#عیب_جویی_نکنیم
وقتی کسی را که دوست داریم بیمار می شـود ، می گوییم #امتحان الهی است. امـا وقتی که فـردی که دوست نداریم بیمار شود، می گوییم عقوبت الهی است
هنگامی که کسی را کـه دوست داریم دچار مصیبتی میشود ، میگوییم از بس که خوب بـود و زمانیکه شخصی کـه دوستش نداریم ، دچار #مصیبت میشود میگوییم از بس که ظالم بود
مراقب باشیـم که قضا و قدر الهی را آنطور که پسند میکنیم تقسیم نکنیم. همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و اگر لباسی از سوی خداوند، که نامش سِتْر "پوشش" است نبود ، گردن های ما از شدت خجالت خم می شـد پس عیب جویی نکنیم، در حالی کهعیوب زیادی چون خون در رگ ها در وجود ما جاریست
#درخواست_دستور
شخصی از حضـرت آیت الله العظمی بـهجت درخـواست دستوری کـرد. آقا کـه همیشه مشغول ذکر بود ، سر بلند کردند و فرمودند تا می توانید #گناه نکنید. بـعد هم سر به زیر انداختند و مجدّداً مشغول ذکر شدند.
بعد ازچند لحظه دوباره سر بلند کرده و فرمـودند: اگر احیاناً گاهی مـرتکب شدید سعی کنید گناهی که درآن حقّ الناس هست نبـاشد. و باز سـر به زیر انداخته و مشغول ذکر شدند.
بعد از چند لحظه باز سر بلند کردند و برای سومینبار فرمودند اگر گناه هم مرتکب شدید کـه در آن #حقّ_الناس هست سـعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید وبرای آخرت نگذارید که آنجا مشکل است
منبع: کتاب فریادگر توحید ، ص ٢١٨
#رضایِ_در_طاعت
امیرالمومنین علی علیهالسلام فرمود خدا چهار چیز رادر چهـار چیز مخفی نمـوده. رضای خود را در #طاعت ها. پـس هیچ عبادتی را کم نشمار ، شاید همان مورد رضای خدا باشد
غضبش را در گناهان. پس هیچ وقت گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مـورد غـضب او باشـد. استجاب خود را در دعاها. پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد
ولی و دوست خود را درمیان بندگان پس به هیچ بندهای بیاعتنایی نکنید شایـد او #ولی_خدا باشد و شـما هم نشناسید
منابع: معنای الاخبار، ص ۱۱۱ - وسائل ج۱ ،ص ۸۸ - کمال الدین، صفحه ۱۷۳
#صلوات_بر_پیامبر
مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاونـدی درکتاب شریفش فرمود: یکی از زهّاد و پرهیزگاران می فرمود من با خودم عهد کردم که هرشب قبل ازخواب به انـدازه ی مُعیِنی بر محمد و آل محمد صل الله علیه و آله #صلوات بفرستم
یک شب یه عده از رفقا و دوستان به اتاق و حجرهام آمدند، با اینکه حجره شلوغ بود و تا دیر وقت طول کشید. خسته بودم ولی مثل هرشب صلوات هایم را فرستادم و بعد خوابیدم
خواب دیدم ، آقا رسول الله صل الله علیه و آله وارد حجره من شدند و از تشریف فـرمائی وجود مقدس ایشان در ودیوار منور شد. حضرت به سوی من تشـریف آورند و فرمـود: کجاست آن دهانی که برمن صلوات فرستاده؟ می خواهم آن را ببوسم
خجالت کشیـدم که بگویم من هستم. چون لیاقتی در خودم نمیدیدم ، ولی آنقـدر آقا #رسول الله صـل الله علیه و آله بزرگوار بودند که صورت مبارک را جلو آوردند و به صـورت من بوسه زدند. از شـدت خوشحـالی از خـواب پریـدم بطوری کـه همـه ی دوستان و رفقا از خواب بیدار شدند
#دکتر_الهی_قمشهای
بـه زندگی فکر کـن! ولی بـرای زندگی غصه نخور. ديدن حقيقت است، ولی درست ديدن ، #فضليت. ادب خرجی نداره، ولی همه چيز را می خرد
با شروع هر صبح فکر کن تازه بهدنيا آمـدی. مهـربان باش و دوست بـدار و عاشق باش. شـايد فردا نباشـد. شايد فردايی باشد اما عزيزی نباشد...
یادمـان باشـد با شکستن پای دیگران بهتـر راه نخواهیم رفت! یادمان باشد با شکستن دل دیگری #خوشبخت تر نمیشویم! کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با اوطرف نیستیم، با خدای او طرف هستیم
#مورچه_نَر_بود_یا_ماده
شیخ احمـد جامی بر بالای منبر گفت: مردم هرچه می خواهید از من سوال کنید. زنی از میان جمعیت #فریاد زد ای مـرد ادعا ی بیهـوده نکن ، خداوند رسـوایت خواهـد کرد ، هیچ کس جز علی علیه السلام نمی تواند بگوید که پاسخ تمام سؤالات را میداند
شیخ گفت اگر سؤال داری بپرس. زن سـوال کرد #مورچه ای که بر سر راه سلیمان نبی آمد نر بود یا ماده؟ شیخ گفت سؤال دیگر نداشتی!؟ این دیگر چه سؤالی است؟ من که نبودم ببینم نر بوده یا ماده.
زن گفت نیاز نبود که آنجا باشی ، اگر کمی با قـرآن آشنا بودی می دانستی. درسوره نمل آمده است که قالت نمله مشخص می شـود مورچه ماده بوده
مردم هم به #جهل شیخ وزیرکی زن خندیدند. شیخ با عصبانیت گفت: ای زن با اجازه شوهـرت در اینجا هستی یا بدون اجازه؟ اگر با اجازه آمـده ای که خدا شوهرت را لعن کند و اگر بی اجازه آمدهای، خدا خودت را لعن کند
زن پرسید: ای شیخ بگو بدانیم آیا آن زن بااجازه پیامبر به جنگ امام زمان خود ، علی علیه السلام رفته بود و یا بدون اجـازه؟ شیخ بیچـاره نتوانست جواب گوید. الغدیر ، #علامه_امینی
این چنین است پایان خوش وعاقبت از آن متقین است
امام صادق علیه السلام فرمود مردی در میان بنی اسراییل ذکر الحمدلله رب العالمین و العاقبه للمتقین را زیاد بر لب جاری می ساخت. #ابلیس از این کار او خشمگین شده بود یکی از شیاطین را مامور نمود تا به او القا کند که پایان خوش و عاقبت از آن ثروتمندان است
مامور ابلیس درماموریت خود موفق نشد و کار به دعوا و مرافعه کشید تا اینکه تصمیم گرفتند برای پایان دادن به دعوا ازکسی بخواهند که میانشان #داوری نماید و هر کس که مغلوب شد دستش بریده شود. آنها شخصی را به عنوان داور برگزیدند اما او حق را به مامور ابلیس داد و پایان خوش را از آن ثروتمندان دانست و بدین ترتیب یکی از دستان مرد عابد بریده شد . ولی مرد عابد باز ذکر شریف را زمزمه نمود
مامور ابلیس که از سخت ورزی عابد خشمگین شده بود برای #رهایی از دست او پیشنهاد کرد فردی دیگر را در میان خود حاکم سازند تا هرکس مغلوب شد گردنش زده شود . عابد نیز قبول کردو این بار مجسمه ای را میان خود به عنوان داور قرار دادند
در این هنگام مجسمه به اذن خدا بر محل بریده شدن دستان عابد دست کشید و دستانش را به او باز گرداند آنگاه ضربهای سنگین بر گردن مامور ابلیس وارد کرد واو رابه قتل رساند. مرد عابد با تماشای این حادثه گفت: این چنین است پایان خوش وعاقبت از آن متقین است . به نقل از استاد انصاریان
منبع : قصص الأنبياء ، راوندی: ۱۷۹ ، باب۹، فصل۱ ،حدیث۲۱۳؛ بحارالأنوار ۶۷/۲۹۴ ، باب
به فرزندم خواهم گفت خدا، خدایِ آدم های بد هم هست
در بچگی آنقدر از خدا می ترسیدم ، که بعد از هربار شیطنت، کابوس می دیدم. من حتی ناراحت می شدم که میگفتند خدا همه جا هست! با خودم می گفتم: یک نفر چطور می تواند تمام جاهای دنیا #کشیک بدهد و تا کسی کارهایِ بدی کرد ، او را بردارد و ببرد جهنم! حتی وقتی می گفتند؛ خدا پشت و پناهت، در دلم می گفتم کاش اینطور نباشد. می دانید؟ چون خدایی که در ذهن من ساخته بودند، مهربان نبود و فقط خدایِ آدم هایِ خوب بود و برای من که کودک بودم و شیطنت هایم را هم گناه میدیدم، خدایِ ترسناکی بود!
اما من، فرزند خود را از خدا نخواهم ترساند. به او می گویم خدا بخشنده است. اگر خطایی کرد میگویم؛ خدا بخشیده اما من نمی بخشم ، تا بداند که خدا از پدر و مادرش هم مهربانتر است. من به فرزندم خواهم گفت که خدا، خدایِ آدم های بد هم هست ، تا با کوچکترین گناهی، از خوب بودنش نا امید نشود. می گویم خدا همه جا هست تا کمکش کند، تااگر در مشکلی گرفتار شد ، نجاتش دهد
من خشم و بیکفایتیِ خودم راگردنِ خدا نخواهم انداخت. من برایش از #جهنم نخواهم گفت. اجازه میدهم بدونِ ترس از تنبیه و عقوبت ، خوب باشد ، و میدانم که این خوب بودن ارزش دارد ... من نمی گذارم خدایِ فرزندم خدایِ ترسناکی باشد . کاش همه این را می فهمیدیم .. باور کنید خدا مهربانتر از تصوراتِ ماست! اگر باور نکردهاید؛ لطفاً در مقابلِ کودکان سکوت کنید. خدا ترسناک نیست
پنج اصطلاح غلط رایج در بین همه ما و مردم
#خدا_بد_نده . این کلام اهانت به پروردگار است ، زیرا خدای تعالی در قرآن فرموده:هیچ خوبی به شما نمیرسد مگر از ناحیه ی خدا و هیچ بدی به شما نمیرسد مگر از ناحیه ی خود شما و به خاطر اعمال خودتان است
#جوان_ناکام. این اصطلاح عامیانه برای جوان هایی که قبل از ازدواج از دنیا میروند بکار میرود، درحالیکه ازدواج کام حقیقی یک انسان نیست که اگر ازدواج نکرد به او گفته شود ناکام، بلکه کام حقیقی انسان رسیدن به مقام بندگی خداست و استفاده ی خوب کردن از عمر و فرصتی که خدا به او داده است.
#عیسی_به_دین_خود_موسی_به_دین_خود! این جمله معنای صحیحی ندارد، زیرا بین پیامبران خدا، کوچک ترین اختلافی نبوده و همه پیامبران مردم را به توحید و یکتا پرستی دعوت می کردند و عقیده ی یکسانی داشتند.
#ولش_کردی_به_امان_خدا . این حرف کفر آمیز است ، زیرا اگر کسی مال یا فرزند را به امان خدا بسپارد که غمی نیست، بهتر است بجای این کلام گفته شود : ولش کردی به حال خودش
#انسان_جایز_الخطاست. این حرف نیز غلط است، زیرا انسان برای خطا کردن جایز نیست. بهتر است بگوییم انسان ممکن الخطاست ، یعنی ممکن استخطا کند وبهترین خطا کنندگان توبه کنندگان هستند
ازابوهارون سوال کردم: آیا ابوجعفر را دیدی؟
ابوبصیر می گوید: با امام باقر علیه السلام به مسجد مدینه وارد شدیم. مردم در رفت و آمد بودند . امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا می بینند؟ از هر که پرسیدم آیا ابوجعفر را دیده ای؟ پاسخ منفی شنیدم، در حالیکه امام در کنار من ایستاده بود
دراین هنگام یکی از دوستان حقیقی آن حضرت #ابوهارون که نابینا بود به مسجد آمد. امام فرمود: از او نیز بپرس. از ابوهارون سوال کردم : آیا ابوجعفر را دیدی؟ فورا گفت مگر کنار تو نایستاده است؟ گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت چگونه ندانم در حالی که آقا نور درخشنده ای است. منبع بحار الانوار، جلد ۴۶، صفحه ۲۴۳؛ به نقل از خرائج راوندی
با چشم هایی که قراره جمال زیبایِ #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینیم گناه نکنیم ! شاید بزرگترین گناه ما ، ندیدن اشکهایی باشد که او هر روز برای گناهان ما می ریزد...
آیت الله میلانی فرمود: این کار شما بی انصافی ست
آمد محضر آیت الله میلانی در مشهد در اطراف حرم امامرضا علیه السلام مغازه داشت. عرض کرد: مغازه دارم در اطراف #حرم مطهر، در ایامی که شهر شلوغ میشود قیمت اجناس را کمی بالا برده و بیشتر ازنرخ متعارف میفروشم حکم این کار من چیست؟
آیت الله میلانی فرمود: این کار شما بی انصافی ست. مغازه دار خوشحال ازاین پاسخ و اینکه آقا نفرمود حرام است. کفشهایش را زیر بغل گذاشت و دست روی سینه عقب عقب خارج می شد . آقای میلانی با دست اشاره کرد به او که برگردد! برگشت
آقا دهان خود را گذاشت کنار گوش مغازه دار و فرمود : داستان کرببلا را شنیده ای؟ فرمود: بله. گفت میدانی #سیدالشهدا علیه السلام تشنه بود و تقاضای آب کرد و عمر سعد آب را از او دریغ کرد؟ گفت: بله آقا شنیده ام. آقای میلانی فرمود : آن کار عمرسعد هم بی انصافی بود......