☃️☃️☃️☃️☃️
📜 10 روش برای خشنود ساختن خودتان :
1. دست از انجام کارهایی که تمایلی به انجامشان ندارید بردارید.
2. رک و صریح حرف بزنید.
3. تلاش برای راضی نگه داشتن همه را متوقف کنید.
4. منظور واقعی خود را بیان کنید.
5. به غرایز خود اعتماد کنید.
6. هرگز خودتان را تحقیر نکنید.
7. الهامات خود را دنبال کنید.
8. از نه گفتن بیم نداشته باشید.
9. از بله گفتن بیم نداشته باشید.
10. با خودتان مهربان باشید ...!
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#رویا
#پارت4
#سرگذشت_رویا
بهشون نمیخورد درسخون باشن ، فکر کنم به خاطر این استاد سبحانی اومدن جلو.
یک دقیقه به شروع کلاس مونده بود که همه یهو ساکت شدن و استاد وارد کلاس شد.
سرم پایین بود و داشتم جزوه کلاس قبلی و مرتب میکردم.
صدای پچ پچ بچه ها داشت هر لحظه بالا میگرفت و صدای خنده های اهسته دخترا به گوش میرسید.
استاد چند ضربه به میزد که باعث شد سرم و بیارم بالا.
نگاهی بهش انداختم
پیراهن مردونه سفید رنگی پوشیده بود و استیناش و تا پایین مچ تا زده بود.
شلوار مشکی که پوشیده استایل مردونش و تکمیل کرده بود قد بلند و هیکل رو فرمی داشت
سرم و انداختم پایین و بیشتر از این کنجکاوی نکردم.
چند دقیقه صحبت کرد و خودش و معرفی کرد:
ادامه دارد.....
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🌸🍃🌸🍃
#سوادزندگی
هرگز نگو "خسته ام"؛ زیرا اثبات میکنی ضعیفی
بگو نیاز به استراحت دارم
هرگز نگو "نمی توانم"
زیرا توانت را انکار میکنی
بگو سعی ام را میکنم
هرگز نگو "حوصله ندارم"
زیرا برای سعادتت ایجاد محدودیت میکنی
بگو باشد برای وقتی دیگر..
هرگز نگو "شانس ندارم"
زیرا به محبوبیتت در عالم،
بی حرمتی میکنی
بگو حق من محفوظ است
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
9 جمله که میتونید برای تعریف از دیگران استفاده کنید :
1- خیلی مهربونی.
2- شجاعتت برای دفاع از چیزی که واست مهمه واقعا ستودنیه.
3- اعتماد به نفست باعث میشه اعتماد به نفس منم بیشتر بشه.
4- صداقتت قابل تحسینه.
5- اینکه میتونی برای هرچیزی حد و مرز قائل بشی و از خودت مراقبت کنی رو تحسین میکنم.
6- تو شنونده فوقالعادهای هستی؛ همیشه حس میکنم درکم میکنی.
7- تحملت مواقع مواجهه با مشکلات واقعا قابل تحسینه و من میتونم حین مشکلاتم بهت تکیه کنم.
8- نظرت برام ارزشمنده و بهت اعتماد دارم.
9- از اینکه میتونم کنارت خودم باشم ممنونم.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
یک سری آدم هاهم هستند که حکایتشان برایِ آدم ، درست شبیهِ حکایتِ "کرفس" است..
از طعمشان هم بگذریم، انصافاً هضمِ رفتارهایشان آدم را از پا در می آورد..
برایت یک در هزار هم انرژی و فایده ندارند اما تو باید برای یک گفتگوی ساده شان هرچه انرژی و غرور تا آن لحظه جمع کرده ای ، مصرف کنی... آخرش هم تو می مانی وحجمِ خالیِ یک حسرت توی دلت ...
تا می توانید از این کرفس هایِ به ظاهر مفید دور شوید.. از بیرون مشخص نیست ، اما درونشان جز هوا و حفره هایِ خالی ، چیزی ندارند..
مفید که نیستند هیچ؛ انرژی و انگیزه ی تو را هم تمام می کنند و می روند پیِ کارشان..
از ما گفتن بود... آدم اگر قرار است عاشق هم شود ، باید عاشقِ باطنِ آدم ها شود.. در عصری که چهره ها را می تراشند و زیبایی ها را تزریق می کنند، به ظواهر، هیچ اعتمادی نیست...
عاشقِ کسی شوید که اگر مفید هم نبود، لا اقل بعد از رفتنش، انگیزه تان برایِ عاشق شدن، سر جایش بماند...
عاشقِ باطنِ آدم ها شوید!
باطن را نمی شود جراحی کرد...
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#رویا
#پارت5
#سرگذشت_رویا
حالم خوب نبود بعد کلاس برگشتم خونه که اقای رستگاری رو دیدم گفت با همسایه جدید اشنا شدیدپرسیدم
+کدوم همسایه؟
-واحد رو به روییتون ، پسر خواهر حاجی از کانادا برگشته تو واحد ایشون مستقر شدن
+اها به سلامتی ، نه متاسفانه هنوز فرصت اشنایی پیش نیومده.
چند ثانیه بعد اقای رستگاری از اسانسور پیاده شد و بعدش من رسیدم
چند روز بود معده دردم چند برابر شده بود.
بعضی روز ها میزد به سرم
بیخیال شم و دیگه پیش دکتر نرم
اما این درد تمام جون منو میگرفت.
استاد هم واقعا اعصاب منو خورد کرده بود و این باعث تشدید دردم شده بود.
امروز کلا روانی شده بود ، به همه میپرید و داد و بیداد میکرد ، فکر کنم دوست دخترش جیزش کرده بوده.
نگاه خیره و پر نفرتم و بهش دوخته بودم که ناخوداگاه پوزخندی بهش زدم و
همون لحظه نگاهش برگشت رو من.
بدون اینکه حالت چهرم عوض بشه سرم و انداختم پایین و با پا ضرب گرفتم رو زمین.
کل تایم هر چقدر تلاش کردم که تمرکزم و بزارم رو درس نشد که بشه.....
ادامه دارد......
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
سلام دوستان یه چالش می خواهیم بزاریم گروه هرکس دوست داره شرکت کنه
#ازدواج_سنتی_یا_دوستی
@zahraB18
لطفا تجربیات خودتون رو به این ایدی بفرستید تا در کانال درج بشه👆👆👆
#داستانک
پدربزرگم آدم دیکتاتور و خسیسی بود
از نظرش قرار بود یه روزی به اسم روز مبادا برسه و همه پول هاش رو برای اون روز جمع میکرد.
زن و بچش نه غذای خوب داشتن نه لباس درست و حسابی.
معتقد بود سن رشد بچه۱۴سالگی هست، بچه هاش که به اون سن میرسیدن دیگه به اندازه اونا مواد غذایی نمیخرید.
معتقد بود مرد خونه چون کار میکنه فقط اون باید بدنش آماده باشه، برای همین فقط به اندازه خوش میوه میخرید، اونم میوه گندیده.
بچه هاش هم توی ۱۴-۱۵سالگی از شدت فشار زندگی مجبور شدن یا شوهر کنن یا برن سر کار.
۵۰ سالش نشده بود که همه بچه هاش مجبور شدن برن و خودش موند و همسر بیچارش.
همون تنهاییش باعث میشه زوال زندگیش سریعتر اتفاق بیفته، از بیماری قلبی گرفته تا پارکینسون.
زنش که فوت میکنه دیگه صلاح نمیدونن تنها زندگی کنه، این میشه که بچه هاش تقسیم بندی میکنن که هر ماه این بره خونه یکی از اونها زندگی کنه.
ولی چون یه عمر خسیس زندگی کرده بود بازم اصلاح نمیشه.
با اینکه مهمون سفره بچه هاش بود گوشت غذاها رو نمیخورد، میگفت نگه دارید برای غذاهای بعدی.
عیدها آجیل که میخریدیم سهم خودش رو ته ساکش قایم میکرد که روز مبادا بخوره، هر سال هم کپک میزد و میریختیم دور.
حتی حموم هم که میرفت دلش نمیومد زیاد دوش بگیره و توی عمرش یه دل سیر دوش نگرفت
خدابیامرز عاشق جوجه بود ولی توی عمرش یه پرس جوجه درست نخورد.
سر ختمش جوجه دادیم.
وقتی مرد کل زندگیش یه ساک لباس و چندتا زیرپوش بود.
یه عمر نه خودش خورد نه گذاشت اطرافیانش بخورن، جمع کرد برای روز مبادا
روز مبادایی که دقیقا بعد مرگش بود
روز مبادایی که همه خوردن جز خودش.
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#رویا
#پارت6
#سرگذشت_رویا
حالت تهوع شدیدی گرفته بودم و مطمعن بودم رنگم الان خیلی پریده .
کلاسای سبحانی همیشه دو ساعت و نیمه بود اما نمیدونم چرا سر یک ساعت
کلاس و تموم کرد .
موقع حضور غیاب همه بچه هارو با
صدای بلند خوند و به اسم من که رسید با صدای اهسته گفت:
-رویا افشار
بدون اینکه منتظر جواب من باشه خودش حضور من و زد با یه خسته نباشی به کلاس خاتمه داد.
کیفم و برداشتم و از کلاس زدم بیرون.
کل تنم میلرزید ، اما از وقت دکتر هم گذشته بود .
با این ترافیک یک ساعتی تا اونجا راه بود.
ترجیح دادم برم خونه استراحت کنم تا فردا.
خدا میدونه تا خونه چه جوری رانندگی کردم ، چشمام سیاهی میرفت و کنترلی رو خودم نداشتم.
رسیدم در خونه و ماشین و از نگهبان خواهش کردم که پارک کنه داخل پارکینگ .
ادامه دارد.....
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده ، شک كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت!
متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند پچ پچ می كند،
آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند ، اما همین كه وارد خانه شد، تبرش را پیدا كرد!
زنش آن را جابه جا كرده بود،
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود، حرف می زند، و رفتار میكند!
*همیشه این نکته را به یاد داشته باشید
که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
🌱چند تمرين ساده برای جلوگیری از حواس پرتی و زوال عقل
_ رنگ بندي هاي جديد در لباس را امتحان كنيد
_ نقاشي يا رنگ آميزی كنيد
_ بدون ماشين حساب محاسبه كنيد
_ جملات يك صفحه از كتاب را از آخر به اول بخوانيد
_ كار جديدي بكنيد(مثل وصله كردن لباس يا تعمير راديو)
_ موبايل را همراه نبريد
_ چيز تازه اي مانند روش درست كردن يك غذاي ساده ياد بگيريد
_آلبوم عكس هاي قديمي را ورق بزنيد و درباره عكس هايش با كسي صحبت كنيد
_ قبل از پايان فيلم ويدئويي، آن را متوقف كنيد و درباره پايانش، تخيل كنيد.
_ با افرادي كه مدت هاست نديده ايد تماس بگيريد
_ ساعت را به دست راست ببنديد
_ كلمات را وارونه بگوييد
_ پاتوق تان را عوض كنيد
_ يك يا چند بيت شعر حفظ كنيد
_ جايي امن عقب عقب راه برويد
_حدس هاي شمارشي متنوع و قابل راستي آزمايي بزنيد(مانند اين كه از اينجا تا آنجا چند قدم است، در صف چند نفر ايستاده اند، پشت ويترين چند پيراهن وجود دارد و...)
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
➯ 💠 به نام آنکه در هر چیزی نفوذ کند
🇮🇷 امروز چهار شنبه
03 / بهمن / 1403
21/ رجب/ 1446
22/ ژانویه / 2025
خدایا از تو میخواهیم🌹
💖دلهایمان را،
🍃چون آب روشن
💖زندگیمان را
🍃چون بهار،خـوش عطـر
💖وجودمان را
🍃چون،گل با طـراوت
💖و روزگارمان را
🍃چون نگـاهت زیبـاکن
🌹سلام
🍃روزتون
💞معطر به بوی
🌱مهربانی
💠 ذکر امروز« یا حی و یا قیوم »
اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
❤️ إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرَاتٍ مِنْ أَكْمَامِهَا وَ مَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَ لَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ
❤️ اسرار قيامت (و لحظه وقوع آن) را تنها خدا ميداند، هيچ ميوه اي از غلاف خود خارج نميشود و هيچ مؤنثي باردار نميگردد و وضع حمل نميكند مگر به علم و آگاهي او، و آن روز كه آنها را ندا ميدهد كجا هستند شريكاني كه براي من ميپنداشتيد؟ آنها ميگويند:پروردگارا!) ما عرضه داشتيم كه هيچ گواهي بر گفته خود نداريم!
👈 "سوره فصلت آیه ۴۷ "
🤲اللّهُمَّ اشْفِ مَرضانا بِالْقُرآن
🤲اللّهُمَّ ارْحَم مَوْتانا بِالْقُرآن
🤲اللّهُمَّ تَقَبَّل صَلاتَنا بِالْقُرآن
🤲اللّهُمَّ اسْتَجِب دُعاءَنا بِالْقُرآن
🥀 التماس دعا🥀
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 https://eitaa.com/dastanamuzandeh