eitaa logo
داستان های آموزنده
66.8هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.8هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
مطلبی بسیار جالب ! روزی دو مسيحی خسته و تشنه در بيابان گم شدند ناگهان از دور مسجدی را ديدند. ديويد به استيو گفت: به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم محمد است تو بگو نامم علی است. استيو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم. به مسجد رسيدند. عارفی دانا در مسجد بود ،  گفت نامتان چيست؟ يكی گفت نامم استيو است و ديگری گفت نامم محمد است و دو روز هست که در صحرا سرگردان شده ایم و راه را گم کرده ایم و اکنون بسیار تشنه و گرسنه هستیم. شیخ گفت:  سریعاً برای استيو آب و غذا بياوريد.. و محمد ، چون ماه رمضان است بايد تا افطار صبر کنی! صداقت تنها راه میانبر و بدون چاله ، به سمت موفقیت است! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🍃خدا مراقب توست؛ چرا نگران و مضطربی؟ همیشه هم در فشار زندگی نباید اندوهگین شد. زیباست اگر فکر کنی خداست که در آغوشش میفشاردت.♡ روز های سخت تموم میشن، مهم اینه که تو چقدر تونستی صبور باشی •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
✍️ کار هر اندازه سخت باشد، حساب‌وکتاب آن آسان‌تر است 🔹وکیل سلطان امر کرد در شهر جار زنند و برای دربار سلطان دعوت به خدمت نمایند. 🔸دو برادر در مغازۀ کوچکی در شهر جواهرسازی می‌کردند که شنیدند سلطان جواهرساز هم نیاز دارد. پس به دربار رفتند و ثبت‌‌نام نمودند. 🔹برادر بزرگ‌‌تر که پخته‌‌تر بود به اسم هیزم‌‌شکن ثبت‌نام کرد و برادر کوچک به نام جواهرساز شغل خود در دربار ثبت نمود. 🔸برادر کوچک‌تر بر بزرگ‌تر خرده گرفت که چرا وقتی تو را هنری نفیس است در شغلی ثبت‌نام کردی که سنگین است و برای بی‌هنران است؟ 🔹برادر بزرگ‌تر گفت: صبر کن تا علت را بدانی! 🔸هیزم‌شکن هر روز صبح تا شب به جنگل می‌رفت و برای دربار و مطبخ آن هیزم جمع می‌کرد ولی برادر کوچک در حجرۀ خود در دربار سلطان از بیکاری مشغول استراحت و خوش‌گذرانی بود. 🔹یک سال به این منوال گذشت. روزی سلطان را نگین انگشترش افتاد. آن را به وکیل داد تا به جواهرساز قصر برای جاانداختن و محکم‌کردن نگین بدهد. 🔸برادر جواهرساز بعد از یک سال کاری یافت آن هم برای یک ساعت! ولی در همین یک ساعت بود که یک ضربه نسبتا سنگین چکش به دیوارۀ انگشتر باعث شکسته‌شدن نگین پادشاهی شد و همان بود که سر برادر زیر تیغ شمشیر جلاد دربار برد. 🔹هرچه تلاش کردند واسطه شوند شاه وساطت کسی را نپذیرفت. 🔸قبل از مرگ برادر هیزم‌شکن بر بالین برادر جواهرساز رفت و گفت: حال دانستی که چرا من هیزم‌شکنی را انتخاب کردم؟! چون کار هر اندازه سنگین و سخت باشد، حساب‌وکتاب آن راحت و خطای آن سبک و بخشودنی است. 🔹برعکس کاری که هر اندازه سبک و به مفت‌خوری نزدیک‌تر باشد خطای آن بزرگ و مجازات آن سنگین است. 🔸بدان روزهایی که تو در دربار در حال استراحت بودی، روزهای استراحت تو قبل از مرگت بود و روزهایی که من هیزم می‌شکستم روزهای قبل از زندگی من بودند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟 🌸ضحی 🌸قسمت ۱۳۳ و ۱۳۴ _...چون از اول اصلا اینو یادش ندادن هیچ وقت به کعبه توجهش ندادن کاملا برای همه حل شده ست که ما در نماز فقط خدا رو عبادت میکنیم اما اینکه حکمت وجود قبله چیه، وجود قبله نمادی برای و یکپارچگیه درسته خدا فقط توی خونه ش نیست و همه جا هست ولی اون خانه زمینی یک نماده که خدا خودش برای خودش در نظر میگیره و مثل یک قرارداد برای عبادته و طبیعتا بهش توجه ویژه داره چون اون مکان مکان خاصیه جدا از اون یکم دقیق بشی میبینی چقدر جذاب و قشنگه که به محض پخش یک آهنگ خاص که همون و به نوعی صدای خدا در دعوت بندگان به عبادته همه ی مسلمان ها در همه جای جهان مثل یک سری براده آهن حول یک آهنربا جمع میشن و به یک جهت یکسان توجه میکنن و یک وجود واحد رو عبادت میکنن همه در یک زمان خاص و یک جهت خاص و با اعمال یکسان خب این خیلی جذابه وحدت آفرین و زیباست واقعا این نظم کاملا تشکیلاتی! ژانت آروم گفت: _آره واقعا عبادت دسته جمعی و پرجمعیت با حرکات یکسان خیلی جذابه** بلند شدم و چراغ آشپزخانه رو روشن کردم هوا رو به تاریکی میرفت استکانهای خالی دمنوش رو تو سینک گذاشتم و آب رو باز کردم: _پس قبله لازمه چون اما اینکه چرا کعبه چون مکان و مقدسیه جاییه که آدم و حوا بعد از هبوط هم رو پیدا میکنن و اولین بار یک خونه به نیت عبادت خدا اونجا میسازن و سالیان بعد خدا خودش مستقیما دستور ساخت خونه ش رو مجدد به ابراهیم و اسماعیل میده و اونها بناش میکنن پس کعبه اونقدری تقدس داره که بخاطر حضور چند تا بت ازش صرف نظر نشه کعبه اصالت داره این بت ها هستن که باید بیرون برن و چند سال بعدش هم میرن مهم اینه که هدف تو از این عبادت چیه وقتی هدف تو خداست و این کار هم به دستور خداست چه اهمیتی داره اون تو چی گذاشتن کتایون دوید توی حرفم: _همین که میگی پیامبر و خانواده ش به دین حضرت ابراهیم بودن درحالیکه آخرین دین در اون زمان مسیحیت بوده مگه نمیگید ادیان آپدیت همن پس چرا پیامبرتون خودش آپدیت نبوده و آخرین نسخه رو استفاده نمیکرده؟ استکان های شسته رو توی آبچکون گذاشتم و روی صندلی نشستم هنوز کوفتگی توی بدنم مونده بود ولی ناچار بودم از خودم کار بکشم که هرچه زودتر روبه راه بشم: _ادیان همیشه جهانی نیستن بیشتر قومی و امتی هستن یهودیت و مسیحیت برای قوم خودشون وجوب داشتن و فقط دین حضرت ابراهیم و بعدش اسلام جهانی بودن البته تصدیق همه ادیان و پیامبران واجبه ولی گرایش بهشون نه ببین پیامبرا سه دسته ان یا تبلیغی ان یا شریعت و دین به همراه دارن همون پیامبران اولوالعظم که همه باید تصدیقشون کنن و هر کس درکشون کرد بهشون ایمان بیاره یا در بالاترین درجه رسولانی هستن که رسالت جهانی دارن که قرآن با واژه امام تعریفشون میکنه و اونوقته که بر تمام انسانها در طول تاریخ پذیرش اون دین واجب میشه فقط هم دو نفر این مقام رو دارن در بین پیامبران ابراهیم و رسول الله قرآن فقط دو جا الگو معرفی میکنه کان فی ابراهیم اسوه حسنه کان فی رسول الله اسوه حسنه پس طبعا پیامبر و خانواده ش قبل از نزول اسلام به دین حنفیت(دین حضرت ابراهیم) بودن چون یهودیت و مسیحیت ادیانی بودن که برای قوم بنی اسرائیل نازل شده بودن البته گرایش بهش اشکال نداشت ولی واجب شرعی هم نبود خصوصا بعد از اونهمه تحریف دیگه منطقی نبود! در مورد اینهم که گفتی خدا توی قرآن میگه رویتان را به سمت خدا کنید درحالیکه ما میگیم خدا لامکانه و همه جا هست، ببین جریانهای فکری جناح دارن سمت و سو دارن درسته حق و باطل ذی مکان نیستن ولی جهت دارن. روی خودت را به طرف خدا بگردان بجز اینکه اشاره به تمایل به قبله در نماز داره، یعنی جهت گیریت این طرفی باشه جهتت جهت خدا باشه جهتت صراط مستقیم باشه راه جهت داره دیگه درسته؟ صدای اذان بلند شد و من با همون سستی از جا بلند شدم: _بعد نماز ادامه میدیم فقط متاسفانه امشب شام نداریم! در سرویس باز بود و داشتم وضو میگرفتم برای همین صدای ژانت رو شنیدم که راحت گفت: _من اسپاگتی دارم تا نمازتو بخونی درست میکنم از سرویس بیرون اومدم دستی به صورت خیسم کشیدم و من باب یادآوری گفتم: _فقط گوشت... ژانت:_خیالت راحت گوشت نمیریزم ... از نماز که برگشتم ژانت اسپاگتی رو حاضر کرده بود. غذای مورد علاقه ش که هم راحت پخته میشد و هم راحت خورده میشد! پشت میز نشستم و با شرمندگی گفتم: _دستت درد نکنه ژانت خیلی زحمت کشیدی کلا شام یادم رفته بود ژانت:_ شام حاضر کردن که وظیفه ی تو نیست ما هم باید کمک کنیم دیگه کتایون چنگالش رو توی غذا فروبرد: _ولی من هنوز هیچ کاری نکردم یعنی البته ما رو لایق نمیدونید وگرنه بدم نمی اومد جبران کنم! متعجب نگاهش کردیم خودش حرفش رو کامل کرد: _فکر نکن.... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
حکایت های پند آموز بهلول عاقل ترین دیوانه هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه آوردند هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار بهلول گرفت:اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست. عیسی با حالتی عصبی فریاد زد :وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی؟ بهلول خندید و گفت :صاحب اربده سومین دیوانه هست. هارون از کوره در رفت و فریاد زد :این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد. بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت :تو هم چهارمی هست هارون ! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
♦️سخن چینی از گناهان کبیره: ✍یکی از گناهان کبیره که در آیات و روایات به آن اشاره شده، سخن چینی است. تا جایی که پیامبراسلام(ص) میفرمایند: یک سوم عذاب قبر از سخن چینی است. دو بهم زدن، افشای راز دیگران و تخریب رابطه افراد از مصادیق سخن چینی به شمار می آیند. بنی‌اسرائیل را قحطی گرفت، موسی(ع) ازخداوند باران خواست. وحی رسید دعای تو را و کسانی که با تو هستند، مستجاب نمی‌کنم، زیرا در بین شما نمامی است که از سخن‌چینی دست بر نمی‌دارد. موسی (ع) گفت: خدایا آن شخص کیست، تا او را از بین خود بیرونش کنیم؟ فرمود من شما را از نَمیمه(سخن چینی) نهی می‌کنم، چگونه راز دیگری را آشکار می‌سازم. پس توبه اجتماعی کردند و آن هم داخل آنها توبه کرد پس برایشان باران بارید. 📚محجه البیضا. ج ۵ ص ۲۷۶ •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟 🌸ضحی 🌸قسمت ۱۳۵ و ۱۳۶ _فکر نکن متوجه نشدم اونروز پول پیتزاها رو از کیفم برنداشتی اتفاقا خیلی هم بهم برخورد اما نخواستم به روت بیارم _بیخود پذیرایی وظیفه میزبانه نه مهمان... برخوردن نداره _امیدوارم دلیلش همین باشه نه چیز دیگه اخم ناخودآگاه بین ابروهام نشست: _چی مثلا؟ _مثلا اینکه پول من حروم باشه! مگه من دزدی و اختلاس کردم درآمد کارمه کارمم که میدونی دزد و راهزن و قاچاقچی نیستم یه شرکت مهندسی دارم خدمات میدم پولشو میگیرم فکر نمیکنم توی هیچ شرع و عرفی پول این کار حروم باشه مگه اینکه از نظر شما من نجس باشم و پول و کیف پولمم نجس آهسته زدم روی میز: _بسه دیگه تمومش کن! چرا امشب انقدر چرت و پرت میگی شامتو بخور من از کیفت پول برنداشتم چون اینجا مهمون بودی من کی گفتم تو نجسی یا پولت حرومه چرا حرف تو دهن من میگذاری؟ _ولی شما میگید کافرها نجسن مگه نمیگید؟ _مگه تو کافری؟ نگاهش رو داد به بشقاب و بجای جواب دادن سوال کرد: _اگر باشم باید بهم بگی نجس؟ آخه این چه تفکریه که هرکسی همفکرتون نیست نجسه این توهینه ادرار و مدفوع نجسه سگ نجسه کافر هم نجسه خیلی توهین بدیه اصلا مگه سگ جاندار نیست مگه نمیگید همه موجودات و کائنات رو خدا آفریده پس شما چه دشمنی با این حیوون بیچاره دارید؟ چه گناهی کرده که باید نجس باشه؟ _نجاست به معنای بی احترامی نیست به معنای حفظ توی سبک زندگیه مقایسه ت بی ربطه توی اسلام خون هم نجسه خب این به این معنیه که خون چیز بدیه یا باید همه رگشون رو بزنن و خون نجس رو از بدنشون بیرون بکشن؟ معلومه که نه اصلا یه جاهایی توی این ایدئولوژی خون بالاترین ارزش رو پیدا میکنه مثلا وقتی خون شهید باشه پس نجاست به معنای توهین نیست که تو بیخود گارد میگیری سگ نجسه چون ناقل میکروب و بیماریه پس انسان باید از ارتباط فیزیکی زیاد با این حیوان حذر کنه دلیلش اینه مگه گفته سگها رو بکشید که میگی شما چه دشمنی با سگ دارید! هیچ جای دین حیوان آزاری وجود نداره تازه به شدت هم طرفدار حفظ جان موجودات و رعایت حقوقشونه!** درحالیکه کسانی که ظاهرا مدافع حقوق حیوانات هستن در واقع حیوان آزارهای واقعی هستن اونا یه سگ یا یه گربه یا هر حیوون دیگه ای رو از زیست بوم طبیعیش و عادت های رفتاریش محروم میکنن که بتونن توی آپارتمان یا خونه فسقلی شون اون حیوانات رو نگه دارن مثلا گربه ای که باید بدوئه از درخت بالا بره مجبوره تمام مدت بشینه روی یه فرشینه پشمی توی یه اتاقی که دماش برای بدن انسان تنظیم شده و از گرما بپزه عمر مفیدش کم بشه و اینهمه اذیت بشه که این انسان خودخواه رو از تنهایی دربیاره و بجای سبک زندگی خودش سبک زندگی انسان رو بپذیره! این همون انسان محوریه و دلیل اصلیش اینه که آدما تنها شدن و بجای تشکیل خانواده و فرزندآوری میرن سراغ زندگی با حیوانات که خودشون از تنهایی دربیان در واقع هیچکی دلش به حال اون حیوانات نسوخته این نیاز توئه نه اون تازه تو برای رفع نیازت داری اونو آزار میدی وگرنه اون چه نیازی داره با تو زندگی کنه و باید و نباید های زندگی تو رو بپذیره اینجا نرو اونجا کارخرابی نکن این ساعت غذا بخور این ساعت بخواب! اون اصلا طوری طراحی شده که از روز اول تولدش از پس نیازهای اولیه خودش برمیاد نیازی به کمک تو نداره اون نوزاد آدمه که تا چند سال به مراقبت نیاز داره نه حیوانات پس میپذیری که آدما بخاطر رفع تنهایی خودشون حیوانات رو نگه میدارن و نه بخاطر حمایت از حیوانات؟ _خب شاید آره ولی مگه چه اشکالی داره آدم تنهاییش رو با یه حیوون پر کنه اونا هیچوقت دروغ نمیگن هیچ وقت کلک نمیزنن دل کسی رو نمیشکونن من فکر میکنم اونا همنشین های خوبی هستن. درباره مریضی و اینطور چیزا هم که مدت هاست واکسن اختراع شده خانم دکتر و از این طریق از انتقال بیماری هم جلو گیری میشه چنگال غذا رو به دهان فرو بردم و خوب جویدم لبخندم دراومده بود: _اگر من خانم دکترم بهت میگم زدن واکسن به هیچ وجه کافی نیست چون همونطور که صدسال پیش این واکسنها وجود نداشت چون عامل بیماری زای اونها شناسایی نشده بود، همین الان هم در بدن این موجودات کلی پاتوژن وجود داره که هنوز شناخته نشدن و واکسنشون وجود نداره زیادی علم انسان رو جدی گرفتی انسان دائم در حال کشفه هیچوقت به نقطه شناخت 100 درصد از هیچی نمیرسه چون این جهان بیکرانه واقعا واضحه که دو موجود از دو گونه مختلف میکرو ارگانیسم هاشون برا خودشون نرمال فلوره ولی برای دیگری ممکنه پاتوژن باشه بعدم مهمترین نکته همینه که تو داری با تحمیل سبک زندگیت اونو آزار میدی! _در عوض کلی محبت از من میگیره _محبتی که بهش نیازی نداره تو ناخودآگاه همش داری اونو با خودت مقایسه میکنی واقعا حیوانات به این حجم از محبت ندارن •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
‌ جهان جای قشنگ تری می شد اگه به جای قضاوت کردن شرایط همدیگه رو درک می کردیم...!! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh مانند کاکتوس باش ، پرخار اما پرجذبه ،تنها و گوشه گیر اما خاص و متفاوت ! زندگی به مثال یک باغچه است و آدمهاش، گل و گیاه این باغچه، عده ای مثل گل هستند‌ حساس و لطیف ،ضعیف و نحیف، که درمقابل باد زود پرپر میشوند و زیبایی خود را از دست میدهند، این دست خود ماست که چه بوته و گلی را انتخاب کنیم، میخواهم کاکتوس باشم فاقد زیبایی، ولی در برابر ناملایمات روزگار سخت ومحکم!! گرچه خار درونم ریشه زده ولی به دیگران میفهمانم که دست زدن به هر آرزوی خاصی، زخمی به همراه دارد گاهی برای زیستن باید خار داشت تا خود را نگه داشت. میخواهم کاکتوس بمانم !
💢پارت سی وسه 💢تاوان یک گناه 💢ارسالی از اعضا(مهدا) دیدن عروسی سعید آتیشم زد رفتم پیش بچه ها و دیگه از تو اتاق بیرون نیومدم حتی شام هم همونجا خوردیم با بچه ها من که بخاطر اینکه بشم عروس خان خودم رو بدبخت کرده بودم حالا وسط عروسی سعید بودم ولی خدمتکار عزیزخان خیلی سعی کردم گریه نکنم نفهمیدم کی کنار بچه ها خوابم برد وقتی بیدار شدم رفتم وضو گرفتم و بخاطر اینکه بچه ها بیدار نشن تو اتاقی کسی نبود شروع کردم به نماز خواندن و راز و نیاز تنها کاری بود که آرومم میکرد وقتی خواستم برم سعید گفت نمی دونستم اینقدر با خدایی _الان باید پیش عروس خوابیده باشی _وقتی دیدم رفت تو این اتاق گفتم بیام ببینم چه خبره؟ _دیدی خواستم برم که مانع ام شد دوباره شروع کرد نتونستم مانعش بشم مثل همیشه تسلیمش شدم تا زودتر کارش تموم بشه که کسی نفهمه آبروم بره خانواده ام همون سال اولی یکی دوبار آمدن دیدنم و چند وقت بود که نمیومدن گاهی کسی که میومد خبر ازشون میاورد برام یا خبر از من براشون می برد پول کارگری مو براشون می فرستادم حق با سعید بود تو این مدت من نزدیک۱۹سالم بود یه دختر ترشیده که فقط مگه مرد زن مرده یا پیرمردهای پولدار اگه روستا بودم باید تن به چنین ازدواج میدادم حالا حداقل مجبور نیستم پیرمردها رو تحمل کنم سعید گفت کجایی؟؟ الان چند سال بود کمترین محبتی ندیده بودم یک ساعت بود که با سعید بودم گفتم زنت نگرانت نمیشه _بشه الان مهم خودمونیم _اسمش چیه؟ _کی؟ _عروس _نرگس _خوش به حالش •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
💢پارت سی وچهار 💢تاوان یک گناه 💢ارسالی از اعضا(مهدا) خداروشکر کسی مارو باهم ندیده بود چون همه خسته بودن همه خوابیده بودن وقت من رفتم خوابیدم خداروشکر بچه ها هم بیدار نشده بودن عذاب وجدان گرفته بودم نمی تونستم بخوابم از فکر و خیال مهدی یکم چشماشو باز کرد گفت آب می خواهم _چشم الان برات میارم براش اب آوردم و کم کم همه از خواب بیدار شدن و بعد صبحانه آمده رفتن شدیم سعید هم برای خداحافظی با مهمان ها آمده بود با دیدنش عذاب وجدانم دوبرابر شد برای همین تند مهدی وهادی مونا و مینا رو بردم داخل ماشین و خودمم نشستم کنارشون نگاهی کردم که دیدم سعید هم داره من رو نگاه می کنه خواستم کسی متوجه نشه زود خودم رو سرگرم بچه ها کردم رفتیم خونه خان عزیز چند وقت بعد عزیزخان دعوت شده بود به جشن عروسی نوه بهادر خان •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🍁 آدم ها، همیشه... کاسه صبرشان از کسانی پر می شود... که با وجود بد بودن ادعای خوبی می کنند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh