eitaa logo
داستان های آموزنده
67.3هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
0 فایل
‌‌‌‌‌ 🌿 ‌‌﷽ 🌿. #کپی_جایز_نیست. برای ارسال داستان خود ویا دوستانتان به ایدی ارسال کنید @zahraB18 https://eitaa.com/joinchat/15925614C7f87bffef4 سلام تعرفه تبلیغات داخل کانال هست
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پدرومادر
🧕دخترا میگن کو پسر مسئولیت پذیر مؤمن؟! 😍 پسرا میگن کو دختر کم توقع؟! 🔸کافیه به جمع ۳۵ هزار نفری ما بیای تا دختر پسرهای مومن و کم توقعی که حاضرن زندگی رو عاشقانه و ساده شروع کنن ببینی.💞 ✅معرفی شده در شبکه 3 سیما دیدن فرم دختر و پسرهای مومن به تفکیک شهر و سن👇 https://eitaa.com/joinchat/2442789102Ce5839760ce
🌸🍃🌸🍃 ابن سینا از نبوغ سرشاری برخوردار بود. طوری که زمان تولدش را به یاد داشت. پدرش از صاحب‌منصبان حکومت سامانی بود که او را در مدرسه بخارا که مخصوص دولتمردان بود، ثبت نام کرده بود. روزی ابو‌عبداله که استاد منطق او بود در کلاس، سوالی مطرح کرد، پرسید از والدین خود کدام را بیشتر دوست می‌دارید؟ و هر کسی باید یکی را می‌گفت. چون استاد استدلال می‌کرد اگر انسان دقیق بیندیشد، می‌تواند انتخاب کند. وقتی نوبت به بوعلی رسید، بوعلی گفت: من هر دو را به یک اندازه دوست دارم. استاد نپذیرفت. بوعلی گفت: استاد، فرض کنید در جنگی دست دشمن گرفتار شده‌اید، و می‌خواهند یک دست شما را قطع کنند، هر‌چند دست راست برای شما مهم‌تر است، ولی شما نمی‌توانید بگویید دست راستم را بیشتر از چپ، دوست دارم. انسان می‌تواند دو شی را به یک اندازه دوست داشته باشد، مگر خداوند که هیچ مشابهی در کمالات ندارد. و اساسا سوال شما از ریشه اشتباه است. استاد را از این استدلال منطقی به وی شرم آمد و او را کلاس بالاتری فرستاد. گاهی طرح چنین سوالات اشتباه از فرزند نیز، به ذهن او چنین القا می‌کند که در عالم دوستی و محبت، حتما بین دو نفر، یا دو چیز ، انسان باید یکی را بیشتر دوست بدارد. طرح این سوالات غلط ، ذهن را به گمراهی می‌کشاند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
شب سردی بود... زن بيرون ميوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مى‌خريدند . شاگرد ميوه‌فروش ، تُند تُند پاكت‌هاى ميوه را داخل ماشين مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت . زن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوه‌هاى خراب و گنديده داخلش بود . با خودش گفت : «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه . » مى‌توانست قسمت‌هاى خراب ميوه‌ها را جدا كند و بقيه را به بچه‌هايش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هايش شاد مى‌شدند . برق خوشحالى در چشمانش دويد... ديگر سردش نبود! زن رفت جلو ، نشست پاى جعبه ميوه . تا دستش را برد داخل جعبه ، شاگرد ميوه‌فروش گفت : « دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال كارت ! » زن زود بلند شد ، خجالت كشيد . چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند . صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد... راهش را كشيد و رفت. چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان ، مادرجان ! » زن ايستاد ، برگشت و به آن زن نگاه كرد . زن لبخندى زد و به او گفت : « اينارو براى شما گرفتم . » سه تا پلاستيك دستش بود ، پُر از ميوه ؛ موز ، پرتقال و انار . زن گفت : دستت درد نكنه ، اما من مستحق نيستم . زن گفت : « اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن به همه آنها بى‌هيچ توقعى . اگه اينارو نگيرى ، دلمو شكستى . جون بچه‌هات بگير . » زن منتظر جواب زن نماند ، ميوه‌ها را داد دست زن و سريع دور شد... زن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد . قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود ، غلتيد روى صورتش . دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت : « پيرشى !... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست 🍉پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگوییم .🍉 🍎🍌🍍🥝یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم .🍏 •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🛑🛑خیاطی با راحت ترین روش بدون محاسبات 😍 ما اولین بار درفضای مجازی با روشهای بدون فرمول بهترین روش الگوکشی رو یادتون میدیم.💃💃💃 گروه رفع اشکالم داریم 😍 به راحتی و رایگان تو خونه خیاط خودت باش کانال رایگانم داریم که هر روز یه مدل آموزش میدیم حتما عضو باش👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1459552283C012b557734
هدایت شده از پدرومادر
عضو این کانال شدی دوره هاشو تخفیف ویژه زده که باورت نمیشه😳😳😳 . اموزش لباس زیرشو ببین دیگه خودت نخر فقط بدوز😍😍👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1755644319C531d863db2 بهت یادمیده چطور بدوزی و پول دربیاری
🔴 باد آورده را باد میبره در زمان سلطنت خسرو پرويز بين ايران و روم جنگ شد و در اين جنگ ايرانيها پيروز شدند و قسطنطنيه كه پايتخت روم بود بمحاصره ي ارتش ايران در آمد و سقوط آن نزديك شد . مردم رم فردي را به نام هرقل به پادشاهي برگزيدند. هرقل چون پايتخت را در خطر مي ديد، دستور داد كه خزائن جواهرت روم را در چهار كشتي بزرگ نهادند تا از راه دريا به اسكنديه منتقل سازند تا چنانچه پايتخت سقوط كند،‌ گنجينه ي روم بدست ايرانيان نيافتد. اينكار را هم كردند. ولي كشتيها هنوز مقداري در مديترانه نرفته بودند كه ناگهان باد مخالف وزيد و چون كشتيها در آن زمان با باد حركت مي كردند، هرچه ملاحان تلاش كردند نتوانستند كشتيها را به سمت اسكندريه حركت دهند و كشتي ها به سمت ساحل شرقي مديترانه كه در تصرف ايرانيان بود در آمد. ايرانيان خوشحال شدند و خزائن را به تيسفون پايتخت ساساني فرستادند. خسرو پرويز خوشحال شد و چون اين گنج در اثر تغيير مسير باد بدست ايرانيان افتاده بود خسرو پرويز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد. از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالي بدون زحمت نصيب كسي شود، آن را بادآورده مي گويند. •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🔘 داستانی کوتاه وآموزنده مـردی نـزد عالمی از پــدرش شڪایت ڪرد. گفت: پدرم مرا بسیار آزار میدهد. پیــر شده است و از من میخواهد یڪ روز در مزرعه گندم بڪارم روز دیگر میگوید پنبه بڪار و خودش هم نمیداند دنبال چیست؟ مرا با این بهانه‌گیری‌هایش خسته ڪرده است... بگو چه ڪنم؟ عالم گفت: با او بساز. گفت: نمی‌توانم.! عالم پـرسید: آیا فرزنـد ڪوچڪی در خانه داری؟ گفت: بلی گفت: اگر روزی این فرزند دیوار خانه را خراب ڪند آیا او را می‌زنی؟ گفت: نه، چون اقتضای سن اوست. آیا او را نصیحت میڪنی؟ گفت: نه چون مغزش نمی‌رود و ... گفت؛ میدانـــی چرا با فــرزندت چنین برخورد میڪنی؟! گفت: نه. گفت: چون تو دوران ڪودکی را طی ڪرده‌ای و میدانی ڪودڪی چیست، اما چون به سن پیری نرسیده‌ای و تجربه‌اش نڪرده‌ای، هرگز نمیتوانی اقتضای یڪ پیر را بفهمی!! "در پـیـری انـســان زود رنــج میشــود، گوشه‌گیر میشود، عصبی میشود، احساس ناتوانی میڪند و ... "پس ای فرزند برو و با پدرت مدارا ڪن اقتضای سن پیری جز این نیست." ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
✂️ تو هم عاشق هستی؟ 🤨 دنبال این هستی که از این راه کسب درآمد میلیونی داشته باشی...🧿💰 بدون نیاز به خیاط شو 😄 https://eitaa.com/joinchat/992018610C9e89cb3e2f ✔️تنها کانال آموزش خیاطی بدون 🧵🪡
هدایت شده از پدرومادر
اموزش الگوی اماده خیاطی برای افرادی که میخوان تولید عمده لباس داشته باشن👇 https://eitaa.com/joinchat/992018610C9e89cb3e2f
💢قسمت ۲۴ 💢سرگذشت زندگی برباد رفته بعد از اینکه پسر آقای طهماسبی برگشت خونه شون اونو بعنوان مدیر ساختمون انتخاب کردن اینجوری بود که هر بار به بهونه ای سر راهم سبز میشد و گهگاهی میومد در واحد ما رو میزد و کارشو میگفت.یبار برای پول شارژ اومده بود گفتم آقای طهماسبی شما تو گروه ساختمون اعلام میکردین من پولو واریز میکردم متاسفانه فراموش کردم گفت فکر کردم شاید نداشته باشی الانم واسه پول نیومدم خواستم بگم کمکی خواستی رو من حساب کن پول شارژم نمیخواد بدی  گفتم ممنون من نیازی به کمک کسی ندارم مگه پول شارژ چقدره که نتونم بدم. چند بار که همینجوری مزاحمت ایجاد کرد بهش شماره حسینو دادم و گفتم درست نیست شما هربار به یه بهونه ای میاین دم خونه من این شماره مال برادرشوهرمه هر موقع کاری داشتی با اون در میون بذار. ولی گوشش بدهکار نبود و هربار که تو پارکینگ میدیدمش با نگاههای حریص و هوسناک منو دنبال میکرد دیگه از کاراش به تنگ اومده بودم شبا چند بار در واحدو چک میکردم که قفل باشه دچار وسواس فکری شده بودم و جرات نداشتم با حسین درمیون بذارم. و می ترسیدم اگه با پدر یا مادرش در میون بذارم به گوش حسین برسه از لحاظ مالی به حسین نیاز داشتم بهترین جیزا رو برای بچه هام فراهم میکرد و نمیخواستم حمایت مالی شو از دست بدم بارها دوستام که تلفنی در ارتباط بودیم میگفتن پدرشوهرت مرده تو الان خودت قیم بچه هاتی خودت کار کن و از زیر منت برادرشوهر و جاریت بیرون بیا ازاد کن خودتو ولی میدونستم اگه ۲۴ ساعت کار کنم نمیتونم اون رفاهو برای بچه هام فراهم کنم و باید حسرت خیلی چیزایی که داشتنو به دلشون بذارم. دیگه نگاههای خانم طهماسبی به من هم خصمانه شده بود انگار گناه من بود که بیوه بودم و چشم پسرش دنبالم بود جواب سلاممو یکی در میون میداد.اون روزا حسین منو کلاس رانندگی ثبت نام‌کرده بود و هر روز در رفت و آمد بودم و فهمیدم نگاه همه همسایه ها به من بد شده‌.به خاطر گناه نکرده متهم شده بودم.اون موقع بود که فهمیدم چرا خانواده شوهرم رو رفت و امدهای من و روابطم حساس بودن.هرکسی میفهمید بیوه هستم از بقال و چقال و راننده همه میخواستن یه ماهی از این آب گل آلود بگیرن.منم تا اون روز تو خونه بودم و بلد نبودم با این جماعت چطوری رفتار کنم.فقط استرس و حس تنفر بود که بهم دست میداد‌.... •✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
هدایت شده از پدرومادر
بابسم‌الله‌سه بار بگو «» و بزن روی یکی از پرنده ها ببین چه راه قشنگی رو جلوی پات قرار داده😍 🦜🦜 🦜🦜 🦜🦜🦜 🦜🦜🦜 🦜🦜🦜🦜🦜🦜🦜🦜 🦜🦜🦜🕋🦜🦜🦜 🦜🦜🦜🦜🦜 🦜🦜🦜 🦜 مطمئن باشین پشیمون نمیشین😍☝️ http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017 👆