eitaa logo
دشت جنون
4.7هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
3 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀🌸🌺🕊🌺🌸🍀 امروز سالروز طلوع چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 🌸 پاسدار حسینعلی میرعباسی 🍀 (کریم) 🌸 بسیجی علی بارفروش 🍀 (حسینعلی) 🌸 بسیجی احمد رحیمیان 🍀 (حسنعلی) 🌸 بسیجی مهدی قیصری 🍀 (عباس) 🌸 بسیجی محمد حسن کاظمی 🍀 (فتح اله) 🌸 سرباز محمود عمو 🍀 (رجبعلی) 🌸 سرباز عباس فتحی 🍀 (غلامرضا) 🌸 سرباز مهدی فتاح المنان 🍀 (علی) 🍀 @dashtejonoon1🌸🍀
🥀💐🕊🌷🕊💐🥀 🌹 🌹 فرزند : کاظم : 🗓 1345/06/10 🗓 محل تولد : نجف آباد وضعیت تاهل : مجرد شغل : آزاد : 🗓 1366/03/17 🗓 مسئولیت : پاسدار محل : شلمچه عملیات : خط پدافندی مزار : 🥀 @dashtejonoon1🕊🥀
🥀💐🕊🌷🕊💐🥀 🌹 🌹 فرزند : حسینعلی : 🗓 1342/02/02 🗓 محل تولد : نجف آباد وضعیت تاهل : مجرد شغل : آزاد : 🗓 1364/03/17 🗓 مسئولیت : بسیجی محل : آبادان مزار : 🥀 @dashtejonoon1🕊🥀
🕊🌹🌴🥀🌴🌹🕊 اين عكس متعلق به كربلايی سيد مصطفی صادقی است كه يك بيت شعر هم با دست خطش باقی مانده است: "نرخ رفتن به سوريه چند است؟ قدر دل كندن از دو فرزند است" آخرین نفر پدرش با او روز سه شنبه صحبت کرده بود و ساعت ۴ صبح چهارشنبه شهید شده بود، خود من روز دوشنبه با مصطفی تلفنی صحبت کردم، چون تقریبا سه ماه از رفتنش می‌گذشت خیلی دلتنگش بودم، حرف که می‌زدیم گفتم: "مصطفی جان! مواظب خودت باش خیلی دلم برایت تنگ شده" گفت: "مادر! من را به حضرت زینب(س) بسپار، دلت آرام می‌شود" باور کنید الان هم با اینکه پسرم شده اما دل من آرام است چون پسرم را سپردم به خانم زینب(س)، می‌دانم که این بهترین سرنوشت برایش بوده... مصطفی در تاریخ ۱۳۹۵/۱۲/۲۵ به منطقه مقاومت سوريه اعزام و در تاريخ ۱۳۹۶/۳/۱۶ مصادف با يازدهم ماه مبارك رمضان در وقت افطار در حماء به دست تكفيری های جنايتكار به درجه رفيع نائل آمد... شادی روحش 🌹 @dashtejonoon1🕊🌹
🌴🌹🥀🕊🥀🌹🌴 خیلی دقت می کرد. مواظب بود چیزی از غذا نشود، همیشه اینطور بود. حتی در مورد آب وضو و... مراقب بود. محمد همیشه دقت داشت. مواظب بود هیچ مکروهی از او سر نزند. چه رسد به که حرام است و خدا اسراف کاران را برادران معرفی کرده. نه تنها خودش، بلکه دیگران را هم به رعایت این موارد توصیه می کرد. 📚 کتاب @dashtejonoon1🕊🥀
🕊🌹🌴🥀🌴🌹🕊 اردوگاه موصل زمستان های سخت و طاقت فرسایی داشت. یک سال به قدری هوا سرد شده بود که تحمل آن واقعا برای بچه ها سخت بود از طرفی هر کاری هم که می کردیم به ما لباس گرم بدهند نمی دادند. یک روز 5 نفر از نمایندگان صلیب سرخ برای بازدید از اردوگاه آمدند. ابتدا به سراغ حاج آقای ابوترابی رفته تا وضع موجود و مشکلات را از ایشان جویا شوند. صلیبی ها از کشورهای مختلف بودند، از جمله خانمی که اهل سوئیس بود. خواسته های اسرا را جویا شدند، حاج آقا فرمودند: ما برای اسرا لباس گرم می خواهیم تا بتوانند زمستان را تحمل کنند. زن سوئیسی، بلافاصله گفت: من به خاطر احترامی که برای شما قایل هستم خودم شخصا از سوئیس لباس گرم تهیه کرده و برای شما می فرستم و سپس آمار اسرای آسایشگاه را گرفته و 2 روز بعد برای همه ی ما لباس گرم هایی فرستادند که زمستان را برای ما تابستان کرد و تا آخرین روز اسارت هم این لباس ها را داشتیم. راوی : ابوالفضل خسروی 🌹 @dashtejonoon1🌹🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا