eitaa logo
داستان های آموزنده
67.3هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مردی پس از طلاق گرفتن از همسر خود با او تماس گرفت!! و گفت: خانم ببخشید اشتباه کردم لطفا مرا ببخش و به خانه برگرد!! زن در جواب گفت : آیا در کنارت یک لیوان داری؟!؟!؟ مرد گفت: بله دارم!! زن گفت: اکنون آن را محکم بر زمین بکوب. مرد چنان کرد که زن گفته بود. سپس زن گفت: حالا که دیدی آن لیوان شکسته و هزار تکه شده، آیا میتوانی تکه هایش را جمع کنی و دوباره بسازی!؟!؟ مرد در پاسخ گفت: نه نشكسته ليوان استیل بود و زن پاسخ داد: خدا لعنتت کنه.. عصر بیا دنبالم •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
📗 تقديم به متاهلین اگر دنیاے همسرت آنقدرڪوچک است ڪه از گفتن دوستت دارم❤️ خجالت میڪشد... تو دنیایت را آنقدر بزرگ ڪن ڪه دنیاے او پر از «دوستت دارم» هاے تو شود.. اگردنیاے همسرت آنقدر ڪوچک است ڪه وقتے خشمگین میشود، زبان به ناسزا ودرشت گویے میگشاید...! تو دنیایت راآنقدر بزرگ ڪن ڪه، صبرو سڪوتت🙏 رفیق لحظه هاے او باشد...! اگر دنیاے همسرت آنقدر ڪوچک است ڪه، شبها وقتے به خانه برمیگردد، ڪوله بارے از گله مندے و خستگیش سهم تو میشود... تودنیایت راآنقدر بزرگ ڪن ڪه آرامش ولبخند سهم اوباشد...! اگر دنیاے همسرت آنقدر ڪوچک است ڪه، باقضاوت هاے نابجا دلت رامیشڪند...! تودنیایت را آنقدر بزرگ ڪن ڪه، گذشت و بخشش تو برایش، راهے به سوے سعادت باز ڪند! زندگے راسخت نگیر دوست داشتن آنقدرسخت نیست ڪه، زیربارش شانه خالے ڪنی...!!! اوڪه نباشد، هیچ مرافعه و ڪشمڪشے هم نیست.. اماخانه چنان خالے میشود و دلت چنان رنگ تنهایے میگیرد...! ❤️دوست داشتن سخت نیست، اگر ...... تعهد ومهربانی را یاد بگیریم...! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
📗 آدم های ساده... انتخاب کرده ام که ساده باشم و دیگران را دور نزنم... وگرنه بد بودن و آزار و فریب دیگران آسان ترین کار دنیاست... بلد بودن نمیخواهد...!!! همه چیز که بازیچه نیست.... این را پروانه ای میگفت که بالهایش در دست کودکی جا مانده بود! ﮐﻢ ﮐﻢ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖباﺁﺩﻣﻬﺎ همانگوﻧﻪ ﺑﺎﺷﻢ ،ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ... ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﺧـــﻮﺏ........ ﮔـــــــﺮﻡ......... ﻣﻬـــــﺮﺑﺎﻥ..... ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﺑـد........ ﺳــــﺮﺩ... ﺗﻠـــــــــﺦ.. آدمهای ساده را نمیتوانی ورق بزنی! ساده اند؛فقط یک رو دارند... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
برای خودت زندگی کن... بپوش ، برقص، بگو بخند؛ هر طور که دلت می خواهد یادت باشه تو تنها کسی هستی که حال دلت را خوب کنی..! حتی اگه فرشته هم باشی بعضیا از صدای بال زدنت خوششون نمیاد..! پس بی خیال حرف مردم! واسه خودت باش و از زندگیت لذت ببر! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
فرهنگ این نیست که هرچی من میگم درسته هر چی بقیه بگن اشتباهه فرهنگ اینه که اجازه بدیم مخالف من و افکارم حرفش را بزند و من گوش بدم ... فرهنگ اینه که درعین متفاوت بودن به افکارهم بهم احترام بگذاریم ...           •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🗣قسمت51 👤تقدیر ❌فقط 35سالم بود که شوهرم مردوبعد زن دوم برادرشوهر22ساله ام شدم من یه دوست ۴۰ساله دارم که زن و بچه اش فوت شدن و تنهاست اگه بخوای باهاش اشنا شو بعدم صیغه اتو با محسن بهم بزن! __ مهسا باید قبول کنه؟ اون لحظه که حمید این حرف رو بهم زد دلم برای خودم سوخت گفتم برای اینکه نمیخواد چشم من دنبالش باشه رفته برام شوهر پیدا کرده ! اخمی کردم و گفتم من خودم شوهر دارم نیازی به کسی ندارم و رفتم داخل حمیدم پشت سرم اومد رفتیم داخل بیتا رو مبل نشسته بود و با دیدن حمید اخماشو توهم برد و گفت داداش بیا تکلیف منو روشن کن! حمید هوفی کشید و گفت باز چی شده؟ بیتا گریه اش گرفت و گفت داداش این زنو از زندگیمون بیرون کن ...داره زندگیمو از دستم میگیره ... اشک توی چشمام جمع شد خجالت کشیدم سریع رفتم توی اتاقم و باز شروع به گریه کردن کردم و به این فکر کردم که همه ی ابراز علاقه های محسن دروغه که یهو محسن اومد داخل ! اخم کردم و روم رو برگردوندم که محسن گفت قربونت برم مهسا ...نمیتونم جلوی بیتا بگم که چقدر دوست دارم با حسادتش عشقمون رو نابود میکنه !...یکم تحمل کن ...یه بچه بیار... همه چی درست میشه اصلا به محسن نگاه ننداختم تا خودش از اتاق رفت بیرون از عشقی که محسن میگفت نسبت به من داره مطمعن نبودم و تقریبا میدونستم اخر عاقبتم اونجا تباهیه ولی بازم حرصم میگرفت که پیشنهاد حمید رو قبول کنم روی تختم دراز کشیده بودم که در اتاق رو زدن عجیب بود •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند معذرت می خواهم چندم مرداد است و نگفتیم چونکه مرداد گور عشق گل خون رنگ دل ما بوده است . •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
حکایت پند آموز بزرگان   ثروتمند زاده اى را در كنار قبر پدرش نشسته بود و در كنار او فقيرزاده اى كه او هم در كنار قبر پدرش بود. ثروتمندزاده با فقيرزاده مناظره مى كرد و مى گفت :صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگين است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در ميان قبر، خشت فيروزه به كار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاك، درست شده، اين كجا و آن كجا؟ فقيرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زير آن سنگهاى سنگين بجنبد، پدر من به بهشت رسيده است .! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
توپ رنگی! با چشمانی تار که اشک جلوی آنها را گرفته بود، به اطراف نگاه می ‏کرد. از وقتی که به هوای گرفتن توپ رنگی به دنبال دوستش به راه افتاده بود پدرش را گم کرده بود. نمی ‏دانست چه کار کند؛گیج و سرگردان به شلوغی پارک که نگاه می ‏کرد. صدای همهمه و جیغ بچه ‏ها وحشت او را بیشتر می ‏کرد. انگار، دل کوچکش در این مدتِ کم برای پدرش به اندازه ‏ی یک دنیا تنگ شده بود. به خودش قول داده بود که اگر پدرش را پیدا کند، دیگر دستش را رها نکند و به هوای توپ رنگی از او جدا نشود. پیرمرد مهربانی او را پریشان و ناراحت دید. به او نزدیک شد و دست نوازش بر روی سرش کشید و از او پرسید: پدر و مادرت کجا هستند؟ هنگامی که با سکوت او مواجه شد، فهمید که پسرک گم شده است. دستش را گرفت و به سوی نگهبان پارک برد. مردی کنار نگهبان ایستاده بود. ناگهان پسرک دست پیرمرد را رها کرد و به سمت پدرش دوید. بوی خوش امنیت، محبت و از همه زیباتر بوی خوش پدر را حس کرد. 🌹یا صاحب الزمان! از وقتی به هوای توپ ‏های رنگی دنیا شما را گم کرده ‏ایم، گیج و سرگردان و وحشت زده ‏ایم! دل کوچک مان در این مدت به اندازه ‏ی یک دنیا برای شما تنگ شده! اگر شما را پیدا کنیم، قول می ‏دهیم دستمان را از دامن شما جدا نکنیم! یا صاحب الزمان! این روزهای تلخ غیبت و غربت و یتیمی، در میان مردم چشم چشم می ‏کنیم تا شما را بیابیم! منتظریم تا یکی بیاید و دستمان را بگیرد و بگذارد توی دست شما، تا بوی خوش امنیت و محبت و از همه زیباتر، بوی خوش پدریِ شما را حس کنیم! •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
از خوابت بزن به جاش بیشتر کار کن و درس بخون. از وقت گذروندن تو فضای مجازی کم کن به جاش بیشتر ورزش کن. از وقت گذرونی های الکی بگذر به جاش بیشتر کتاب بخون. از مقایسه‌ی خودت دست بردار به جاش بیشتر از دیروزت تلاش کن. از گوش دادن به خبر های منفی دست بردار به جاش بیشتر روی حال خوبت تمرکز کن. دایره ی آدمای اطرافتو کم کن ولی به جاش با آدمای موفق ارتباط بگیر •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🗣قسمت52 👤تقدیر ❌فقط 35سالم بود که شوهرم مردوبعد زن دوم برادرشوهر22ساله ام شدم توی اون خونه در زدن معنای خاصی نداشت! گفتم بله؟ که صدای حمید به گوشم خورد _میتونم بیام تو؟ سریع از سرجام پریدم و خودمو مرتب کردم و گفتم بله بفرمایید حمید با یه لبخند دلسوزانه اومد داخل یه پاکت بزرگ توی دستش بود به پاکت زل زده بودم که گفت اینجوری نگاه نکن ...واست هدیه گرفتم! باورم نمیشد که حمید بخواد برام کادو بگیره با اشتیاق به اون پاکت زل زده بودم که حمید یه گوشی بیرون آورد و گفت اینو واست گرفتم خیلی لازمه! و بعدش گفت ایناهم چندتا کتابه که میتونی بخونی اینجا تا حوصلت سرنره و هم اینکه سطح سواد و دانش بالا میره! آروم گفتم ممنون ولی لازم نبود ...نمیتونم پول اینارو پس بدم ...ندارم! حمید یه لبخند تحویلم داد و گفت من پولشو نمیخوام الانم پاشو بریم بیرون یه میوه ای دورهم بخوریم و شاید رابطه ات با بیتا بهتر شد ! منم به تبعِ لبخند حمید لبخندی زدم و بلند شدم باهاش برم بیرون در رو که باز کردیم درحالی که دوتامون لبخند به لب داشتیم بیتا رو روبرومون دیدم بیتا وقتی مارو باهم دید نیشخندی زد و تعجب کرد تونستم بفهمم که توی سرش چی میگذره رفتیم نشستیم و میوه خوردیم و برعکس همیشه بیتا تیکه بارونم نکرد ولی مامانش با چشم غره نگاهم میکرد حمیدم برای اینکه جو رو عوض کنه از این طرف و اون طرف میگفت خلاصه اون روز دیگه تا شب اتفاق خاصی نیفتاد برعکس همیشه و این برای من تعجب آور بود شب که خواستم بخوابم یهو در اتاقم آروم آروم باز شد خدا خدا کردم محسن نباشه اخه دیگه حوصله ی دردسر رو نداشتم •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
13.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 با صدای شيخ احمد كافے آمد او از کوچه اما از علی رو می گرفت زیر چادر دستهایش را به پهلو می گرفت بازویش حتی توان شانه کردن هم نداشت تا که زینب را برای شانه گیسو می گرفت فرا رسیدن ایام شهادت جانسوز ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد با اشتراک این لینک ما را به دوستان خود معرفی کنید •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh