🍁 @hosen_panahiy
زن ها وقتی میخندند،
انگار دنیا میخندد،
میگویید نه؟!
فکر کنید به خنده های مادرتان؛
مادرتان که میخندد، پدرتان مگر میتواند نخندد؟!
جنس زن خوب است که خنده رو باشد،
دنیا به لبخندشان نیازمند است؛
زن بخندد،
تمام مردان وابسته به آن میخندند
آنها بلدند کاری کنند
تا پدر بخندد، برادر بخندد
عشق بخندد
تمام در و دیوار خانه بخندد
دنیا بخندد...
👤سیما امیرخانی
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
💢پارت سی ودوم
💢تاوان یک گناه
💢ارسالی از اعضا
تو این مدت چون راه دور بود نشد برم دیدن بابا و مامان خبر داشت که مرضیه عروس شده و الان یه پسر داره دیگه از ترس گذشته حاضر نبودم برم و خاطراتم دوباره زنده بشه خان و خانواده ش به عروسی دعوت بودن از جایی که بچه ها به من خیلی وابسته بودن من هم باهاشون رفتم چه مراسم با شکوهی خداروشکر بچه ها ارو بودن و من می تونستم از جشن لذت ببرم
توی اتاق بچه ها رو سرگرم کرده بودم تا مزاحم میترا و سمیه خانم نشن داشتم میرفتم تو هال بهشون آب بدم که چشم تو چشم شدم با سعید هر دوتامون تعجب کرده بودیم سرش رو پایین انداخت رفت بیرون خانم پیری گفت داماد رو می شناختی؟؟
_داماد....من.....نه ...چرا این ..سوال رو پرسیدین؟؟
_اخ از دیدنش تعجب کردی
_اها اشتباه نکنم پسر فریدون خان هست قبلاً که من برای بهادر خان کار می کردم اونجا دیدم شون دامادی شونه؟؟
_اره امشب دامادشه
_اب کجاست ؟؟
_اونجا
_ممنون
_بچه ها بیایید آب بخورین
رفتم بیرون عروس خیلی خوشگل بود مثل ماه و سعید هم همین طور
انگار فقط من بدبخت باید پاسوز اون گناه می شدم عروسی کوفتم شد
قرار بود تا آخر عمرم نبینمش نامرد رو حالا شب عروسیش باید می دیدمش
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#عاطفی.
❌باج عاطفی رو با مهربونی اشتباه نگیر :
♥️اجازه میدی آدم ها بدون قبول اشتباهشون و یا اینکه تغییر کنند دوباره به زندگی تو برگردند!
♥️کارهایی که دیگران خودشان قادرند برای خودشان انجام دهند را تو برای آنها انجام میدهی!
♥️بیش از حد نرمال با دیگران سازش میکنید!
♥️وقتی کسی به شما بی احترامی میکند جدیتی از خودتان نشان نمیدهید!
♥️وقتی با کسی به مشکل جدی میخورید فقط سکوت میکنید و اصلا گفت و گو نمیکنید تا درباره حقتان صحبت کنید!
♥️همه تقصیرها را به گردن میگیرید بدون اینکه مقصر باشید!
♥️برای همه بهترین ها را میخواهید و بهترینها را انجام میدهید به جز خودتان!
✅دلیل این رفتارها ترس از تنهایی، عدم داشتن عزت نفس و پایین بودن اعتماد به نفس هست.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#عاطفی.
❌باج عاطفی رو با مهربونی اشتباه نگیر :
♥️اجازه میدی آدم ها بدون قبول اشتباهشون و یا اینکه تغییر کنند دوباره به زندگی تو برگردند!
♥️کارهایی که دیگران خودشان قادرند برای خودشان انجام دهند را تو برای آنها انجام میدهی!
♥️بیش از حد نرمال با دیگران سازش میکنید!
♥️وقتی کسی به شما بی احترامی میکند جدیتی از خودتان نشان نمیدهید!
♥️وقتی با کسی به مشکل جدی میخورید فقط سکوت میکنید و اصلا گفت و گو نمیکنید تا درباره حقتان صحبت کنید!
♥️همه تقصیرها را به گردن میگیرید بدون اینکه مقصر باشید!
♥️برای همه بهترین ها را میخواهید و بهترینها را انجام میدهید به جز خودتان!
✅دلیل این رفتارها ترس از تنهایی، عدم داشتن عزت نفس و پایین بودن اعتماد به نفس هست.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
گاهی وقتها از
نردبان بالا میروی
تا دستان خدا را بگیری...
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده
و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 به نام صاحب حسنات
🇮🇷امروز یکشنبه
30/ اردیبهشت/ 1403
10/ ذی القعده/1445
19/ می/ 2024
🌹یه امروز رو
💖 متفاوت شروع کنیم
🌹کمتـر بترسیم ،
💖بیشتر امیـدوار بـاشیم
🌹کمتر آه بکشیم
💖بیشتـر نفس بکـشیم
🌹کمتر متنفـر باشیم
💖بیشتـر عشـق بورزیم
🌹و بعد خواهـیم دیـد
💖 که همه چیزهای
🌹خوب دنیا
💖 از آن ما خواهد بود
🌹سلام
🍃سهم زندگیتون
💖عشق
💠ذکر امروز " یا ذالجلال و الاکرام»
️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرحیم
❤️صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً و َنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ
❤️رنگ خدائي ( رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را ميكنيم.
👈" سوره بقره آیه ۱۳۸ "
🤲اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَةِ الْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ ارْزُقنا شَفاعَةَ الْقُران
🍀 التماس دعا 🍀
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🍁
یکی از ناعادلانهترین رفتارها در یک رابطه،
حرف زدن با کنایه هست.
صحبت کردن از روی دلخوری!
اینکه در حرفات نشون بدی ناراحتی،
ولی دلیلش رو نگی.
اینکه با رفتارت طرف مقابلت رو وادار کنی
بارها و بارها از خودش بپرسه مرتکب چه گناهی شده
و دلیل این همه دلسردی چیه؟
و جوابی نداشته باشه.
یعنی اون آدم رو به تنهایی متهم کنی،
براش حکم صادر کنی، و فرصت دفاع کردن رو ازش بگیری.
نه زندگی صحنه نمایشه، و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم.
در یک رابطه باید همه چیز رو واضح فهمید و درست فهموند.
دوست داشتن رو، محبت رو، شادی و غم رو، و قهر و دلخوری رو.
پس با دیگران روراست باشیم و از عکسالعملها نترسیم،
اگر قرارمون به انسان بودنه👍 …
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
مطلبی بسیار جالب !
روزی دو مسيحی خسته و تشنه در بيابان گم شدند ناگهان از دور مسجدی را ديدند.
ديويد به استيو گفت: به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم محمد است تو بگو نامم علی است.
استيو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم.
به مسجد رسيدند. عارفی دانا در مسجد بود ، گفت نامتان چيست؟ يكی گفت نامم استيو است و ديگری گفت نامم محمد است و دو روز هست که در صحرا سرگردان شده ایم و راه را گم کرده ایم و اکنون بسیار تشنه و گرسنه هستیم.
شیخ گفت: سریعاً برای استيو آب و غذا بياوريد..
و محمد ، چون ماه رمضان است بايد تا افطار صبر کنی!
صداقت تنها راه میانبر و بدون چاله ، به سمت موفقیت است!
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🍃خدا مراقب توست؛
چرا نگران و مضطربی؟
همیشه هم در فشار زندگی نباید اندوهگین شد.
زیباست اگر فکر کنی خداست که در آغوشش میفشاردت.♡
روز های سخت تموم میشن، مهم اینه که تو چقدر تونستی صبور باشی
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#پندانه
✍️ کار هر اندازه سخت باشد، حسابوکتاب آن آسانتر است
🔹وکیل سلطان امر کرد در شهر جار زنند و برای دربار سلطان دعوت به خدمت نمایند.
🔸دو برادر در مغازۀ کوچکی در شهر جواهرسازی میکردند که شنیدند سلطان جواهرساز هم نیاز دارد. پس به دربار رفتند و ثبتنام نمودند.
🔹برادر بزرگتر که پختهتر بود به اسم هیزمشکن ثبتنام کرد و برادر کوچک به نام جواهرساز شغل خود در دربار ثبت نمود.
🔸برادر کوچکتر بر بزرگتر خرده گرفت که چرا وقتی تو را هنری نفیس است در شغلی ثبتنام کردی که سنگین است و برای بیهنران است؟
🔹برادر بزرگتر گفت:
صبر کن تا علت را بدانی!
🔸هیزمشکن هر روز صبح تا شب به جنگل میرفت و برای دربار و مطبخ آن هیزم جمع میکرد ولی برادر کوچک در حجرۀ خود در دربار سلطان از بیکاری مشغول استراحت و خوشگذرانی بود.
🔹یک سال به این منوال گذشت. روزی سلطان را نگین انگشترش افتاد. آن را به وکیل داد تا به جواهرساز قصر برای جاانداختن و محکمکردن نگین بدهد.
🔸برادر جواهرساز بعد از یک سال کاری یافت آن هم برای یک ساعت! ولی در همین یک ساعت بود که یک ضربه نسبتا سنگین چکش به دیوارۀ انگشتر باعث شکستهشدن نگین پادشاهی شد و همان بود که سر برادر زیر تیغ شمشیر جلاد دربار برد.
🔹هرچه تلاش کردند واسطه شوند شاه وساطت کسی را نپذیرفت.
🔸قبل از مرگ برادر هیزمشکن بر بالین برادر جواهرساز رفت و گفت:
حال دانستی که چرا من هیزمشکنی را انتخاب کردم؟! چون کار هر اندازه سنگین و سخت باشد، حسابوکتاب آن راحت و خطای آن سبک و بخشودنی است.
🔹برعکس کاری که هر اندازه سبک و به مفتخوری نزدیکتر باشد خطای آن بزرگ و مجازات آن سنگین است.
🔸بدان روزهایی که تو در دربار در حال استراحت بودی، روزهای استراحت تو قبل از مرگت بود و روزهایی که من هیزم میشکستم روزهای قبل از زندگی من بودند.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟
🌸ضحی
🌸قسمت ۱۳۳ و ۱۳۴
_...چون از اول اصلا اینو یادش ندادن
هیچ وقت به کعبه توجهش ندادن کاملا برای همه حل شده ست که ما در نماز فقط خدا رو عبادت میکنیم
اما اینکه حکمت وجود قبله چیه، وجود قبله نمادی برای #وحدت و یکپارچگیه
درسته خدا فقط توی خونه ش نیست و همه جا هست ولی اون خانه زمینی یک نماده که خدا خودش برای خودش در نظر میگیره
و مثل یک قرارداد برای عبادته و طبیعتا بهش توجه ویژه داره
چون اون مکان مکان خاصیه
جدا از اون یکم دقیق بشی میبینی چقدر جذاب و قشنگه
که به محض پخش یک آهنگ خاص که همون #اذانه و به نوعی صدای خدا در دعوت بندگان به عبادته همه ی مسلمان ها در همه جای جهان مثل یک سری براده آهن حول یک آهنربا جمع میشن و به یک جهت یکسان توجه میکنن و یک وجود واحد رو عبادت میکنن
همه در یک زمان خاص و یک جهت خاص و با اعمال یکسان
خب این خیلی جذابه وحدت آفرین و زیباست واقعا این نظم
کاملا تشکیلاتی!
ژانت آروم گفت:
_آره واقعا عبادت دسته جمعی و پرجمعیت با حرکات یکسان خیلی جذابه**
بلند شدم و چراغ آشپزخانه رو روشن کردم
هوا رو به تاریکی میرفت
استکانهای خالی دمنوش رو تو سینک گذاشتم و آب رو باز کردم:
_پس قبله لازمه چون #مظهر_وحدته اما اینکه چرا کعبه
چون مکان #خاص و مقدسیه جاییه که آدم و حوا بعد از هبوط هم رو پیدا میکنن و اولین بار یک خونه به نیت عبادت خدا اونجا میسازن
و سالیان بعد خدا خودش مستقیما دستور ساخت خونه ش رو مجدد به ابراهیم و اسماعیل میده و اونها بناش میکنن
پس کعبه اونقدری تقدس داره
که بخاطر حضور چند تا بت ازش صرف نظر نشه
کعبه اصالت داره این بت ها هستن که باید بیرون برن و چند سال بعدش هم میرن
مهم اینه که هدف تو از این عبادت چیه وقتی هدف تو خداست و این کار هم به دستور خداست چه اهمیتی داره اون تو چی گذاشتن
کتایون دوید توی حرفم:
_همین که میگی پیامبر و خانواده ش به دین حضرت ابراهیم بودن درحالیکه آخرین دین در اون زمان مسیحیت بوده
مگه نمیگید ادیان آپدیت همن پس چرا پیامبرتون خودش آپدیت نبوده و آخرین نسخه رو استفاده نمیکرده؟
استکان های شسته رو توی آبچکون گذاشتم و روی صندلی نشستم
هنوز کوفتگی توی بدنم مونده بود ولی ناچار بودم از خودم کار بکشم که هرچه زودتر روبه راه بشم:
_ادیان همیشه جهانی نیستن بیشتر قومی و امتی هستن
یهودیت و مسیحیت برای قوم خودشون وجوب داشتن و فقط دین حضرت ابراهیم و بعدش اسلام جهانی بودن
البته تصدیق همه ادیان و پیامبران واجبه ولی گرایش بهشون نه
ببین پیامبرا سه دسته ان یا تبلیغی ان
یا شریعت و دین به همراه دارن
همون پیامبران اولوالعظم که همه باید تصدیقشون کنن و هر کس درکشون کرد بهشون ایمان بیاره
یا در بالاترین درجه رسولانی هستن که رسالت جهانی دارن که قرآن با واژه امام تعریفشون میکنه
و اونوقته که بر تمام انسانها در طول تاریخ پذیرش اون دین واجب میشه فقط هم دو نفر این مقام رو دارن در بین پیامبران
ابراهیم و رسول الله
قرآن فقط دو جا الگو معرفی میکنه
کان فی ابراهیم اسوه حسنه
کان فی رسول الله اسوه حسنه
پس طبعا پیامبر و خانواده ش قبل از نزول اسلام به دین حنفیت(دین حضرت ابراهیم) بودن چون یهودیت و مسیحیت ادیانی بودن که برای قوم بنی اسرائیل نازل شده بودن
البته گرایش بهش اشکال نداشت ولی واجب شرعی هم نبود
خصوصا بعد از اونهمه تحریف دیگه منطقی نبود!
در مورد اینهم که گفتی خدا توی قرآن میگه رویتان را به سمت خدا کنید درحالیکه ما میگیم خدا لامکانه و همه جا هست، ببین جریانهای فکری جناح دارن سمت و سو دارن
درسته حق و باطل ذی مکان نیستن ولی جهت دارن. روی خودت را به طرف خدا بگردان بجز اینکه اشاره به تمایل به قبله در نماز داره، یعنی جهت گیریت این طرفی باشه
جهتت جهت خدا باشه جهتت صراط مستقیم باشه
راه جهت داره دیگه درسته؟
صدای اذان بلند شد و من با همون سستی از جا بلند شدم:
_بعد نماز ادامه میدیم فقط متاسفانه امشب شام نداریم!
در سرویس باز بود و داشتم وضو میگرفتم برای همین صدای ژانت رو شنیدم که راحت گفت:
_من اسپاگتی دارم تا نمازتو بخونی درست میکنم
از سرویس بیرون اومدم
دستی به صورت خیسم کشیدم و من باب یادآوری گفتم:
_فقط گوشت...
ژانت:_خیالت راحت گوشت نمیریزم
...
از نماز که برگشتم ژانت اسپاگتی رو حاضر کرده بود. غذای مورد علاقه ش که هم راحت پخته میشد و هم راحت خورده میشد!
پشت میز نشستم و با شرمندگی گفتم: _دستت درد نکنه ژانت خیلی زحمت کشیدی کلا شام یادم رفته بود
ژانت:_ شام حاضر کردن که وظیفه ی تو نیست ما هم باید کمک کنیم دیگه
کتایون چنگالش رو توی غذا فروبرد:
_ولی من هنوز هیچ کاری نکردم یعنی البته ما رو لایق نمیدونید وگرنه بدم نمی اومد جبران کنم!
متعجب نگاهش کردیم
خودش حرفش رو کامل کرد:
_فکر نکن....
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
حکایت های پند آموز بهلول عاقل ترین دیوانه
هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه آوردند هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار بهلول گرفت:اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست.
عیسی با حالتی عصبی فریاد زد :وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی؟
بهلول خندید و گفت :صاحب اربده سومین دیوانه هست.
هارون از کوره در رفت و فریاد زد :این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد.
بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت :تو هم چهارمی هست هارون !
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh