eitaa logo
داستان های آموزنده
67.2هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️🍃 امروز ڪسے باش ڪه واقعا آرزو دارے... مهربان و باگذشت ساده و شفاف پاڪ و خالص بامحبت و عاشق... رنج و نگرانے را ڪنار بگذار به لحظات زندگے چنان ارزش بده ڪه آرزو دارے... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
♥️🍃 یکی از روانشناسها میگفت : اضطراب پس از مدتی شخصیت رو هم دچار تغییر میکنه. - تنها جایی نمیری جمع هراس میشی - همش میخوای درد دل کنی - کلافه و عصبی حواس پرتی - وابسته میشی - به آدمها حق اشتباه میدی - راحت گریه میفتی - پر حرفی - کارهاتو عقب میندازی - پیش بینی منفی زیاد ‌ •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🤝♥️ کلید انداختم و تا خواستم در و باز کنم ، به خودم اومدم و دیدم که گوشیم و جا گذاشتم. همین که خواستم برم سمت اسانسور دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم شروع کردم به بالا اوردن . از صبح تقریبا چیزی نخورده بودم و فقط خون بالا میاوردم. زانو هام توان ایستادن نداشت و نشستم کف زمین. هر لحظه حالم بدتر میشد و حتی نمیتونستم از کسی کمک بگیرم. دیگه هیچی نفهمیدم و چشمام سیاهی رفت. فربد: ساعت 10 شب بود که رسیدم خونه ، از صبح انقدر که با دانشجو ها سر و کله زده بودم مغزم درد میکرد. از اسانسور که اومدم بیرون از دیدن دختری که کف زمین افتاده بود چشمام گرد شد. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم اقای رستگاری (مدیر ساختمون ) . نمیدونستم باید چیکار کنم ، قسمتی از زمین خون بود و این دختر رو به صورت افتاده بود. بیخیال فکر و خیال های مسخره شدم و با دست هام سرش و برگردوندم. با دیدن رویا افشار ، چشمام گرد شد این دختر اینجا چیکار میکرد؟ این همه خون برای چی دورش ریخته شده بود ؟ ادامه دارد...... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
. دکتر قُمشــــــه فرموده‌اند که واسه حذف‌اونایی‌که تو زندگیت سمی‌اند اصلاً احساس‌گناه وخجالت‌‌ و پشیمانی‌ نکنید و اصلاً، فرقی نمی‌کنه که از "بستگانت باشه عشقت چون‌که" مجبور به "تحمل‌‌کردنه اینا نیستی‌ اصلاً" •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
سلام ... من ۴سال پیش وارد رابطه ای شدم که ایکاش نمیشدم.. تاالان مزاحمم میشه وازاونجاییکه خانواده آبرومندی هستیم کاری ازمون برنمیاد حتی اومده خاستگاریم ومیگه دخترخوبی مثل توپیدانمیکنم خاستگارزیاددارم ولی همه مشهدین.. دلم میخادبرم یه جایی که آرامش داشته باشم.. ازاونجاییک بنده ساداتم بایدفقط باسادات ازدواج کنم واین محدودیت اذیتم میکنه الان مربی قرآن شدم ویک آدم جدید امانمیدونم چراخدا جوابمونمیده... ازمادرا میخام حواسشون به قلب دختراشون باشه بغلشون کنندوباهاش رفیق باشند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh شما هم میتونید تو چالش ازدواج سنتی یا مدرن شرکت کنیدایدی👇👇👇👇👇 @zahraB18
🤝♥️ این ماشین رویا بود؟ سر کلاس دیده بودم که این قاب دستشه!؟! نگاهی به کیفش که تو دستام بود انداختم. کیلیدماشینشو برداشتم و درش و باز کردم و سریع گوشی و برداشتم و سوار ماشین شدم و راه افتادم. تلفن چند دقیقه ای بود که زنگ نخورده بود و من فقط منتظر یه تماس دیگه بودم تا به خانوادش یا دوستاش خبر بدم. اینطور که رستگاری میگفت تو این خونه تنها زندگی میکنه. با سرعت رانندگی میکردم و از کوچه پس کوچه میرفتم که از این ترافیک لعنتی فرار کنم. صدای زنگ گوشی رویا دوباره به صدا در اومد به اسمش نگاه کردم که سیو شده بود ( دکتر عرفانی ) +الو -سلام ، با خانم افشار تماس گرفتم؟ +بله بله ، شما از اشناهاشون هستید -اتفاقی افتاده؟ +من همسایه خانم افشار هستم وقتی رسیدم دیدم بی هوش داخل راه رو افتادن الان دارم میبرمشون بیمارستان... با لحن و صدای دکتر نگرانی تو وجود من هم چند برابر شد -فقططط سریع برسونش بیمارستان و بگو مریض منه تا منم بیام ، عجله کن ادامه دارد…….. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
یک دانه بدون هیچ صدایی رشد می کند اما یک درخت با صدای مهیبی سقوط می‌کند. ویرانی با صدا و خلق کردن بدون صداست. در سکوت رشد کن ... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
سلام.منو همسرم به صورت کاملا سنتی باهم ازدواج کردیم اوایل همه چی خوب بود مادرشوهرم و پدرشوهر و همه ی خواهر و برادرهاش باهام خوب بودن ولی اصلا از دوتا جاری دیگم راضی نبودن برای همین منم برای اینکه حسن نیتمو ثابت کنم باهاشون صمیمی شدم وهر کاری از دستم برمیومد براشون میکردم رفته رفته حس کردم دیگه اون احترام گذشته رو ندارم وقتی شب عید و روز مادر و شب چله میشد جاریهام رسما دعوت میشدند ولی از من توقع داشتن بدون دعوت برم تو مهمونیا از اونا پذیرایی میشد ولی از من توقع کار و فعالیت داشتن یواش یواش دیگه هیچ احترامی نداشتم تو همه ی کارها و حتی خرید مایحتاجمون هم دخالت میکردند و مدام منو همسرم بجون هم می افتادیم یبار یکی از جاریهام گفت از اینکه اینطوری زیر سلطه ی فامیلای شوهرتی خوشت میاد؟ که سفره ی دلمو باز کردم اونم راهنماییم کرد و گفت تو از اولشم زیاده روی کردی .اینهمه صمیمیت و رفت و امد لازم نبود گفت کافیه یمدت رابطه هاتو حساب شده انجام بدی و به همسرم سهراب توی خونه بیشتر احترام بذارم و ارزش بدم بهش. اوایلش سخت بود هربار سهراب دلخور میشد که چرا کمتر میرم خونه مادرش یا چرا به مادرش کمک نمیکنم منم بجای اینکه بگم خواهرات کمکشون کنن یا نوبتی کنیم راستشو میگفتم که مثلا امروز پسرها امتحان داشتن یا خسته بودم یا وقت نکردم ولی کم کم دوباره احترامم برگشت و در کنار محبت و احترام و کمکی که براشون قایل هستم اما برای خودم همون احترامها رو قایلم. حرف اخر اینکه هر چه کنی به خود کنی اگه با دیگران خوب باشی درواقع به خودت خوبی کردی اگه به خودت خوبی کنی اعتماد بنفست باعث میشه به دیگران هم خوبی کنی. هم به خودتون برسید هم دیگران •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh شما هم میتونید تو چالش ازدواج سنتی یا مدرن شرکت کنیدایدی👇👇👇👇👇 @zahraB18
♥️🍃 موفق ترین انسانها؛ آنهایی نیستند که به ثروت یا قدرت رسیده اند، بلکه کسانی اند که هیچگاه دیگران را نرنجانده اند، دل کسی را نشکسته اند و باعث غم و اندوه هیچکس نشده اند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
♥️🍃 زیباترین "معماری" من، ساختن "ذهن و دل" خویشتن است. در گستره وسیع اندیشه ی خود، سازه ای باید ساخت، با ستونهایی برافراشته از افکارم… و مصالح، همه از جنس امید، و مراقب باشم، نقش "افکار غلط" در ذهنم، نقشه "تخریب بنیاد" من است ميتوان زيبا زيست نه چنان سخت که از عاطفه دلگير شويم نه چنان بي مفهوم که بمانيم ميان بد و خوب •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
هدایت شده از پدرومادر
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🉐 و بدون چروک فاش شد🤩🤩 دوست داری صورتت مثل کلیپ بالا صاف بشه ❓❓❓ 🌙دلت میخواد بدرخشه 🌞 دیگه با چه زبونی بگم بوتاکس نکنین ❌ https://eitaa.com/joinchat/3812819107C27dadee671 . این همه عوارض نداره⁉️⁉️
هفت راز برای رسیدن به آرامش 🍎راز اول: با خدا ارتباط برقرار کنید 🍎راز دوم: مثبت فکر کنید 🍎راز سوم: قضاوت خود را به تاخیر بیندازید 🍎راز چهارم: برآرامش درونی تمرکز کنید 🍎راز پنجم: از آن چه هستید راضی باشید 🍎راز ششم: به دستورات اخلاقی احترام بگذارید. 🍎راز هفتم: دید جدیدی پیدا کنید. 🍎الهی زندگی همتون پراز آرامش باشه •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh