به درخت نگاه کن!
قبل از اینکه شاخه هایش
زیبایی نور را لمس کند،
ریشه هایش تاریکی را لمس کرده!
گاه برای رسیدن به نور،
بایـــــــــد از تاریکی ها گذر کرد!!
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#دلداده🍀🌸🍂🌱❤️
پارت۶۵
دستامو قفل کرده بودم و سرمو گذاشته بودم رو میز، علامت سوال زیادی تو ذهنم بود و هردفعه بیشتر میشد،
چند تقه به در خورد، سرمو بالا گرفتم و کمی خودمو جابه جا کردم
-بفرمایید
در اتاق باز شد و فرهاد همراه پرونده ای که دستش بود وارد اتاق شد
-اجازه هست؟
-بفرما
اومد جلوتر و پرونده رو گذاشت رو میز، کلافه پرونده رو بازکردم وگفتم:
-این پرونده، مربوط به کیه؟
کمی من و من کردوگفت:
-اممم... مربوط به خانم پارمیدا رستگار، یا همون سایهی معروف
نفسمو بیرون دادم و نگاهی به پرونده انداختم
که فرهاد گفت:
-هیچ... پروندش کاملا سفیده، هیچ سابقه ای هم توش ثبت نشده
-عجیبه...
-احتمالا این اولین سابقش محسوب میشه، همکاری با آرمان و قاچاق دارو
-هنوز تحتنظر هست؟
-بله، رامین هم تلفن همراهشو شنود کرده
-خیلی خب... ممنون خسته نباشید
فرهاد بی هیچ حرفی ایستاده بود، درآخر روی صندلی روبه روییم نشست و نگاهم کرد
-خیلی پریشونی امیرعلی
-کلافهم فرهاد، آرمان الان دوساله همینجوری مارو به بازی گرفته، ازاین حرصم میگیره هرچی جلوتر میریم علاوه براینکه چیز جدیدی کشف نمیکنیم، هی آدمای جدیدی دارن اضافه میشن، یکیش همین دخترعموم که نمیدونم چطور وارد این بازی شده
-میفهمم امیرعلی، ولی ما همین الانشم خیلی اطلاعات به دست اوردیم، فقط چندتا متهم موندن که باید دستگیرشون کنیم، آرمان، شاهین، و اون بالاسری که آقا صداش میکنن، الانم بااین گندی که آرمان بالا اورد نمیتونن کاری بکنن
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-خستهم، خیلی خسته، تاحالا همچین پرونده ای ندیده بودم، احساس پوچی میکنم فرهاد
-برای چی برادر من؟ به همین راحتی جا زدی؟
-نه جا نزدم فرهاد، فقط خسته شدم
-بنظرم یه چندروزی مسافرت برات خوبه
-مسافرت؟ اونم تواین اوضاع؟
-چه اوضاعی؟ فوق فوقش تا سه روز میری یخورده هوا بخوری و برمیگردی
-نمیدونم فرهاد، اینقدر که کار سرمون ریخته اصلا وقتشو ندارم
-ولی من میدونم به زودی همه رو دستگیرشون میکنیم، این پرونده هم بسته میشه، اونوقت من و تو و رامین، سه تایی میریم شمال عشق و حال
تک خنده ای زدم و گفتم:
-اونوقت زنتو میخوای چیکارکنی؟ بعدش مجبور نشی تو پارک بمونی
-داداش توروخدا اینجوری نگو دیگه بخدا من زن ذلیل نیستم
دوتایی زدیم زیرخنده
همون لحظه گوشیم زنگ خورد. نگاهی به صفحه گوشیم انداختم، مائده بود
🍂ادامه دارد....
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
📚 حکایتیبسیارزیباوخواندنی
حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند.
نقاش به جستجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد؟ چون فرشته ای برایش قابل رویت نبود کودکی خوش چهره و معصوم را پیدا نمود و روزهای بسیاری آن کودک را کنارش می نشاند و تصویر او را می کشید تا اینکه تصویری بسیار زیبا آماده شد که حاکم و مردم به زیبایی آن اعتراف نمودند.
حال نوبت به کشیدن تصویر شیطان رسید، نقاش به جاهای بسیاری می رفت تا کسی را پیدا کند که نماد چهره ی شیطان باشد و به هر زندان و مجرمی مراجعه نمود، اما تصویر مورد نظرش را نمی یافت چون همه بندگان خدا بودند هرچند اشتباهی نمودہ بودند. سالہا گذشت اما نقاش نتوانست تصویر مورد نظر را بیابد.
پس از چهل سال که حاکم احساس نمود دیگر عمرش به پایان نزدیک شده است به نقاش گفت هر طور که شده است این طرح را تکمیل کن تا در حیاتم این کار تمام شود.
نقاش هم بار دیگر به جستجو پرداخت تا مجرمی زشت چهره و مشت با موهایی درهم ریخته را در گوشه ای از خرابات شہر یافت. از او خواست در مقابل مبلغی بسیار اجازہ دهد نقاشیش را به عنوان شیطان رسم کند.
او هم قبول نمود. چند روز مشغول رسم نقاشی شد تا اینکه روزی متوجه شد که اشک از چشمان این مجرم می چکد. از او علت آن را پرسید؟گفت : شما قبلا هم از چهره ی من نقاشی کشیده اید،من همان بچه ی معصومی هستم که تصویر فرشته را از من کشیدی. امروز اعمالم مرا به شیطان تبدیل نموده.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند،
آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
📕 مردى كه ميخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🔴 داستان کوتاه
جوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برکهای بود که ماری به سمت شیخ آمد ولی شیخ فرار کرد. پیر گفت: خدایا! مرا ببخش، صبح که از خواب بیدار شدم به همسایه گمان بدی بردم. جوان گفت: مطمئنی این ماری که به سمت تو آمد بخاطر این گناهت بود؟
پیر گفت: بلی. جوان گفت از کجا مطمئنی؟ پیر گفت: من هر روز مواظب هستم گناه نکنم و چون دقت زیادی دارم، گناهانم را که از دستم رها میشوند زود میفهمم و بلافاصله توبه میکنم و اگر توبه نکنم، مانند امروز دچار بلا میشوم. تو هم بدان اگر اعمال خود را محاسبه کرده و دقت کنی که مرتکب گناه نشوی، تعداد گناهان کم میشود و زودتر میتوانی در صورت رسیدن بلایی، علت گناه و ریشهی آن بلا را بشناسی.
بدان پسرم! بقالی که تمام حساب و کتاب خود را در آن لحظه مینویسد، اگر در شب جایی کم و کسری بیاورد، زود متوجه میشود اما اگر این حساب و کتاب را ننویسد و مراقب نباشد، جداکردن حساب سخت است. ای پسرم! اگر دقت کنی تا معصیت تو کمتر شود بدان که براحتی، ریشه مصیبت خود را میدانی که از کدام گناه تو بوده است.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
می توانی با کلام خودت باعث شکست خودت شوی
یا می توانی با کلام خودت باعث پیروزی و خوشبختی خودت شوی.
می توانی با کلامت، خودت را ضعیف کنی
می توانی با کلامت به خودت قدرت ببخشی.
وقتی با خودتان مثبت و قدرتمند صحبت کنید، شجاعت، اراده و قدرت تصمیم گیری شما تقویت می شود.
هروقت با خود بگویید که این کار خیلی سخت است قدرت و انرژی شما از بین می رود.
هروقت بگویید دیگر نمی توانم این کار را انجام بدهم، با گفتن این جمله ضعیف و ضعیف تر می شوید.
اگر بگویید من خیلی ناامید هستم، باور نمی کنم که این اتفاق برایم افتاده باشد.
شما ناامیدی را به زندگی خود دعوت می کنید ولی وقتی که بگویید من توانا هستم،
و به خداوند توکل میکنم، به قدرت و انرژی خداوند متصل میشوید.
با خود بگویید: این کار مشکلی است اما خداوند مرا قدرتمند آفریده است، می دانم که خداوند در حل مشکلات همواره کنار من هست، او همیشه به من انرژی می دهد تا حرکت کنم...
اینگونه باید به خدای خود باور و ایمان داشته باشید!
اگر به خدای خود توکل کنید و صبر داشته باشید، خدا نیز قدرت و انرژیتان را افزایش می دهد.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
ریشه انسانها ، فهم آنهاست !
یک سنگ به اندازه ای بالا می رود ،
که نیرویی پشت آن باشد.
با تمام شدنِ نیرو ،
سقوط و افتادن سنگ طبیعی است!
ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن ؛
که چطور از زیر خاک ها
و سنگ ها سر بیرون می آورد و حتی آسفالت ها و سیمان ها را
می شکند و سربلند می شود .
هر فردی به اندازه این گیاه کوچک ،
ریشه داشته باشد ،
از زیر خاک و سنگ ،
از زیر عادت و غریزه !
و از زیر حرف ها و هوس ها ،
سر بیرون می آورد و با قلبی از عشق افتخار می آفرینید .
ریشه ما ، همان " فهم " ما است.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🦋مهمان امام حسین (علیه السلام)
✍شیخ رجبعلی خیاط رحمةالله تعالی علیه می فرمود:
در روزهای اوایل هیئت ، مایل بودم
تمام کارهای مجلس را خودم انجام دهم، خودم مداحی می کردم، چای میدادم
و اغلب کارهای دیگر شبی مشغول دادن چای به عزاداران
بودم که دیدم جوانی که اصلا ظاهر مناسبی نداشت وارد مجلس شد و گوشه ای نشست ، یقه اش باز بود و گردنبند به گردنش ، وضع لباسش هم خیلی نامناسب بود.
به همه چای تعارف کردم تا رسیدم به جوان، چشمم به پایش افتاد دیدم جورابی نازک شبیه جوراب های زنانه به پا دارد.
غیظ کردم و با عصبانیت سینی چای را مقابلش گرفتم،
یکی از استکان ها برگشت و چای روی پایم ریخت و سوخت
از این سوختگی زخمی در پایم بوجود آمد که خیلی طول کشید تا خوب شود،
برای خودم هم این سوال پیش آمده بود که چرا زخم پایم خوب نمی شود.
شبی به من گفتند: شیخ!
آن جوانی که با عصبانیت چای به او تعارف کردی ، هر چه بود مهمان بود و مهمان امام حسین علیه السلام بود ، نباید چنین رفتاری را با او مرتکب میشدی !!
📚کشکول کشمیری ، صفحه ۱۲۳
💠️ به نام راهنمای گمراهان
🇮🇷امروز سه شنبه
09/مرداد /1403
24/ محرم /1446
30/ژوئیه/2024
💖دعا میکنم
🍃در فراسوی این روز عزيز
💖خداوند، نور عشق بی حدش را
🍃بتاباند بر خوشهی آرزوهای شما
💖تا صدها ستارہ بروید،برای اجابت آنها
🍃یاران همراه سلام
💖صبحتون معطر به نگاه پروردگار
💠ذکر امروز" یا ارحم الراحمین"
️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
❤وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا
❤و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد
👈" سوره احزاب آیه ۴۸ "
🤲اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَةِ الْقُرآن
🤲 اَللّهُمَّ ارْزُقنا شَفاعَةَ الْقُرآن
💖 التماس دعا 💖
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
7.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زيباترين صبح دنيا در چشم آدمهايى طلوع میكند كه دست اميد را میگيرند و پا به پاى تلاش و مهربانى، هدفهايشان را دنبال میكنند...
صبحتون بخیر و نیکی 😍🌼
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 ویدئو انگیزشی:
عامل بسیاری از خشم ها و نگرانی ها انتظار از دیگران است.
میتوانید امیدوار باشید که دیگران خوب برخورد کنند اما داشتن انتظار از دیگران اشتباه است.
جز خودتان و خدا از شخص دیگری هیچ انتظاری نداشته باشید
🆔#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
6.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونستی چقدر مهم و تاثیرگذار هستی؟!
فقط کافیه خودتون رو باور کنید و دوست داشته باشید و شفقت با خودتون رو تمرین کنید...
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh