازه پیامبر به جنگ امام زمان خود ، علی علیه السلام رفته بود و یا بدون اجـازه؟ شیخ بیچـاره نتوانست جواب گوید. الغدیر ،
این چنین است پایان خوش وعاقبت از آن متقین است امام صادق علیه السلام فرمود مردی در میان بنی اسراییل ذکر الحمدلله رب العالمین و العاقبه للمتقین را زیاد بر لب جاری می ساخت. از این کار او خشمگین شده بود یکی از شیاطین را مامور نمود تا به او القا کند که پایان خوش و عاقبت از آن ثروتمندان است مامور ابلیس درماموریت خود موفق نشد و کار به دعوا و مرافعه کشید تا اینکه تصمیم گرفتند برای پایان دادن به دعوا ازکسی بخواهند که میانشان نماید و هر کس که مغلوب شد دستش بریده شود. آنها شخصی را به عنوان داور برگزیدند اما او حق را به مامور ابلیس داد و پایان خوش را از آن ثروتمندان دانست و بدین ترتیب یکی از دستان مرد عابد بریده شد . ولی مرد عابد باز ذکر شریف را زمزمه نمود مامور ابلیس که از سخت ورزی عابد خشمگین شده بود برای از دست او پیشنهاد کرد فردی دیگر را در میان خود حاکم سازند تا هرکس مغلوب شد گردنش زده شود . عابد نیز قبول کردو این بار مجسمه ای را میان خود به عنوان داور قرار دادند در این هنگام مجسمه به اذن خدا بر محل بریده شدن دستان عابد دست کشید و دستانش را به او باز گرداند آنگاه ضربه‌ای سنگین بر گردن مامور ابلیس وارد کرد واو رابه قتل رساند. مرد عابد با تماشای این حادثه گفت: این چنین است پایان خوش وعاقبت از آن متقین است . به نقل از استاد انصاریان منبع : قصص الأنبياء ، راوندی: ۱۷۹ ، باب۹، فصل۱ ،حدیث۲۱۳؛ بحارالأنوار ۶۷/۲۹۴ ، باب
به فرزندم خواهم گفت خدا، خدایِ آدم های بد هم هست در بچگی آنقدر از خدا می ترسیدم ، که بعد از هربار شیطنت، کابوس می دیدم. من حتی ناراحت می شدم که میگفتند خدا همه جا هست! با خودم می‌ گفتم: یک نفر چطور می تواند تمام جاهای دنیا بدهد و تا کسی کارهایِ بدی کرد ، او را بردارد و ببرد جهنم! حتی وقتی می گفتند؛ خدا پشت و پناهت، در دلم می گفتم کاش اینطور نباشد. می دانید؟ چون خدایی که در ذهن من ساخته بودند، مهربان نبود و فقط خدایِ آدم هایِ خوب بود و برای من که کودک بودم و شیطنت هایم را هم گناه میدیدم، خدایِ ترسناکی بود! اما من، فرزند خود را از خدا نخواهم ترساند. به او می گویم خدا بخشنده است. اگر خطایی کرد می‌گویم؛ خدا بخشیده اما من نمی بخشم ، تا بداند که خدا از پدر و مادرش هم مهربانتر است. من‌ به فرزندم خواهم گفت که خدا، خدایِ آدم های بد هم هست ، تا با کوچکترین گناهی، از خوب بودنش نا امید نشود. می گویم خدا همه جا هست تا کمکش کند، تااگر در مشکلی گرفتار شد ، نجاتش دهد من خشم و بی‌کفایتیِ خودم راگردنِ خدا نخواهم انداخت. من برایش از نخواهم گفت. اجازه میدهم بدونِ ترس از تنبیه و عقوبت ، خوب باشد ، و می‌دانم که این خوب بودن ارزش دارد ... من نمی گذارم خدایِ فرزندم خدایِ ترسناکی باشد . کاش همه این را می فهمیدیم .. باور کنید خدا مهربانتر از تصوراتِ ماست! اگر باور نکرده‌اید؛ لطفاً در مقابلِ کودکان سکوت کنید. خدا ترسناک نیست