🌹🕊🥀🌴🥀🕊🌹
#خاطرات_شهدا
#عاشقانه_های_شهدا
#سردار_شهید
#محسن_حاجی_بابا
فرمانده عملیات سپاه در غرب کشور
یک خاطره را هم سردار داورزنی برایم تعریف کردهاند که عنوان می کنم.
آقای داورزنی میگفت : بعد از عملیات بازی دراز به همراه تعدادی از رزمندگان و فرماندهان غرب به خدمت حضرت امام رسیدیم.
در جریان همین دیدار تصاویر معروف دستبوسی #شهید_پیچک، #شهید_حاجی_بابا و #شهید_جنگروی و... خدمت حضرت امام به ثبت رسیده است .
آقای داورزنی میگفت : در آن دیدار #شهید_حاجی_بابا از ناهماهنگیها و کارشکنیهای بنیصدر خیلی ناراحت بود و میخواست این موارد را به خدمت حضرت امام برساند، اما وقتی که با آقا دیدار کردیم و #شهید_حاجی_بابا به عنوان یکی از فرماندهان غرب، گلایههای خود را مطرح کرد، حضرت امام یک کلمه گفتند که «برو انشاءالله درست میشود»، با همین یک جمله، روحیه #حاجی_بابا به کلی تغییر کرد و انگار که همه غصههایش برطرف شده باشد، با روحیه بالایی به جبههها برگشت و کمی بعد هم بنیصدر از فرماندهی کل قوا خلع شد و از کشور فرار کرد .
راوی :
#برادر_شهید
به نقل از سردار داورزنی
🌹 #سالروز_شهادت🕊
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
🌹 @dashtejonoon1🌴🥀
🕊🌴🌹🍀🌹🌴🕊
#مادرانه
#خندهات آتش میزند دلخستهام را
و باز پریشان میشوم در #عطر لباست...
نازنینا گم شدهام در زمان و باز
خاطرم را در یادت آرام میکنم،
بخند تا #تعادلم بهم نریزد....
#پنجشنبه_های_دلتنگی
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
🌹 @dashtejonoon1🕊🥀
ketabrah.ir13.mp3
زمان:
حجم:
18.2M
🌹🕊🥀🌴🥀🕊🌹
#کتاب_صوتی
#لشگر_خوبان
#خاطرات
#مهدیقلی_رضایی
💐 قسمت #سیزدهم💐
#کپی و #استفاده از صوت با ذکر #صلوات ، #بلامانع است .
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
🌹 @dashtejonoon1🥀🕊
دشت جنون
🕊🌹🌴🥀🌴🌹🕊 #امیر_سرلشگر #خلبان_شهید #غلامحسین_افشین_آذر #قسمت_دوم آخرین وداع از زبان #همسر_شهید اوا
🕊🌹🌴🥀🌴🌹🕊
#امیر_سرلشگر
#خلبان_شهید
#غلامحسین_افشین_آذر
#قسمت_سوم
آخرین وداع از زبان #همسر_شهید
آن شب همسرم تنها نیم ساعت فرصت کرد به درمانگاه آمده تا با پزشک صحبت کند و مجدداً به پایگاه بازگشت.
فردا صبح در حالی که بمباران هوایی همچنان ادامه داشت با وجودی که پسرم هنوز وضعیت جسمی خوبی نداشت و طبق دستور پزشک می بایست تحت نظر قرار می گرفت، به دلیل دلشوره زیادی که داشتم از پزشک معالجش درخواست کردم اجازه ترخیص شدن پسرم را از درمانگاه بدهد و با توجه به اینکه خودآموخته رشته پرستاری بودم با گرفتن دستورات لازم از پزشک به منزل بازگشتم.
به محض ورود به منزل با همسرم روبرو شدم که در حال پوشیدن لباس پروازش بود.
پرسیدم :
کی بر میگردین ؟
همانطور که از من خداحافظی می کردند و صورت پسر کوچکمان را میبوسیدند، گفتند:
مشخص نیست، فقط شما نترسید و مواظب خودتان باشید.
ایشان سعی کردند من را که به شدت نگران بودم و دلشوره عجیبی داشتم، آرام کنند، تا پلهها همسرم را بدرقه کردم.
در آخرین لحظه با نگاهی که پر از نگرانی بود، چون ما بچه دوم را نیز در راه داشتیم ـ گفتند :
مواظب خودتان باشید و با سپردن ما به خدا، خداحافظی کردند و رفتند...
#ادامه_دارد ...
🥀 @dashtejonoon1🕊🌹