eitaa logo
دبخند
775.8هزار دنبال‌کننده
26.9هزار عکس
30.2هزار ویدیو
71 فایل
🔹تبادل و تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر
مشاهده در ایتا
دانلود
💌بسیاری از مردم احساس می‌کنند چنان پلید و گناهکارند، که نمی‌توانند به خدا نزدیک شوند، اما خدا همچون مادر است، اگر کودکی در چاله‌ای بیفتد و آلوده شود، چه خواهد کرد؟ نزد مادرش می‌رود و می‌گوید: «مادر من کثیف شده‌ام مرا بشور و تمیز کن.» 💚خداوند متعال در حدیث قدسی می فرمایند: اگر بندگانِ گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم، از شدت شوق می‌مُردند. ◼️ @de_bekhand ◼️
13.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ گدایی و دعا آیت الله ناصری(ره) ◼️ @de_bekhand ◼️
📚 حکایت مرد بزّازی بود که برای فروش پارچه به دهات اطراف می‌رفت و آنها را می فروخت. یک روز بزّازِ ، داشت از یک ده به ده دیگر می‌رفت، وقتی از آبادی خارج شد و به راه بیابانی رسید، سواری را دید که آهسته آهسته می‌رفت. مرد بزّاز که بسته‌ی پارچه ها را به دوش داشت، بسیار خسته بود پس به سوار گفت: "آقا، حالا که ما هر دو از یک راه می‌رویم، اگر این بسته را روی اسب خودت بگذاری از جوانمردی تو سپاسگزار خواهم بود ." سوار جواب داد:"حق با تو است که کمک کردن ، کار پسندیده ای است امّا از این متأسّفم که اسب من دیشب، کاه و جو نخورده و تاب و توان راه رفتن ندارد."   مرد بزّاز گفت: "بله، حق با شماست." و چند قدم دیگر پیش رفتند که ناگهان از کنار جاده، خرگوشی بیرون دوید و پا به فرار گذاشت. اسب سوار وقتی خرگوش را دید، شروع کرد دنبال خرگوش تاختند. مرد بزّاز وقتی دویدن اسب را دید به فکر فرو رفت و با خود گفت:"چه خوب شد که سوار،کوله بار مرا نگرفت وگرنه ممکن بود به فکر بدی بیفتد و پارچه های مرا بِبرد و دیگر دستم به او نرسد".   اسب سوار هم پس از اینکه مقداری رفته بود به همین فکر افتاد و با خود گفت:"اسبی به این خوبی دارم که هیچ سواری هم نمی‌تواند به او برسد، خوب بود بسته‌ی بار بزّاز را می‌گرفتم و می‌زدم به بیابان و می‌رفتم".   سپس سوار، اسب را برگردانید و آرام آرام برگشت تا به بزاز رسید و به او گفت: "راستی هنوز تا آبادی خیلی راه داریم، خدا را خوش نمی‌آید که تو پیاده و خسته باشی و من هم اسب داشته باشم و به تو کمک نکنم، حالا بسته‌ی پارچه را بده تا برایت بیاورم."   مرد بزّاز گفت : "برو ، آنچه که تو به آن اندیشیده ای ، من هم از آن غافل نبوده‌ام." مرزبان نامه ◼️ @de_bekhand ◼️
❤️ شفای بیماری آیت الله بهجت می فرمودند: این کارها را به این نیّت که اگر مردن بیمار، حتمی نیست، به وسیله این ها شفا یابد ان شالله، انجام دهید: 1⃣ مقدار کمی از خاک پاک مدفن سیّدالشهدا علیه السّلام را در آب زمزم مخلوط کرده و هفتاد مرتبه سوره «حمد» بر آن بخوانید و در نوبت های متعدد، هر روز به بیمار بخورانید، تا زمانی که شفا یابد. 2⃣ به فقیران «متعدد» صدقه بدهید، گرچه صدقه ای که به هر کدام میدهید، کم باشد. 3⃣ روزی هفت بار سوره «حمد» را به نیّت شفای او بخوانید. 4⃣ هر کس نزد بیمار میرود، برای شفایش سوره «حمد» بخواند. 5⃣ بیمار را به مشاهد مشرَّف (مزار معصومان علیه السّلام و …) ببرید و اگر نمی تواند، همین طور نیّت و توجّه کند که به آن مشاهد رفته و زیارت کند، و همین که نیّت شفا یافتن به آن زیارتگاه برود، کافی است. 6⃣ در حضور بیمار، مرثیه بخوانید به طوری که او منقلب و متأثر شود. 7⃣ حدیث کساء را (مکرَّراً) برای شفای او بخوانید. (و هنگام خواندن در مجلسی که این حدیث را میخوانید، عود روشن کنید.) 📚 عرفان و عبادت، صـــــ ۳۹۲ 📚 فیضـے از ورای سـڪـــــوت ◼️ @de_bekhand ◼️
خبرخوب این هست که لطف خدا تمام نمیشه.منابع خداوند هیچ محدودیتی نداره. اما چرا گاهی احساس میکنیم که لطف خداوند شامل حالمون نمیشه؟ واقعیت اینه که ما باید از قفس هایی که برای خودمون ساختیم رها بشیم، تا لطف خداوند رو بیشتر و بیشتر دریافت کنیم. از قفس ناامیدی، حسادت، کینه، ایمان نداشتن به حکمت خداوند، باید بیرون بیاییم. اگر از زندانهای تاریکی که خودمون رو در اونها حبس کردیم، بیرون بیاییم، نور لطف خداوند را احساس میکنیم. خدا درهایی رو به روی ما باز میکنه که هیچ کس نمیتونه ببنده. از خدا نخواهید که طبق نقشه های شما عمل کنه، خدا دید وسیع‌تری نسبت به ما داره. او چیزهایی رو میبینه که هیچ وقت در دایره دید و دانش ما نیست. 💌وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الْدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَ لْيُؤمِنُوا بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‏ و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند ◼️ @de_bekhand ◼️
8.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا وقتی در شک زندگی کنیم شنیدن صدای آرامبخش خداوند که در گوشمان زمزمه میکند که من اینجا کنار تو هستم، محال هست. ایمان را جایگزین تردیدهایت کن تا معجزه آن را در زندگیت ببینی 😍 ◼️ @de_bekhand ◼️
💢متروى مسکو از قدیمی ترین سامانه ‌های مترو جهان است كه در 1935 راه اندازى شد. ديوارهاى موزائيك،مجسمه هاى مرمرى و نقاشى هاى زيبا،اين شبكه زيرزمينى را به باشكوه ترين ايستگاه مترو جهان تبديل كرده ◼️ @de_bekhand ◼️
ستاره "کپلر ۱۱۱۴۵۱۲۳" گردترین شی طبیعی شناخته شده در کیهان است. این ستاره درست مانند سفالی کروی که در چرخ سفالگری می چرخد،است. ◼️ @de_bekhand ◼️
امام جواد(ع): بنده، هرگز حقيقتِ ايمان را به كمال نمى‌رساند، مگر آنگاه كه دينش را بر هوس خود ترجيح دهد، و هرگز به هلاكت درنمى‌افتد، مگر زمانى كه هوس خود را بر دينش ترجيح دهد ◼️ @de_bekhand ◼️
💠 از کسانی مباش که اگر بيمار شود پشيمان مي گردد 🔻و اگر تندرست باشد احساس امنيت مي كند و به لهو می پردازد ؛ 🔻به هنگام سلامت مغرور است 🔻و به هنگام گرفتاري نااميد. 🔻اگر بلائی به او برسد همچون بيچارگان دعا می كند 🔻و اگر آسايش و وسعت به او برسد همچون مغروران از خداي روي می گرداند . 🔻نفس، او را در امور دنيا به انجام آنچه گمان دارد وادار ميكند، ولی در امور آخرت به آنچه يقين دارد اعتنا نمي كند ‍ 📚 حکمت ١٥٠ ◼️ @de_bekhand ◼️
🔘 حضرت علی اکبر علیه السلام جنگاور میدان نبرد ☑️ هنگامی که حضرت علی اکبر علیه السلام با آن هیبت رزم جویی و مبارز طلبی به میدان آمد، لشکر عمر بن سعد در برابرش تاب مقاومت نداشتند و هر کدام به طرفی فرار ‌می‌کردند. فرمانده لشکر دشمن، حکیم بن طفیل و ابن نوفل را طلبید و هر کدام را هزار سوار بداد و گفت: 🔹 چاره آن است که شماها به یک دفعه حمله کنید. ▫️ آنها به شیر بیشه میدان، علی اکبر علیه السلام حمله ور شدند؛ ولی آن شاهزاده شجاع که وارث شجاعت حیدری و حسینی بود، در آن هنگام بر جّدش محمد مصطفی صلی االله علیه و آله صلوات فرستاد و بر آن قوم حمله نمود و جمع بسیاری را هلاک کرد و لشکر را متفرق ساخت. (۱) عمر بن سعد، به اصطلاح خودش، چاره جویی کرد و طارق بن کثیر را مأمور کشتن علی اکبر علیه السلام کرد، طارق بن کثیر مردی شجاع و با جرأت بود. عمر بن سعد به او گفت: 🔹تو سالهاست که از دست امیر جایزه می‌گیری، اکنون برو سر این پسر را برایم بیاور و من ضامن می‌شوم که از پسر زیاد برای تو حکومت موصل را بگیرم. ▫️ و برای ضمانت خود، انگشترش را به طارق بن کثیر داد. طارق مقابل شیر حیدری قرار گرفت و نیزه ای به طرف آن حضرت پرتاب کرد و آن حضرت، نیزه را از خود دفع نمود، چنان نیزه را بر سینه طارق زد که از اسب به زمین افتاد. در این حال، برادر طارق به مبارزه علی اکبر علیه السلام آمد و آن حضرت ضربتی بر چشمهایش زد و آن ملعون روی خاک افتاد. در این هنگام، کشته شدن طارق و برادر او، بر فرزندان طارق بسیار مشکل آمد، پس دو پسر طارق هر کدام به میدان آمدند، که به وسیله رزم جوی لشکر سیدالشهداء، حضرت علی اکبر علیه السلام به هلاکت رسیدند. ترس و هیجانی در لشکر عمر بن سعد افتاد: 🔹 این جوان کیست که هیچکس تاب مقاومت در برابر او را ندارد؟! ▫️ بالاخره فرد دیگری به نام بکر بن غانم به میدان آمد تا شاید بتواند آن شجاع حسینی را از لشکر دور کند. وقتی مقابل علی اکبر علیه السلام قرار گرفت، آن حضرت چنان شمشیری بر بکر بن غانم زد که خود و مرکبش دو نیمه شد. (۲) ⬅️ بدرقه جان - زندگانی حضرت علی اکبر علیه السلام صفحه ی ۲۸ (۱). تذکره الشهداء،ص۲۰۵. (۲). اسرار الشهاده،ص۳۷۰؛ تذکره الشهداء،ص۲۰۶. 🏷 ◼️ @de_bekhand ◼️
enc_16297104881662038241191.mp3
8.55M
🏴 ای آیینه ی ماه کربلا، آقازاده ی شاه کربلا 🏷 حاج محمود کریمی 🗓 شب هشتم محرم 📆 ۰۱ شهریور ۱۴۰۰ . زمینه . هیئت رایة العباس (ع) ◼️ @de_bekhand ◼️