eitaa logo
مَهجور
1.4هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
77 ویدیو
13 فایل
﷽ 💙🕋 لَبیک یا حسین‌ع' . . خداوند هرگز اشتباه نمی‌کند . . - اَهلاً وَ سهلاً [ @Naahjj ] . . - درنشرمطالب‌دریغ‌نکنید "ترجیحاً با سایزِ فونتِ ۱۴ این دیار رو ملاقات کنید" https://harfeto.timefriend.net/16862650949098
مشاهده در ایتا
دانلود
حسین‌ع' را که داشته باشی، همه چیز داری . .
"یامن‌یبدل‌السیئات‌بالحسنات" یا حسین . .
دستور معاویـه بود؛ هیـچ‌کس حق نـدارد نام علی را به زبـان بیـاورد مگـر برای لعن حسین‌ع" نامِ‌هرسه‌پسرش‌را‌گذاشت‌علی (: علی‌اکبر علی‌اوسط علی‌اصغر - انقلابِ‌عاشورا | صفحه‌ی‌۱۰۲
خدمت‌کارِ خانه‌ی حسین بود.. در راه که مـی‌آمد گل‌های کنـار راه به چشمش زیبا آمـد. نشست و دستـه گلی درسـت کرد. به خانه که رسید دسته گل را مقابل امام گذاشت. گل را بوییدنـد و صلوات فرسـتـادند و فرمودند: ' تو در راه خدا آزادی، برو ! ' کنیز از هدیه‌ی امام جا خورد. یک دسته گل، در مقابلش آزادی . . . ! کسـی گفت: ( دسته گل که ارزشی ندارد در مقـابلـش بـرده‌ای آزاد شـود ! ) حسین‌فاطمه‌س' نگاه از گل گرفتند و فرمودند: ( خدا به ما این‌طور یاد داده اسـت.. در قرآن.. وقتی به شما سلام می‌کنند، بهتر از آن پاسخ دهید یا مثلِ آن.. ) - بحارالانوار | ج۴۴ | ص۱۹۵
شما به من نگاه کنـی عطرآگین می‌شوم، نورانی مـی‌شـوم، شـرفـم به شـمـا وصـل می‌شود.. حسین‌جان من بمانم برای تو؟ من عزتم با تو بودن است.. - غلامِ امام‌حسـیـن‌ع'، جون، درواقعه‌ی‌کربلا - بـحـارالانـوار | ج‌۴۵ | ص‌۲۲
-
حسین‌'علیه‌السلام' محبتی دارد عالم‌گیر..
مجادله نکن که احترامت [ شکوه و هیبتِ تو ] از بین مـی‌رود و شوخی نکن که بر تو گستاخ می‌شوند . . . - امام حسن عسکری‌ع' اعـلام الـدیــن | ص۳۱۲
اگر از من بپرسن کجاها خودت رو جا گذاشتی؟ می‌گم اون روز که توی تاکسی بودم و وقتی رسیدم و خواستم کرایه رو از کیفم بیرون بکشم، چشمم خورد به دو شکلات.. دستم رفت که یکیش رو بدم به راننده‌ی جوون ماشین و هر چقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم.. و تا امروز و حالا دارم فکر می‌کنم که یه احتیاط ارزشِ این رو داشت که بی‌منظور یه محبتِ کوچیک رو توی این دنیای بزرگ از یه آدم بینِ تایم کاریش دریغ کنم؟ و یا روزِ پدر/مرد که گل به دست و با هزار فکر و مهجوریت داشتم سمت خونه قدم برمی‌داشتم و چشمم خورد به آقایی که کنار خیابون و غروب هنگام، قفسه‌ای مستطیل شکلِ بزرگ و پر از کبوتر محض فروش داشت.. تنها بود و دست به جیب و انتهای خیابون رو دید می‌زد.. دلم می‌خواست حین رد شدن از کنارش خیلی محجوب بهشون بگم: 'روزتون مبارک' و بعد هم شاخه گلی کوچیک از گلای توی دستم رو بهش بدم.. باز نشد.. اصلا بحث خجالت هم نیست‌آ، گاهی انگار می‌ری توی خلسه و به خودت که می‌یای، می‌بینی از اون لحظه چند قدم دوری.‌. گاه که با بابا تنها توی ماشینیم و گوشی من به ضبط وصله، این مواقع بابا عادت داره سکوت کنه. هیچی نمی‌گه و انگار می‌خواد برای جبران تمام وقت‌هایی که گاه و بی‌گاه نبود، درد من رو از گوش دادنِ متنِ آهنگ و اینکه من چمه جبران کنه و من هنوزم دارم اعتراف می‌کنم که خودم رو توی اون شب بارونی و بین تک به تکِ واژه‌های نَوای عربی از صلاح‌بحر جا گذاشتم خودم رو جا گذاشتم . . روی اون نیمکتِ واقع در سامرا که نشستم و پوشیه پایین دادم و چای تلخ خوردم. اون لحظه‌ای که دُرِ نجف به ضریح می کشیدم و بوی عود به مشام می‌کشیدم و می‌گفتم مهدیس راست می‌گفت، اینجاها ذره به ذره‌ش شِفاست و خیلی جاها و لحظاتِ دیگه و چقدر بده که کلمه ی ( خیلی ) توی جمله جا گرفته.. اما، بیاین و خودتون رو جا نذارید، بد دردیه، جاش همیشه درد می‌کنه و حس می‌شه. حتی اگر برید برسید و جاتون جایِ اَمن و گرمی باشه . . [ بی دلیل و با هزار و یک دلیل ]
-
السلام علیک یا دَوحَةُ الهاشمیّة . .
دَوحَةُ الهاشمیّة: درخت شکوفان و تنومندِ خاندان هاشمی . .