eitaa logo
داستان های آموزنده
67.2هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
☕️ آدم‌هایی هستند که آدم‌های دیگر را مثل یک افزونه یا اپلیکیشن در زندگی‌شان نصب می‌کنند؛ این اپ قدرت، این اپ پول، این اپ مهمانی‌رفتن، این اپ پُز دادن، این اپ آشنا داشتن، این اپ مطلب چاپ کردن، این اپ معاشرت با فلان‌نویسنده، این اپ خوشگذرانی با فلان پولدار این اپ آشنایی با کیارستمی، این اپ ملاقات با خاتمی، این اپ اسپانسر گرفتن برای کار، این اپ آشنایی با فلان ناشر، این اپ جا توی شمال و کردان داشتن این اپ آشنا واسه بلیط پرواز گرفتن داشتن، این اپ ترقی، این اپ وام، این اپ شت. این آدم‌ها بعد از این‌که استفاده‌شان از شما تمام شد به این دلیل که فضای زیادی را اشغال کردید شما را ابتدا آن‌اینستال و سپس پاک می‌کنند. یک مدل کثیف این حذف و اضافه این است که به یکی بگویید دوستش دارید یا می‌‌خواهید باهاش ازدواج کنید یا حتی باهاش ازدواج کنید. شما که کارتان تمام شد و اپ بلااستفاده را پاک می‌کنید آن اپ بدبخت حس می‌کند باگ آفرینش است. اگر به همه چیز به عنوان یک افزونه‌ی کاربردی و منفعت‌طلبانه نگاه می‌کنید، لطفا به اپلیکیشن‌ها نگویید دوست‌شان دارید. اپلیکیشن‌ها آدمند و بعد از شیفت‌دیلیت‌کردن از دست شما و آن ایام که استفاده‌ی ابزاری ازشان کرده‌اید خودشان را می‌آزارند و ذره‌ذره دق ‌می‌کنند. چون می‌دانند آنان به عنوان یک اپ مصرف‌شده دیگر روی هیچ آدمی درست نصب نمی‌شوند و می‌بینند که شما هر چند وقت یک‌بار ویندوزتان را عوض می‌کنید و به‌روز می‌شوید. متن بالا نتیجه ی گپ زدن و همدردی با دوستی است که برای بار دوم در زندگی آن‌اینستالش کرده‌اند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ یازده ساله بودم و عاشق کتاب. همه‌ی کتابهای توی خانه را خوانده بودم، شریعتی‌ها را چند بار، مطهری‌ها را از اول تا آخر، دیوان شعر انوری (چرا باید به جای حافظ و شاهنامه توی خانه انوری می‌داشتیم، نمی‌دانم!)، یک کتاب شعر که نویسنده‌اش دوست پدرم بود و قرآن. مامان بیمارستان بود، یک پای بابا محل کارش بود و یک پایش دنبال دوا و داروی مامان. مرفین گیر نمی‌آمد و داروهای شیمی‌درمانی قیمت خون پدرِ همه‌ی صنف دارو بود. توی این هیروویر آنچه به چشم نمی‌‌آمد کرمِ کتاب بودن من بود. کسی حواسش به من نبود. به اینکه دلم کتاب جدید می‌خواهد و قدیمی‌ها را آن‌قدر خوانده‌ام که گوشه‌های کتاب‌ها ساب رفته. بین این‌همه گرفتاری کتاب‌خواستن من اَتِینا بود. تا اینکه اسباب‌کشی کردیم و توی کمددیواری خانه‌ی جدید یک کتاب پیدا کردم. انگار دنیا را به من داده بودند، کتابِ توی کمددیواری، نور فانوس دریایی بود توی تاریکی، صدای دنگ‌دنگِ رسیدن دسته‌ی کولی‌ها بود به یک روستای دورافتاده‌ی خواب‌زده. اگر بگویم تا سال‌ها بعد به داستایوفسکی به چشم معشوق نگاه می‌کردم، بی‌راه نگفته‌ام! جنایت و مکافاتش همان پیام "بپوش میام دنبالت" بود در یک غروب جمعه‌ی دلگیر و حوصله‌لبریزشده. بعد از آن، بعدها که کتاب توی دستم زیاد بود، گاهی کتابی جا می‌گذاشتم، به‌عمد تا شاید دخترکی یازده‌ساله از عشق‌بازی با کتابِ من صفا کند‌. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ شما را نمی‌دانم! من اما هرچه که فکرهام زیاد باشد و ذهنم شلوغ‌تر، درست همان وقت‌ها مغزم خاطرات هزاران سال پیش‌تر را از قفسه‌های خاک‌خورده‌ی اتاقش بیرون می‌کشد که بعد میان جدی‌ترین فکرها و تصمیم‌ها یکهو چراغ خاطره‌ای روشن می‌شود، رنگ می‌گیرد و زنده می‌شود و جلو می‌آید مثلا همین الان که روی موضوعی تمرکز کرده‌ بودم و داشتم نتایج سرچ‌ها و نوشته‌هام را جمع‌بندی می‌کردم، به یک آن یادم افتاد که چند سالی هم از سال‌های جوانی را طرفدار خواننده‌ی عرب، «نانسی عجرم» بوده‌ام! آن سال‌ها که هنوز دسترسی به اینترنت این‌همه فراگیر نبود و گوگل این‌همه ابزار واجب زندگی نبود، سیستمم پر بود از پوسترها و عکس‌های پرتره‌اش. با بدبختی چندتایی از موزیک ویدیوهاش را هم پیدا کرده بودم و روزی صدبار گوش می‌دادم! عنوان یکی از شعرهاش «سحر عیونه» بود. این یکی را روزی هزاربار جدا گوش می‌دادم! عاشق آنجا بودم که دست‌هاش را می‌گذاشت روی شقیقه‌هاش و می‌خواند «یااااااای سحر عيونه و نظراته اول ما اتلاقينا عين بعين»! موضوع کلیپش هم از این داستان‌های آبکی عشق در یک نگاه بود که زمان جوانی ما خیلی ترند بود یک سالی که رفتم سوریه، وسط بازار شام پسرکی بود که سی‌دی‌ آلبوم‌های تمام خوانندگان عرب را می‌فروخت یادم هست که آن میان کلی به پدرم اصرار کردم که چندتا از سی‌دی‌های نانسی را برایم بخرد! از نظر پدرم خریدن سی‌دی در یک سفر زیارتی جایز نبود! اما راضی شد بالاخره. از شوق اینکه می‌توانم تمام ویدیوهای این بشر را بی وقفه در تمام روز پلی کنم در پوستم نمی‌گنجیدم! آنقدر که از تمام بازار شام و مسجد جامع اُمَوی، تصویر آن پسر و سی‌دی‌هایی که داد دستم، روشن‌تر است بعد از این همه سال. از سفر که برگشتم، قبل از هرکاری نشستم پای کامپیوترم و یکی از سی‌دی‌ها را توی سی‌دی‌رام گذاشتم! خالی بود! سی‌دی بعد؟ خالی بود! هر چهارتا سی‌دی را آن پسر جوان کیلومترها دورتر از من غالب کرده بود به من. پسرک حالا هم‌سن و سال من باشد شاید. همین سرظهری که من داشتم فکرهام را جمع‌بندی می‌کردم برای انجام کاری، از گرمای دمشق پناه برده به خنکای خانه‌اش! البته اگر هنوز مانده باشد در دمشق!! مشتش را پر از آب کرده و قبل از آنکه صورتش از قطرات آب خیس شود، یک آن یادش افتاده که سال‌ها قبل دخترکی بود که میان بازار شام، با ذوق بسیاری سی‌دی‌های نانسی را از او طلب کرده! بعد به تمام سال‌های جوانی که این‌چنین کاسبی می‌کرده از ته دل خندیده و فکر کرده که آن دخترک کجاست حالا؟! من اینجایم آقا سال‌هاست دیگر شعرهای نانسی را گوش نمی‌دهم! حتی قیافه‌اش هم از یادم رفته‌! اما باید عرض کنم که مغزی دارم به غایت آشفته! دقیقا شبیه همان بازار شام که روزگاری محل کسب و کارتان بود! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ آدم‌هایی هستند که آدم‌های دیگر را مثل یک افزونه یا اپلیکیشن در زندگی‌شان نصب می‌کنند؛ این اپ قدرت، این اپ پول، این اپ مهمانی‌رفتن، این اپ پُز دادن، این اپ آشنا داشتن، این اپ مطلب چاپ کردن، این اپ معاشرت با فلان‌نویسنده، این اپ خوشگذرانی با فلان پولدار این اپ آشنایی با کیارستمی، این اپ ملاقات با خاتمی، این اپ اسپانسر گرفتن برای کار، این اپ آشنایی با فلان ناشر، این اپ جا توی شمال و کردان داشتن این اپ آشنا واسه بلیط پرواز گرفتن داشتن، این اپ ترقی، این اپ وام، این اپ شت. این آدم‌ها بعد از این‌که استفاده‌شان از شما تمام شد به این دلیل که فضای زیادی را اشغال کردید شما را ابتدا آن‌اینستال و سپس پاک می‌کنند. یک مدل کثیف این حذف و اضافه این است که به یکی بگویید دوستش دارید یا می‌‌خواهید باهاش ازدواج کنید یا حتی باهاش ازدواج کنید. شما که کارتان تمام شد و اپ بلااستفاده را پاک می‌کنید آن اپ بدبخت حس می‌کند باگ آفرینش است. اگر به همه چیز به عنوان یک افزونه‌ی کاربردی و منفعت‌طلبانه نگاه می‌کنید، لطفا به اپلیکیشن‌ها نگویید دوست‌شان دارید. اپلیکیشن‌ها آدمند و بعد از شیفت‌دیلیت‌کردن از دست شما و آن ایام که استفاده‌ی ابزاری ازشان کرده‌اید خودشان را می‌آزارند و ذره‌ذره دق ‌می‌کنند. چون می‌دانند آنان به عنوان یک اپ مصرف‌شده دیگر روی هیچ آدمی درست نصب نمی‌شوند و می‌بینند که شما هر چند وقت یک‌بار ویندوزتان را عوض می‌کنید و به‌روز می‌شوید. متن بالا نتیجه ی گپ زدن و همدردی با دوستی است که برای بار دوم در زندگی آن‌اینستالش کرده‌اند. من اپلیکیشن تو نیستم پوریا عالمی •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ چگونگی قلم به دست گرفتن شما نشانه‌های آلزایمر را آشکار می‌کند نتایج یک مطالعه تازه نشان می‌دهد چگونگی قلم به‌دست گرفتن شما می‌تواند خطر ابتلا به بیماری آلزایمر یا «زوال عقل» را در سال‌های آینده نشان دهد. nر این بیماری، فرد به‌آرامی قابلیت‌های شناختی، حافظه و توانایی‌های خود برای انجام کارهای روزمره را از دست می‌دهد. پیشرفت آلزایمر چند سال طول می‌کشد. پژوهشگران ژاپنی، روش جدیدی معرفی کرده‌اند. آنها توانایی و شیوه نگارش ۱۴۴ فرد را بررسی کردند. در این آزمایش، ویژگی‌های متفاوت نگارشی افراد بررسی شد. از چگونگی قلم به‌دست گرفتن، تا میزان فشار به قلم، یا تعداد مکث‌هایی که فرد برای نوشتن یک متن ساده و ثابت داشت. سطح مختلفی از فشار بر قلم در زمان نوشتن که موجب می‌شود برخی خطوط قوی و پررنگ و برخی ضعیف و بی‌رنگ ترسیم شوند، مکث بیشتر در نوشتن و سرعت کمتر می‌تواند نشانه‌هایی از آلزایمر باشد. نتایج پژوهشگران دانشگاه تسوکوبای ژاپن نشان می‌دهند بررسی دقیق ویژگی‌های نگارشی افراد نشانه‌های قابل اطمینانی از امکان ابتلا فرد به آلزایمر به‌دست دهد. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ چگونگی قلم به دست گرفتن شما نشانه‌های آلزایمر را آشکار می‌کند نتایج یک مطالعه تازه نشان می‌دهد چگونگی قلم به‌دست گرفتن شما می‌تواند خطر ابتلا به بیماری آلزایمر یا «زوال عقل» را در سال‌های آینده نشان دهد. nر این بیماری، فرد به‌آرامی قابلیت‌های شناختی، حافظه و توانایی‌های خود برای انجام کارهای روزمره را از دست می‌دهد. پیشرفت آلزایمر چند سال طول می‌کشد. پژوهشگران ژاپنی، روش جدیدی معرفی کرده‌اند. آنها توانایی و شیوه نگارش ۱۴۴ فرد را بررسی کردند. در این آزمایش، ویژگی‌های متفاوت نگارشی افراد بررسی شد. از چگونگی قلم به‌دست گرفتن، تا میزان فشار به قلم، یا تعداد مکث‌هایی که فرد برای نوشتن یک متن ساده و ثابت داشت. سطح مختلفی از فشار بر قلم در زمان نوشتن که موجب می‌شود برخی خطوط قوی و پررنگ و برخی ضعیف و بی‌رنگ ترسیم شوند، مکث بیشتر در نوشتن و سرعت کمتر می‌تواند نشانه‌هایی از آلزایمر باشد. نتایج پژوهشگران دانشگاه تسوکوبای ژاپن نشان می‌دهند بررسی دقیق ویژگی‌های نگارشی افراد نشانه‌های قابل اطمینانی از امکان ابتلا فرد به آلزایمر به‌دست دهد. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ یک ماشین را در نظر بگیرید، که زمان زیادی بدون هیچ رسیدگی خاصی صرفاً استفاده شده باشه. مثلا اگر تصادف کرد و سپرش شکست تعویض نشه. اگر ترمز دستی‌اش خراب شد تعمیر نشه. فقط یک جاهایی هزینه بشه که دیگه هیچ رقم نمیشه هزینه نکرد، مثل بنزین زدن. تازه همون بنزین هم بی کیفیت ترین بنزین را بهش بزنند، و همیشه فکر کنند به اینکه آیا میشه با یک چیزی ارزون تر راهش برد یا نه؟ این ماشین بعد از یک مدت دیگه نه ظاهر داره نه باطن. همه جاش صدا میده، صندلی‌ها و رودری‌هاش پاره پوره است، بدنه‌اش فرسوده و زنگ زده است، هیچ جایی‌اش بالانس نیست، لاستیک‌هاش تا به تا است، از زیرش روغن می‌ره، دیفرانسیل و گیربکس و موتورش صدا میده، کولر و بخاری نداره، شیشه بالابرهاش خرابه، نه گاز می‌خوره نه ترمز می‌کنه، عقربه‌هاش مدتهاست گزارش درستی نمی‌دهند، چراغ‌هایش هیچ جایی از مسیر را روشن نمی‌کنه. این ماشین هنوز داره لخ لخ کنان راه میره، حتی ممکنه ۶ ماه دیگه هم به حرکت ادامه بده، و در عین حال ممکنه سر اولین دست‌انداز بدون هیچ اتفاق خارق‌العاده‌ای خاموش بشه و دیگه هم روشن نشه دیگه اونجا نمیشه تعجب کرد که عه، این که فقط یک چاله کوچیک بود که، عه این که فقط یک سرعت‌گیر ساده بود که، عه این که فقط یک پیچ معمولی بود که. اونجا دیگه نمیشه هلش داد و روشن‌اش کرد، دیگه نمیشه سر کرد تو کاپوت و دنبال مسأله خاصی گشت، دیگه نمیشه با عوض کردن یک قطعه حرکت را از سر گرفت، دیگه نمیشه جغرافیای فعلی‌اش را از تاریخ چند ساله‌اش جدا کرد. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ یک پژوهش جالب: هرچه سرتان شلوغ‌تر باشد، بهره.وری‌تان بیشتر بالا می‌رود! در یک پژوهش نشان داده شد که افرادی که خود را گرفتار و مشغول می‌دانند، به طور متوسط زودتر از دیگران کارهای عقب افتاده‌شان را تمام می‌کنند. گفته می‌شود انجام ندادن کارها تا موعد زمانی مشخص، باعث نوعی حس خجالت و ناامیدی در فرد می‌شود؛ این حس در افرادی که گرفتارند، با شدت کمتری ظاهر می‌شود و آنها می‌توانند با تمرکز و توان بیشتری کارشان را به اتمام برسانند. در این تحقیق مشاهده شد افرادی که سرشان شلوغ بود به طور متوسط در حدود 25 روز کارهای عقب افتاده را تمام کردند و برای بقیه این مدت به حدود 37 روز رسید. پس اگر کار عقب‌افتاده زیاد دارید، تا می‌توانید سر خود را گرم کنید و کارهای بیشتری برای خود بتراشید؛ در این صورت احتمالا کارهای قبلی هم زودتر انجام می‌شوند. دوستی می گفت اینقدر کار دارم که دیگر فرصتی برای استرس باقی نمی ماند؛ ظاهرا این گفته‌ی او از نظر علمی هم تایید می شود! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
☕️ ۶ دلیل برای اینکه خصوصی نگاه داشتن زندگی و جار نزدن همه چیز، به نفع شماست نوشته:علیرضا مجیدی من در این پست می‌خواهم بگویم که بهتر است شما یک حریم خصوصی و یک زندگی شخصی را در عین اجتماعی بودن و خوش‌مشرب بودن، برای خودتان حفظ کنید و برای این گزاره، دلایلی می‌آورم: ۱- هرچقدر دیگران کمتر از شما بدانند، کمتر احتمال دارد که جسارت مداخله در چیزهایی که به آنها مربوط نیست، پیدا کنند بعضی‌ها در یک برهه، همه دقایق زندگی خود را با بقیه در میان می‌گذارند و بعد می‌بینند که بقیه حد و مرزی قائل نیستند و به فاصله کمی شروع می‌کنند به نقدهای نیش‌دار یا ارائه پیشنهادهایی که شما اصلا دوست ندارید از سوی آنها مطرح شود. بعد به شما برمی‌خورد و یک دوره سکوت یا حتی قهر را در پیش می‌گیرید. بهتر نیست که از اول اطلاعات غیرضروری به کسی ندهید تا اینقدر نوسان رفتاری نداشته باشید؟ ۲- بسیاری اوقات شما به تنهایی مصائب و سختی‌های زندگی را بهتر تحمل می‌کنید بعد از یک واقعه ناخوشایند مثل جدایی یا یک زیان مالی ناشی از سرمایه‌گذاری نادرست، ما تمایل پیدا می‌کنیم که با کسی درد دل کنیم تا او مثلا بگوید تقصیر تو نبوده و یا این مسئله ناگزیر بوده و به شما پیشنهادهایی برای بهتر شدن حالتان بدهد. اما واقعیت این است که بسیاری اوقات این مکانیسم درد دل خوب کار نمی‌کند. شما می‌بینید که خبری از دلداری نیست و حتی در مواردی شما ناخواسته خودتان را زیر سؤال برده‌اید و بعد علاوه بر تحمل دوره گذار آن مشکل باید نگران باشید که دوست شما نکند با اطلاعات اضافی که پیدا کرده، گزندی به شما برساند. بسیاری اوقات تروماهای روحی تنها با گذشت زمان التیام پیدا می‌کنند و شما نمی‌توانید این زمان را با درد دل کردن کوتاه کنید. ۳- وقتی به آن درجه از خودشناسی برسید که حرف مفت مردم برایتان مهم نباشد، به ارتقای درونی جدیدی رسیده‌اید بعضی از ماها یک عمر در هنگام انجام کارها، در پی گرفتن تایید ضمنی از مردم بوده‌ایم. مثلا ایده‌ای خلاف جریان روتین در ذهنمان است و تا حد زیادی ایمان داریم که مثلا این کار اقتصادی بکر است و پتانسیل موفقیت بالایی دارد. اما باز هم می‌خواهیم با دیگران حرف بزنیم، تا آنها کارمان را تایید کنند و بعدش جسارت انجامش را پیدا کنیم. اما راستش را بخواهید مردم همیشه حرفی برای گفتن دارند و به خصوص در مورد چیزهای خلاقانه، کسی بهتر از خودتان نمی‌تواند شرایط را ارزیابی کند. شما مجبور به توضیح دادن برای مردم نیستید، اگر از کاری لذت می‌برید و آینده خوبی برای آن تصور می‌کنید، سرتان را پایین بیندازید و به حرف مردم فکر نکنید ۴- زندگی خصوصی‌تر، زندگی‌ امن‌تری هم است آیا عاقلانه است که دنبال‌کننده‌های شما بدانند الان برای سفر در کدام شهر هستید؟ یا بدانند که چه چیزهایی نویی خریده‌اید؟ حتی چیزهای بی‌اهمیت هم می‌تواند کار دست شما بدهد و حریم خصوصی شما را بر هم بزند. مثلا تصور کنید که خانه‌تان را در معرض سرقت قرار بدهد یا کثرت خریدهای نسبتا گران شما باعث برانگیختن حسادت کسی و اقدام متقابل او شود. ۵- بیش از حد به اشتراک گذاشتن برای گرفتن لایک و کامنت و توجه کم به زندگی واقعی برخی از کاربرها از صبح تا شب فکر می‌کنند که چه جنبه‌ای از زندگی خود یا اندیشه‌هایشان را در شبکه‌های اجتماعی بیشتر بنمایانند تا بتوانند لایک و کامنت بیشتری بگیرند. این طوری است که عکس‌های خصوصی مهمانی و اعتقادات شخصی‌شان سر از شبکه‌های اجتماعی درمی‌آورد و همان طور که می‌دانید آدم‌هایی هستند که از تک تک آنها می‌توانند سوء استفاده یا حتی اخاذی کنند. ۶- نگاه داشتن حد و اندازه در اشتراک امور خصوصی باعث می‌شود که با افراد منتخب عمیق‌تری دم‌خور شوید حقیقت این است که آدم عمیق با آدم‌های وراج چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در محیط فیزیکی، میانه‌ای ندارند. هر چقدر شما حساب‌شده‌تر حریم خصوصی را حفظ کنید، دوستان منتخب عمیق‌تری پیدا خواهید کرد. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh