♦️حکایتی زیبا
از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟...
گفت: آری...
مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛
یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم..
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...!
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...
گفتند: پس تو بخشنده تری...!
گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!
اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.
@dastankm
#نیـایـش_شبـانہ
❣خدای بخشنده و مهربانم!
من از تو آسمان نمےخواهم اما خورشید
را به من بده ! تا دلم به تو گرم باشد
❣نازنین خدایم !
من از تو دریا نمے خواهم
اما رودخانه را به من بده !
تا همیشه به سوی تو روان باشم
❣خدای عزیزم !
من از تو جنگل نمے خواهم
اما گل کوچکے به من بده !
تا عطر تو را داشته باشم
❣خدای مهربانم !
من از تو شب و روز را نمےخواهم
اما فرصتے به من بده تا دنبال تو بگردم
و پیدایت کنم...
🌛✨آمیــــن✨🌜
@dastankm
✅داستان کوتاه
✍تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يک جزيره دور افتاده برده شد. با بیقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد. ساعت ها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمک بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبهای كوچک بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود. اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يک كشتی كه به جزيره نزديک میشد از خواب برخاست. آن کشتی میآمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
💥آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم، زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند...
@dastankm
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗣 #ثبت_نام_حرز_امام_جواد_آغاز_شد 🗣
💚 #تخفیف_ویژه_10درصدی 💚
✅ سفارش علما و معصومین ✅
💥ثبت نام آغاز شد تعداد محدود 💥
👇تمامی آثار با سند و مدرک معتبر👇
♦️دفع سحر و جادو
♦️بخت گشایی
♦️دفع چشم زخم
♦️دور شدن اجنه
♦️گشایش کار
♦️شفای مریض
♦️عزیز شدن نزد دیگران
✅ و هشتاد خواص بی نظیر دیگه ✅
⁉️پیشنهاد به تمامی افراد با سند مدرک⁉️
🛑سفارش علما و امامان معصوم به مسلمانان که حتما از این حرز شریف استفاده کنند❗️
#اینجا در این کانال معتبر به نام خودت و عزیزانت با اطمینان ثبت نام کن💯👇
http://eitaa.com/joinchat/1249116180Cec1c1c4072
تعداد محدود🗣🗣⁉️⁉️
زندگی خوبی داشتم ولی از موقعی که
پسرم سرطان گرفت دنیا برام جهنم شد همه دکتر ها بردمش دیگه دکتر ها هم نا امید شدن گفتن تا هفته اینده دیگه زنده نیست 😭😭😔
بعد دو روز با #حرز_امام_جواد(ع)اتفاقی توی یه این کانال که لینک شو گذاشتم براتون مواجه شدم اول فکر می کردم واقعیت نداره تا حدیث ها و توصیه های ائمه و علما رو دیدم خیلی #خواص داره اما یکی از هزاران خواص این حرز اینه که سرطانی شفا میده بعد تصمیم گرفتم یکی برای پسرم و یکی برای خودم بگیرم تا الان نزدیک یک ساله که روز به روز داره پسرم بهتر میشه و همه برکت این حرز و آقا امام جواد(ع) ❤️
لینک شو گذاشتم پیشنهاد می کنم برای عزیزان تون خریداری کنید👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1249116180Cec1c1c4072
🌱 حکایتی زیبا از بهلول
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟….
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!
مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!
🌺🌺🌺 @dastankm 🌺🌺🌺
✨﷽✨
✅امام خمینی و شستن لباس زن مستمند
✍مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام خمینی در قم بود، نقل می کرد: روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم، فصل زمستان بسیار سردی بود از کنار مدرسه حجتیه عبور می کردیم، دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و دارد پارچه ها و کهنه هایی را می شوید. نمی دانم مال خودش بود یا کلفت بود. می دیدیم که یخ های رودخانه را می شکست و کهنه می شست، بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره لباس می شست. امام قدری به او نگاه کرد بعد به من فرمود: «شما بروید بعد من می آیم». عرض کردم چه کاری دارید؟ اگر امری هست بفرمایید. گفتند: «نه، شما بروید» و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباسهارا شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هرچه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود فرمودند: «چیزی نبود». بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند: «شما بیایید منزل، من دستور می دهم آب گرم کنند و دیگر شما اینجا نیایید. با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمک تان می کنم»
📚 منبع: کتاب "برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)"، گردآورنده غلامعلی رجایی، ج۱، ص ۲۱۲
@dastankm
✅بدتر از قتل
✍"محمد بن مسلم زهری" یکی از علمای مشهور مدینه بود که از طرف بنیامیه، در یکی از مناطق، حکمرانی میکرد. در همان ایام، محمد یک نفر را تنبیه کرد که اتفاقا در اثر تنبیه، آن شخص به قتل رسید و به همین دلیل، محمد ترک خانه و زندگی کرد و در بیابان خیمه زد.
روزی امام سجاد علیه السلام او را دیدند و فرمودند: «نا امیدی تو از بخشش پروردگار، بدتر از گناهی است که مرتکب شدهای. استغفار کن و خونبهای مقتول را برای وراث او بفرست و به میان خانوادهات برگرد» کلام امام سجاد علیه السلام در محمد تاثیر گذاشت و او به میان خانوادهاش برگشت.
📚کشف الغمه ، ج ۲ ، ص ۳۱۹
🔙 @dastankm
#سلام_مولای_مهربانم❤
بازجمعه شد
موعودا
دیر هنگامی است
آرمان انتظار را
به کوله بار صبر و یقین
بر دوش میکشیم و
بر ترنم آوای ظهورت
سرخوشیم
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
🆔 @dastankm
✨﷽✨
✅امام خمینی و شستن لباس زن مستمند
✍مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام خمینی در قم بود، نقل می کرد: روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم، فصل زمستان بسیار سردی بود از کنار مدرسه حجتیه عبور می کردیم، دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و دارد پارچه ها و کهنه هایی را می شوید. نمی دانم مال خودش بود یا کلفت بود. می دیدیم که یخ های رودخانه را می شکست و کهنه می شست، بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره لباس می شست. امام قدری به او نگاه کرد بعد به من فرمود: «شما بروید بعد من می آیم». عرض کردم چه کاری دارید؟ اگر امری هست بفرمایید. گفتند: «نه، شما بروید» و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباسهارا شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هرچه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود فرمودند: «چیزی نبود». بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند: «شما بیایید منزل، من دستور می دهم آب گرم کنند و دیگر شما اینجا نیایید. با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمک تان می کنم»
📚 منبع: کتاب "برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)"، گردآورنده غلامعلی رجایی، ج۱، ص ۲۱۲
@dastankm