eitaa logo
داستان های آموزنده
67.2هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 🩷 هنوز از تو جام بیدار نشده بودم که در اتاق باز شد و نرگس اومد تو اتاق … عه بیدار شدی ؟؟ نگاهی بهش انداختم و جوابش و ندادم … به خاطر رفتار دیشب خیلی ناراحت بودم من واقعا نرگس و دوست داشتم و توقع نداشتم باهام اینطوری رفتار کنه … نرگس که متوجه شد ازش ناراحتم اومد بغلم کرد و گفت قربونت برم من آبجی قشنگم ببخشید معذرت میخوام ناراحتت کردم … نگاهی بهش انداختم و با دلخوری گفتم نرگس برو اون طرف حوصله ندارم … بدتر بهم چسبید و تند تند بوسم میکرد و معذرت خواهی میکرد … انقد معذرت خواهی کرد و خودش و لوس کرد تا آخر باهاش آشتی کردم … –آشتیییی ؟؟ _خیله خب آشتیییی … آخ جون الهی من قربونت برم خواهر قشنگم … _خدا نکنه عزیز دلم … مامان خونه ست ؟؟ نه رفت سبزی بگیره برای ناهار … _ناهار چیه ؟؟ کشک بادمجون _به به غذای مورد علاقه من … از رو تخت بلند شدم تا یه آبی به سر و صورتم بزنم … از اتاق بیرون رفتم و رفتم سمت دستشویی … مشت آب خنکی که به صورتم زدم کلا خواب و از سرم پروند … •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🤝♥️ کلید انداختم و تا خواستم در و باز کنم ، به خودم اومدم و دیدم که گوشیم و جا گذاشتم. همین که خواستم برم سمت اسانسور دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم شروع کردم به بالا اوردن . از صبح تقریبا چیزی نخورده بودم و فقط خون بالا میاوردم. زانو هام توان ایستادن نداشت و نشستم کف زمین. هر لحظه حالم بدتر میشد و حتی نمیتونستم از کسی کمک بگیرم. دیگه هیچی نفهمیدم و چشمام سیاهی رفت. فربد: ساعت 10 شب بود که رسیدم خونه ، از صبح انقدر که با دانشجو ها سر و کله زده بودم مغزم درد میکرد. از اسانسور که اومدم بیرون از دیدن دختری که کف زمین افتاده بود چشمام گرد شد. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم اقای رستگاری (مدیر ساختمون ) . نمیدونستم باید چیکار کنم ، قسمتی از زمین خون بود و این دختر رو به صورت افتاده بود. بیخیال فکر و خیال های مسخره شدم و با دست هام سرش و برگردوندم. با دیدن رویا افشار ، چشمام گرد شد این دختر اینجا چیکار میکرد؟ این همه خون برای چی دورش ریخته شده بود ؟ ادامه دارد...... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh