شاعرِ آیینهها
در برون کلبه می بارد. برف می بارد به روی خار و خارا سنگ. کوه ها خاموش، دره ها دلتنگ. راه ها چشم انتظ
آفتاب،
در گریز بی شتاب خویش،
سال ها بر بام دنیا پا کشان سر زد.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عاشق اون خاکم، چون از اون خاک براومدم.
هدایت شده از دایناسور؛
- @deepintheforest
تو بگو!
- حتی نمیدانم اسمش را چه باید گذشت. جنون؟! دیوانگی؟! برخلاف جهت رودخانه شنا کردن؟! هرچه که بود قهرمان هرگز از دوستداشتنیهایش برنگشت.