eitaa logo
📚داستانک🌹
1.5هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
151 ویدیو
35 فایل
داستان های #کوتاه و #آموزنده نکات ناب #اخلاقی متن های #زیبا کپی مطالب با ذکر منبع جایز است✅
مشاهده در ایتا
دانلود
❗️گناه موجب کاهش عقل میشود! پیامبر اکرم صل الله علیه و آله: هرکس گناهی مرتکب شود، عقلی از او جدا شود که دیگر باز نگردد. @dastankm
✨﷽✨ ✅داسـتان مـعـنوی ✍شخصی بود که چندان مقید به احکام شرعی نبود، ولی هر وقت در مسیرش به بیرق و پرچم مجالس عزاداری امام حسین علیه‌السّلام برمی‎خورد، به حضرت سلام می‎داد. آن شخص از دنیا رفت و در قیامت پرونده‎ی اعمالش را رسیدگی کردند و دیدند جهنّمی ‎تمام عیار است. لذا حکم صادر شد او را به جهنّم ببرند. ملائکه پرونده‎ی او را گرفتند و او را به سمت جهنّم بردند. در بین راه آن شخص بیرق امام حسین علیه‌السّلام را دید. محکم ایستاد و به ملائکه‎ای که او را می‎بردند گفت من در دنیا هیچ ‌‎وقت بدون سلام کردن از این بیرق‎ها رد نشدم و الآن هم باید بروم یک سلام بکنم، بعد با شما به جهنّم می‎آیم. ملائکه گفتند نمی‎شود، کار تو تمام است و باید به جهنّم بروی. تا این گفتگو بین آنها در گرفت، حضرت اباعبدالله علیه‌السّلام که پای آن بیرق ایستاده بودند یک نگاه به آنها کردند و با همین نگاه، آن شخص و ملائکه‎ی همراهش، خود را در حضور حضرت مشاهده کردند. حضرت فرمودند گفتگوی شما بر سر چه بود؟ ملائکه پرونده‎ی اعمال آن شخص را تقدیم حضرت کردند. حضرت نگاهی به آن کردند و به آن شخص فرمودند: این چیه؟ (یعنی چیز خوبی نیست) و پرونده را به ملائکه پس دادند. ملائکه هم راه افتادند تا آن شخص را به جهنّم ببرند امّا در بین راه متوجّه شدند که به سمت بهشت می‎روند خیلی تعجّب کردند! به پرونده‎ی آن شخص نگاه کردند، دیدند حضرت با همان نگاهشان زیر نامه‎ی اعمال آن شخص نوشته‎اند: یا مُبَدِّلَ السَّیِئاتِ الحَسَناتِ ای کسی که بدی‎ها را به خوبی تبدیل می‎کنی. ملائکه هم آن شخص را به بهشت بردند و تحویل دادند. 📚مصباح الهدی تٱلیف استاد مهدی طیّب ‌‌@dastankm
♡ ✍برای زندگیمان رژیم بگیریم رژیم کمترحرص خوردن رژیم کمترغصه خوردن رژیم بی اندازه مهربان بودن بی ریاکمک کردن بی توقع دوست داشتن ورژیم دوری ازافکارمنفی بیاییدرژیم آرامش بگیریم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💠: @dastankm
🔴فرق زنبور عسل با مگس!! ✍آیت الله مجتهدی تهرانی(ره): 🐝زنبور روی گل می نشیند و مگس این همه گل را رها کرده و روی زشتی و کثیفی می نشیند... 💢ما هم باید مثل زنبور باشیم و خوبی های مردم را ببینیم! بعضی ها مثل مگس می مانند و فقط دنبال عیب و بدی مردم می گردند.. 💖پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:... قسم به خدایی که جز او خدایی نیست خداوند مومن را پس از توبه و استغفار عذاب نمی کند مگر به دو چیز: 🛡سوظن به خدا، 🛡و غیبت مردم... غیبت واقعا گرفتاری می آورد. ❤خــداوند توفیق خوش گمانی به خودش و غیبت نکردن را به ما بدهد که گرفتار عذاب الهی نشویم...
💠 عقل کامل آیت الله جوادی آملی: 🔹 بارها به عرضتان رسید، گرچه ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ﴾[1] ناظر به امّیین حجاز است، ولی اگر الآن كه هفت میلیارد بشر روی زمین زندگی می‌كنند، همهٴ اینها در علوم عقلی در حدّ مرحوم فارابی و بوعلی باشند و از نظر علوم نقلی در حدّ مرحوم شیخ طوسی و شیخ مفید(رضوان الله علیهما) باشند، باز ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ﴾ صادق است. هفت میلیارد ابن‌سینا و شیخ مفید نسبت به دیگران بزرگ هستند، اما نسبت به حضرت اُمّی‌ می باشند؛ او از غیب باخبر است، از گذشته باخبر است، از آینده باخبر است، علمش به غیب و شهود است، علم شهودی است نه حصولی و نه مفهومی، علمش معصوم و مصون است؛ اما علمِ اینها خطاپذیر است، اصلاً قابل قیاس نیست! بنابراین این‌چنین نیست كه حالا اگر علم ترقّی كرده و همه در حدّ بوعلی شدند مثلاً ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ﴾ صادق نباشد، نه این صادق است. 🔹 وجود مبارك پیامبر به جایی می‌رسد كه مرحوم كلینی(رضوان الله تعالی علیه) در كتاب قیم كافی این حدیث نورانی را از وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل كرده كه «مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطّ»؛[2] یعنی در تمام مدّت عمر پر بركتش حضرت به اندازهٴ فكر خودش با احدی حرف نزد! خب چه كسی بود كه بفهمد؟! اول كسی كه در بین این متأخّرین ما دیدیم مرحوم صدرالمتألّهین است كه اهل بیت را استثنا كرده، بعد مرحوم مجلسی و مرحوم فیض و دیگران گفتند كه اگر پیامبر به كُنه عقل خود با اهل بیت سخن می‌گفت آنها می‌فهمیدند، چه اینكه با آنها هم سخن گفته «مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطّ». ________________________ [1] . سوره جمعه، آيه 2. [2] . الكافی، ج1، ص23. @dastankm
✍پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله فرمودند: حسن نور چشم و روشنی دل و ثمره قلب من است، او حجت خدا بر امت من است، دستور او دستور من و سخن او سخن من است، کسی که او را عصیان کند مرا عصیان کرده است. 📚بحار الانوار، ج ۴۴، ص۱۴۸ 💠: @dastankm
✨﷽✨ ✅ماجرای عجیب ابن زیاد و ماری که در بینی اش بود ✍«عبیدالله بن زیاد» در کنار شهر موصل به دست ابراهیم بن مالک اشتر، کشته شد، ابراهیم سرهای بریده ابن زیاد و سران دشمن را برای مختار فرستاد، مختار در این هنگام غذا می خورد که سرهای بریده دشمنان را کنار مسند مختار به زمین ریختند. در این هنگام دیدند مار سفیدی در میان سرها پیدا شد و وارد سوراخ بینی ابن زیاد شد و از سوراخ گوش او بیرون آمد، و از سوراخ گوش او وارد گردید و از سوراخ بینی او بیرون آمد، و این عمل چندین بار تکرار گردید. مختار پس از صرف غذا برخاست با کفشی که در پایش بود به صورت نحس ابن زیاد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت: «این کفش را بشوی که آن را بر صورت کافر نجس نهادم» مختار سرهای نحس دشمنان را برای محمد حنفیّه در حجاز فرستاد، محمد حنفیّه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد (ع) فرستاد، امام سجاد در آن وقت، غذا می خورد، فرمود: روزی سر مقدس پدرم را نزد ابن زیاد آوردند، او غذا می خورد، عرض کردم: خدایا مرا نمیران تا اینکه سر بریده ابن زیاد را در کنار سفره ام که غذا می خورم بنگرم، حمد و سپاس خدا را که دعایم را اکنون به استجابت رسانیده است. نکته قابل توجه اینکه مرحوم حاج شیخ عباس محدث قمی می نویسد: آن مار، مکرر از بینی ابن زیاد وارد می شد و از گوش او بیرون می آمد، و تماشاچیان می گفتند: قََد جائت قَد جائت: «مار باز آمد، مار باز آمد» و می نویسد: همان هنگام که ابن زیاد در مجلس خود با چوب خیزران مکرر بر لب و دندان امام حسین (ع) می زد، شاید بر اساس تجسم اعمال، همان چوب خیزران (در عالم برزخ) به صورت مار درآمده و مکرر از بینی او وارد می شده و از سوراخ گوش او بیرون می آمده، تا در همین دنیا، مردم مجازات ننگینش را ببینند. 📚منابع: 1- منتهی الآمال، ج۱:۲۹۹ 2- بحارالانوار، ج۶: ۲۴۸ 3- عالم برزخ در چند قدمی ما:۱۷۵ ‌‌@dastankm
✨﷽✨ ✅داغی صحرای محشر ✍روزی پیامبر اکرم(ص) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله‌های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.» سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. 💥پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: « از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می‌انجامد، ‌ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ‌تر است». 📚پند تاریخ، ج۱، ص۱۹۰ ‌‌@dastankm
✍رسول خدا(ص) فرمودند کسیکه نعمتش زیاد شد ذکر الحمدلله را بسیار بگوید و کسیکه اندوهش زیاد شد بسیار ذکر استغفار بگوید (استغفرالله ربی و اتوب الیه) و کسیکه فقر بر او فشار آورد ذکر «لاحول و لاقوه الابالله العلی العظیم» را بسیار بگوید که این ذکر فقر را از او برطرف میکنید 📚منبع:اصول کافی همچنین از امام صادق(ع) در بحارالانوار جلد۸۶ صفحه۱۶۱ نقل شده است که هرکس هرروز صد مرتبه بگوید : لاحول و لاقوه الابالله العلی العظیم. فقر به او نخواهد رسید 💠: @dastankm
✍امام صادق علیه السلام فرمود: ✅سه چيز است كه اگر مؤمن از آنها مطلع شود، باعث طول عمر و دوام بهره مندى او از نعمت ها مى شود 1⃣طول دادن ركوع و سجده 2⃣زياد نشستن بر سر سفره اى كه در آن ديگران را اطعام مى كند 3⃣و خوش رفتارى اش با خانواده. 📚کافی ج۴ ص۴۹ ح۱۴ @dastankm
✨﷽✨ 💠داستان کوتاه پند آموز ✍جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد. جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟... زاهد گفت: مال تو کجاست؟ جهانگرد گفت: من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم! 🌨حدیثی زیبا از امیرالمومنین🌨 حضرت امام علی (علیه السّلام): «دنیا خانه ی آرزوهایی است که زود نابود می شود، و کوچ کردن از وطن حتمی است. دنیا شیرین و خوش منظر است که به سرعت به سوی خواهانش می رود، و بیننده را می فریبد، سعی کنید با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید طلب نکنید.» 📚نهج البلاغه، خطبه ۴۵ 【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @dastankm
✨﷽✨ ⚜حکایت‌های پندآموز⚜ 💠درویش و کربم خان💠 ✍درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند . کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟ درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟ درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .  خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد ! روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت . ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت :《 نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست .》 📚 مجموعه شهر حکایات 【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏰ @dastankm