💠 به نام بالا برنده درجه ها
🇮🇷امروز شنبه
29/ اردیبهشت /1403
09/ ذی القعده /1445
18/ می / 2024
🌹هر صبح پلک هایمان
🍃فصل جدیدی از زندگی را
💖ورق می زند
🌹سطر اول همیشه این است:
🍃” خدا همیشه با ماست . “
💖پس بخوانش با لبخند
🌹سلام
🍃سهم امروزتون
💖شادی
💠 ذکر امروز " یا رب العالمین "
اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ
❤️إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَٰلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَکُونَ
❤️خداوند، شکافنده دانه و هسته است؛
زنده را از مرده خارج میسازد، و مرده را از زنده بیرون میآورد؛
این است خدای شما! پس چگونه از حقّ منحرف میشوید؟!
👈🏼 " سوره فرقان آیه ۹۵ "
🤲اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَةِ الْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ ارْزُقنا شَفاعَةَ الْقُران
♥ التماس دعا♥
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
داستان کوتاه خنده دار آموزنده «آرزوی دور و دراز»
پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود. پسر بزرگتر پرسید: پدر جان ما چرا اتومبیل نداریم؟
پدر گفت: من یک پدر زن ثروتمند پیر دارم، اگر او فوت کند، ثروتش به مادر زن من خواهد رسید، پس از آنکه مادر زنم هم مرد، ثروت او به ما رسیده و من خواهم توانست که یک ماشین برای خودمان بخرم.
پسر کوچک، پس از شنیدن حرف پدر گفت: پدر جان، من پهلوی شما خواهم نشست.
پسر بزرگتر با ناراحتی جواب داد: تو باید عقب بنشینی، جای من در جلو است.
دو برادر ناگهان شروع به دعوا و کتک زدن همدیگر کردند.
پدر که خیلی عصبانی شده بود، گفت: بیایید پایین، بچههای بی تربیت.
تقصیر من است که شما را سوار ماشین کردهام.😂😂😁😳
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🍁 @hosen_panahiy
ای دوست شاد باش
که شادی سزایِ توست
این گنج مُزدِ طاقتِ رنج آزمایِ توست
صبح امید و پرتوِ دیدار و بَزمِ مِهر
ای دل بیا
که این همه اَجرِ وفایِ توست...
👤هوشنگ ابتهاج
سلام صبحتون بخیر 💛☺️
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟
🌸ضحی
🌸قسمت ۱۲۵ و ۱۲۶
_...زندگی به همین شکل ادامه داره تا اینکه خداوند یک روز در عبادت به مریم وحی میکنه که به بیت المقدس برو و در مراسم دعا شرکت کن!
درحالیکه این مراسم کاملا مردونه ست و هیچ وقت زنها توش شرکت نکردن!
به هر حال هرچند خیلی عجیبه ولی مریم اینکارو میکنه و سرش هم کلی جنجال درست میشه
ولی میگذره
تا اینکه یک روز که برای عبادت میره خارج از شهر توی یک غار جبرئیل نازل میشه و بهش بشارت یک مولود رو میده
خب مریم هم میترسه هم تعجب میکنه میگه من اصلا ازدواج نکردم! باور نمیکنه...
_تو خودت یکم به این ماجرا فکر کن!
واقعا به نظرت شدنیه؟
_معلومه که شدنیه بله عجیبه و اصلا بناست که عجیب باشه چون #معجزه است و از قضا معجزه خیلی خاصی هم هست ولی #غیرممکن_نیست حالا میگم چطور
جبرئیل جواب سوال مریم رو اینطور میده که اهمیتی نداره خداوند اینطور اراده کرده و خدا قادره که فرزند بدون پدر مولد کنه
#فرزند_بدون_پدر
یادتون میاد؟ افسانه مصری...
این تو دهنی خدا به کابالیستای یهودیه
که بگه اون خدایی که قادر به انجام این کارای عجیب و غریبه منم نه شیطان!
اون افسانه است روح شیطان در آیسیس حلول نکرد ولی روح خدا در مریم حلول کرد
چون میخواد خدایی و برتریش رو ثابت کنه از اونجایی که احساس فخر و قدرت میکنن بهشون ضربه میزنه
اونا افسانه میسازن #خدا #عمل میکنه!
به لحاظ علمی هم اونقدری که میگی بعید نیست، منطقا برای تشکیل نوزاد چیزی که ضروریه وجود سلول مادره نه سلول پدر
همین الان توی آزمایشگاه بدون نیاز به اسپرم از تخمک نوزاد میسازن از هر نوعش فقط کافیه یه سری تغییرات کروموزومی درون تخمک شکل بگیره که البته ما اعتقاد داریم از خدا برمیاد!
خدایی که DNA اولیه رو طراحی کرده و هی جهش رو جهش موجودات رو تکامل داده یه جا برای یک نفر یه تغییر کروموزومی اصلا کاری به حساب نمیاد!
شاید اون زمان برای مردم پذیرش این اتفاق خیلی سخت بود
ولی امروز با فهم مسئله ژنتیک که دیگه نباید انقد سخت باشه!
علی ای حال مریم باردار میشه و از شهر دور میمونه تا بچه ش به دنیا بیاد
بعد از تولد نوزاد برمیگرده داخل شهر
با توجه به پیشینه ای که داره اونقدر پاک و عابد شناخته شده که مردم نمیتونن باور کنن ولی با این وجود شروع میکنن مذمت کردن و کنایه میزنن
خدا میدونه که توضیح دادن درباره این مسئله و دفاع چقدر برای مریم سخته و اصلا از توانش خارجه
برای همین بهش میگه وارد که شدی حرف نزن اشاره کن روزه ی سکوت نذر کردی و به فرزندت اشاره کن که از اون سوال کنن!
من خودم جوابشونو میدم...
همین کار رو هم میکنه مسیح در بغل مادرش با جمعیت صحبت میکنه و همه رو متحیر میکنه...
لبخندی زد:
_مجموعه داستانهای باور نکردنی
چرا باید انقدر اتفاق عجیب و غریب و غیر منطقی بیفته؟!
_برای بار دهم خاصیت معجزه اینه که بعید باشه وگرنه معجزه محسوب نمیشه
خصوصا اینجا که یه امر بعید رخ داده
خب باید یه اتفاقی بیفته که مردم این معجزه رو باور کنن
اما اینکه چطور ممکنه این که خیلی ساده است... انسان از زمان تولد همون تارهای صوتی رو داره همون زبان رو داره همون مغز رو داره در زمان مرگ هم همونا چیزی نیست که نداشته باشه و کم کم به دست بیاره
دلیل اینکه حرف نمیزنه ذهن خالیه وگرنه صدا که در میاره
حالا اگر این دیتا به یکباره بهش داده بشه نمیتونه حرف بزنه؟
چرا نتونه
اونوقت دادن این اطلاعات از خدا برنمیاد؟
یه فلش به یه سیستم وصل میشه کلی اطلاعات جابه جا میشه
بازم بحث بر سر همون پذیرش #قدرت خداست...
ما خدا رو به اندازه ابزارهایی که روزانه باهاشون سر و کار داریم هم قبول نداریم!
علی ای حال عیسی(ع) بزرگ شد و به سن اعلام رسالت رسید
عیسی از بدوتولد پیامبر بوده اما از زمان خاصی شروع کرد به اعلامش...
شروعش همون وقتیه که با همون چهارپای معروفش میره به بیت المقدس و شروع میکنه سر خاخام ها فریاد کشیدن که چرا شریعت یهود رو ضایع کردید
یه جمله ی خیلی قشنگی هم داره میفرماید
*همینک شما فتوا میدهید که غذاخوردن در کاسه مطلا حلال است یا حرام حال آنکه فراموش کرده اید چه چیزی درون آن میریزید!*...
یعنی حلال و حروم اون چیزی که داری میخوری که اصل مطلبه اصلا برات مهم نیس که از کجا اومده پول سود رباست یا چیه!
بند کردی به حاشیه و توی احکام فرو رفتی!
بنی اسرائیل دقیقا همین وضعیت رو داشتن در اصول به ناکجاآباد رفته بودن ولی درباره احکام و جزئیات دین اونچنان دقیق فتوا میدادن که مثلا اگر مرغی توی روز شبات(شنبه که روز تعطیلی یهودی هاست و کار کردن براشون ممنوعه) تخم بزاره فرداش میشه خورد یا نه!
حضرت عیسی بهشون یادآوری میکنه یکم به اصل کارتون دقت کنید
چون همه کار میکردن دیگه ربا که میگرفتن، ارتباط با شیاطین واین کارا هم که الی ماشاالله...
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
حکایت اهالی روستا و چاه آلوده
💞در زمانهای دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. روزی اهالی روستا متوجه شدند لاشه حیوانی داخل چاه افتاده است ... بنابراین آب چاه دیگر غیر قابل استفاده شده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید.
مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.
روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود.
بار دیگر روستاییان بنابر توصیه مرد خردمند و برای بار سوم صد سطل دیگر آب از چاه برداشتند اما باز هم مشکل حل نشد.
مرد خردمند با خود گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد.
ناگهان سوالی به ذهنش رسید و از آنان پرسید :
«آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشهی آن حیوان را از چاه خارج کردید؟» روستاییان گفتند: «نه ... شما فقط به ما گفتید از داخل چاه آب برداریم نه لاشهی آن حیوان را!»
همیشه بهتر است در حل مسائل و مشکلات، ابتدا علت اصلی و ریشهای را کشف کرده و آن را از بین ببریم و سپس به حل مشکلات پیرامونی که ناشی از مشکل اصلی است ، بپردازیم
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
📘#حكايت_و_پند
🔹روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم
🔸فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم
🔸پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
🔸فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
🔹زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم؟!
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟
🌸ضحی
🌸قسمت ۱۲۷ و ۱۲۸
_...کلا شریعت رو نابود کردن الان هم در یهودیت اشکال نداره از غیر یهودی ربا بگیری تازه سفارش هم شده!!!
اما حضرت عیسی(ع) قیام کرد علیه این سبک زندگی غلطی که خاخام ها دیکته کرده بودن به بنی اسرائیل...
یارانی هم داشت، حواریون
راهکار یهود هم این بود که یه نفوذی وارد این حلقه حواریون کنه که بتونن پیداش کنن و بکشنش چون پنهان شده بود
این نفوذی، یهودا اسکاریوتی، وارد حلقه حواریون شد و مکان مسیح رو لو داد که بگیرن و بکشنش
اما فرق مسلمان ها با مسیحی ها اینجا اینه که ما میگیم مسیح به صلیب کشیده نشد و قبل از اینکه پیداش کنن عروج کرد
ژانت_خب پس کی به صلیب کشیده شد؟
_خود یهودا اسکاریوتی که مکافات خیانتش این بود که با حضرت عیسی اشتباه گرفتنش و بجای او به صلیب کشیدنش
وگرنه تو خودت ببین توی انجیل وقتی عیسی رو روی صلیب روایت میکنه میگه عیسی انکار میکرد خودش رو میگفت من عیسی نیستم!
این چه پیامبریه که انقدر میترسه که خودش رو انکار میکنه! اگر انقدر میترسید اصلا چرا با این مافیای یهود درافتاد؟!
انجیل به نقل از مسیح روی صلیب میگه؛
*ایل ایل لما شبختنی*
خدایا خدایا چرا تنهام گذاشتی!
واقعا مناجات یه پیامبر با خداش این شکلیه؟!اینکه مایه آبروریزیه...
عیسی نماد شجاعته هر کسی این شهامت رو نداره که با سنتهای غلط یک جامعه و افراد متنفذ و زورگوش طرف بشه ولی متاسفانه بعد از عیسی تحریف ها بلایی سر انجیل آورد و شخصیتی از این پیامبر ساخت که تمام آدمای شجاع عالم بدشون بیاد!
ژانت دوباره پرسید:
_یعنی میگی انجیل هم تحریف شده؟
_متاسفانه!
اینم بخشی از پروژه ی یهود برای تخریب مسیح و دین مسیحیت بود همونطور که آئین و کتاب و پیامبران خودشون رو با تحریف نابود کردن، همین بلا رو هم سر مسیحیت آوردن
یهود در پرورش و تزریق نفوذی به هر جایی که بخواد ید طولایی داره خیلی هم قوی عمل میکنه
شائول یهودی که به ظاهر مسیحی شد و اسم خودش رو پولس گذاشت، بازهم مثل سامری، جانشین بحق عیسی پطروس رو کنار زد
و شد همه کاره و مثل موریانه ریز ریز تمام #شریعت رو جوید
اومد گفت همه چی به دله!
برای خدا چه فرقی میکنه شما ختنه بکنید یا نکنید
چه فرقی میکنه گوشت خوک و شراب بخورید یا نخورید!
یه کار دیگه هم کرد
عیسی رو کرد خدا
برای اینکه الگوی امت نباشه و هر الگویی دلش خواست ارائه بده...
در مورد اولی؛
شریعت یه ظاهر داره و یه باطن و روح
و اون ظاهر چارچوبشه درسته اصل نیست ولی مهمه
مثل این لیوان
لیوان رو از روی میز برداشتم و نشونشون دادم:
_این لیوان اصل مطلب نیست هدف من خوردن این آبه
اما اگر همین لیوان نباشه من نمیتونم این آب رو اینجا نگه دارم میریزه خرابی هم به بار میاره!
لیوان ظرفه نه محتوای اصلی ولی همین ظرف برای حفظ محتوای اصلی لازمه
در برخورد با هر شریعتی و هر مکتبی اگر ظرف اصول و چارچوب و ساختار عملی دین رو بزنی، خود به خود محتوا ریزش میکنه...
میشه مسیحیت فعلی که هیچ حدودی برای رعایت و هیچ عمل عبادی و هیچ تکلیف و دستوری نداره
دینی که روی هیچ یک از شئون رفتاری توی زندگی اثر نمیگذاره یه گوشه ایه هر از گاهی دلت گرفت یه سری بهش بزنی و بعدم زندگی خودتو بکنی
با همه ایراداتش
و ندونی دقیقا روش درست توی هر کاری چیه هیچ کس توی این دینت هیچ راهنمایی بهت نکرده باشه که روش درست زندگی چیه!
خب این دین به چه دردی میخوره وقتی تو رو از هیچ بن بستی خارج نمیکنه؟
دین برنامه زندگیه
خدا هم تو لحظه لحظه زندگی ما حضور داره اثر میگذاره دیازپام نیست که هر وقت حالت بد بود بری سراغش ما داریم با خدا زندگی میکنیم!!
دینی کارآمده که بتونه یاد خدا رو پیوسته در وجود تو زنده نگه داره نه هفته ای یه بار اونم اگر خواستی برو اگر حال نداشتی هیچی ولش...
راستی ژانت هیچ فکر کردی چرا شراب و گوشت خوک در یهودیت و اسلام هر دو حرامه ولی در مسیحیت نه؟!
درحالیکه مسیحیت بین این دوتاست باید از الگوی تابع رفتاری اینها پیروی کنه ولی اینطور نیست!
خود یهود به واسطه پولس، تمام شریعت عیسی رو از بین برد و باز خود یهود با سوء استفاده از همین احکام جدید بهشون گفت کافر و مشرک و نجس!
و مسیحی ها رو با یک چالش بزرگ مواجه کرد
چون مسیحی ها به مجموعه ی عهد عتیق و جدید با عنوان کتاب مقدس اعتقاد دارن یعنی تورات رو هم قبول دارن
و در عهد عتیق گوشت خوک حرامه در عهد جدید حلاله!
در عهد عتیق ختنه واجبه، در عهد جدید نه و این دو گانه زجرآور مسیحیت رو آزار میده
در مورد دوم هم
مسیح رو کرد خدا که دیگه نشه به مسیحی ها گفت پیغمبر شما که شراب نمیخورد شما چرا میخورید؟
اونوقت مسیحی ها راحت میگن اون فرق داشت مثل ما آدم که نبود خدا بود!
مسیحیت رو کردن یه دین حداقلی که توش همه چی خوبه اصلا بد وجود نداره....
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
13.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀شنبه های ام البنینی🥀
❓شنبه های ام البنینی یعنی چی❓
°•مادر تو گفته ای الماس من
°•جان تو جان حسین عباس من
این که به نیت اهل بیت سفره میندازیم و نذر میکنیم و به واسطه این بزرگواران حاجت میگیریم میدونید دلیلش چیه؟🤔
دلیلش این که اهل بیت پیش خدا ابرو دارن🥲
وقتی مردم عراق برای خانم ام البنین نذر میکنن و حاجت هاشون رو میگیرن🤲
باعث گسترش این سفره های ام البنینی در روز شنبه میشه
حالا چرا مردم عراق شنبه رو انتخاب کردن؟🤔
چون شنبه روز شروع هفته هست برکت یک هفته خودشون رو با واسطه قرار دادن مادر علمدار از خدا میگیرن🖤
این سفره ها الان نه تنها دیگه در کشور عراق🇮🇶
یا ایران🇮🇷
بلکه در کشور های افریقایی هم برپا شده👏🏻
حالا ریشه این شنبه ها از کجاست؟🧐
ازکربلا و درب ورودی باب العباس کربلا😓
خوبیه این سفره ها میدونید چیه؟
این که اصلا کار بزرگ و سختی نیست و حتی شما هم میتونید تنهایی برپاش کنید💪🏻با یه استکان چای☕یا یک جعبه خرما
یا حتی غذایی🥣که قرار برا جمع خانوادگی خودتون پخته بشه با نام مبارک خانم ام البنین بپزید.
حتی با یک دور تسبیح صلوات📿
میتونید رزق یک هفته خودتون رو از خانم ام البنین بگیرید
و هر حاجتی که دارید به درب خانه مادر باب الحوائج برید🥰
و مبلغ شنبه های ام البنینی باشید
شنبه_های_ام_البنینی
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
به سه چیز هرگز نمیرسید
1-بستن دهان مردم
2-جبران همه ےشکستها
3-رسیدن به همه آرزوها
سه چیزحتما به تومیرسد:
1-مرگ
2-نتیجه عملت
3-رزق و روزی
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
حکایت دختر خانم خوشگل و ریس شرکت
آمریکایی ج پ مورگان
💞ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻧﻤﯽ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺭﺋﻴﺲ
ﺷﺮﻛﺖ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﯾﯽ ﺝ ﭖ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ
ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﻧﻮﺷﺖ :
ﻣﻦ 24ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻡ. ﺟﻮﺍﻥ،ﺯﻳﺒﺎ،ﺧﻮﺵﺍﻧﺪﺍﻡ
ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺁﮐﺎﺩﻣﯿﮏ ﻫﺴﺘﻢ ....
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﺎﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺷﻤﺎﺩﺭﺁﻣﺪﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺪﻳﺮﺷﺮﻛﺖ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ :
ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﻳﮏ ﺗﺎﺟﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎﺷﻤﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺳﺮ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ
ﺯﻳﺒﺎﺋﯽ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﺳت
ﺯﻳﺒﺎﯾﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺘﻪﺭﻓﺘﻪ ﻣﺤﻮﻣﻴﺸﻮﺩ
ﺍﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻣﻦ ﺑﻌﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺑﺎﺩﺭﻭﺩ .
ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻣﻦ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﭼﯿﻦ ﻭﭼﺮﻭﮎ ﻭﭘﯿﺮﯼ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ .
ﻣﻦ ﻳﮏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺭﻭﺑﻪ ﺯﻭﺍﻝ . ﭘﺲ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎﺷﻤﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ. ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺍﻣﺜﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻳﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻫﺮﮔﺰ .
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ ﮐﺎﻻﻫﺎﯼ ﺑﺎﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﺜﻞ #ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﻨﯽ، ﺷﻌﻮﺭ، ﺍﺧﻼﻕ، ﺗﻌﻬﺪ،ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ، ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻣﻦ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﯿﺰﺳﻮﺩ ﺍﻭﺭ ﺍﺳﺖ ....
ﻭﺍﯾﻦ ﮐﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
💢پارت سی
💢تاوان یک گناه
💢ارسالی از اعضا
گرفتم تو بغلش و گفت نترس من فعلا از بچه خبری نیست
_ولم کن زورت به من رسیده تو که دور و برت پر دختر خوشگل هست چرا من رو عذاب میدی؟؟
_وقتی هیچ پسری حاضر نیست نگات کنه باید ممنونم باشی تا به حال اصلا پسری نگات کرده؟؟
_نگام نکنن بهتر از این عذابی هست که می کشم
_برو ولی یه روز بابت این روزها ازم تشکر میکنی
_حتما
سریع رفتم که بابت این یک ربع چه جوابی باید بدم یه سبد دیدم پای یه درخت انار جمع شده بود انگار فراموش کرده بودن چه بهانه ای بهتر از این شروع کردم تو سبد چیدن دو سه تا سبد بعد رفتم
_کجابودی طاهره چرا دیر امدی؟
_اختر خانم داشتم میومدم دیدم چندتا سبد وپای درخت انار جمع کردن مثلی که فراموش کردن تو سبد بچینند داشتم اونها رو از پای درخت جمع می کردم تو سبد می چیدم
_اها دختر چرا گفتم کارگرها رو بگو بیان سبدها انار رو ببرن نیم ساعت رفتی نیومدین
_ببخشید الان میگم بیان
_دفعه دیگه یه کارگر زرنگ تر بفرستید نه این که نیم ساعته منو پای درخت کاشته
_باشه سعید آقا
طاهره داشته انارها پای درخت رو جمع می کرده وگرنه دختر زرنگیه
کارگرها آمدن کار ما هم تموم شد سبد های انار رو بردن سعید هم کنار ما ایستاده بود با اختر صحبت میکرد
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh