eitaa logo
اصفهان در دفاع مقدس
3.6هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
74 فایل
آنها که رفتند کار حسینی کردند آنهاکه ماندندبایدکارزینبی کنندوگرنه یزیدیند این کانال اطلاع رسانی از مراسمات ندارد . اصفهان در دفاع مقدس احمدرضا مهدوی. 09131284990 پیشنهادات و انتقادات شما را پذیرا هستیم..
مشاهده در ایتا
دانلود
گروه دوم كه براى نيروهاى عملياتى تشخيص داده بودندهمين حاج فيروزبخت هم جزء همين گروه بودند و ما هم درخدمتشان بوديم و به همان گلف اعزام شديم منتهى به خاطر اينكه‏اسلحه نبود به جهاد 2 خدمت آقاى لاله‏زار اعزام شديم و نهايتاً ازآنجا ما را به سوسنگرد اعزام كردند.       سوسنگرد در حال درگيرى بود و بين دشمن و خودى‏هارفت و برگشت مى‏شد.       تازه يك قسمتى از شهر آزاد شده بود و از آنجا سريع ما رامنتقل كردند هويزه زير نظر شهيد بزرگوار شهيد علم الهدى اين‏اولين نيروى آموزش ديده منسجم و منظم و رزمى بود كه به آن‏صورت وارد جنگ مى‏شد و بسيار روحيه مثبتى در منطقه بوجودآمد، على‏الخصوص در هويزه كه اطراف هويزه در آن شرايطمحاصره بود. مدتى را در هويزه بوديم بعد ما را مأمور كردند،ساريه آمديم، ساريه، روستايى است بين هويزه و سوسنگرد. بعداز ساريه روستاى ديگر است به نام مالكيه. از آنجا هم مجدداًگسيل شديم به هويزه و آماده براى عمليات در آن عمليات كه‏ظاهراً در تاريخ 59/10/26 بود، شهيد علم الهدى اعلام كرد بياييدو بچه‏ها شركت كردند با كمترين امكانات و شرايط هم واردعمليات شدند.       از آن روز تا روز دهم هم عمليات بود، منتهى عصر روزدوم دشمن منطقه را محاصره كرد. تعدادى بچه‏ها را توانستندشبانه از مهلكه خارج  كنند، يا خودشان برگردند و بيايند توى‏مسير تا فردا كه خودشان را به هويزه رساندند حتى چندين روزبعد بعضى افراد تك تك پيداشون مى‏شد. مثلاً مى‏ديدى امروزيكى لنگان دارد مى‏آيد و پاهاش زخمى شده، آن يكى سرش‏زخمى شده و يك تعداد اصلاً ديگر پيداشون نشد از جمله شهيدفيروزبخت ظاهراً از ناحيه سر جراحت پيدا كرده بود، يعنى تير به‏كلاه كاسكتش خورده بود. چند روز بعد ما ايشان را ديديم كه‏اعزامش كرده بودند اهواز و بعد مجدداً با اينكه ايشان آن شرايطبسيار سخت را داشتند ولى چون فشار دشمن بود با همان وضعيت‏زخمى مجدداً برگشته بودند و آمدند هويزه. شايد دو سه روز ازاين وضعيت گذشته بود كه ما مجدداً ايشان را ملاقات كرديم.       بعد هم كه آمد در پشتيبانى جنگ و مجدداً ما هم‏سوسنگرد بوديم، ايشان آمدند و گفتند، من آمدم )يكسرى اينجاعمليات بود( همان موقع آمد در تاريخ 60/6/27 ايشان درعمليات غرب سوسنگرد به سمت دهلاويه باز شركت كردند.    يكى از همرزمان شهيد روز واقعه       هواپيماهاى عراق منطقه را بمباران كردند. حاج حسن باآرامى و متانت برادران را به ورود در سنگرهايشان مى‏خواند، درهمين حال هواپيماى ديگرى بمب هاى خودش را بر روى منطقه‏ريخت و يكى از آنها حاج حسن را از پاى انداخت. وقتى حاج‏حسن بر زمين افتاد به طرف او دويدم، خوابيده بود، امّا به خاطرروحيه بچه ها بلند شد و به لفظ هميشگى‏اش گفت: "دادا چيزى‏نشده" قسمتى از سينه‏اش آسيب ديده بود، امّا به صورت عادى‏بلند شد و عينكش را از جلو چشمانش برداشت و توى جيبش‏گذاشت و مشغول ذكر گفتن شد.       برادران آهسته او را آوردند و داخل خودرويى گذاشتند تااز اروند عبور دهند. وقتى بمباران تمام شد، خبر به برادران رسيد.نورى خود را به آب اروند مى‏رساند تا از حاج حسن خبر بگيرد.نزديك اسكله ايستاده بودم كه حاج حسن را آوردند. داخل يك‏وانت بود. قايق براى انتقال او آماده بود. وقتى او را پياده كرديم‏كه به قايق منتقل شود، دست به او گذاشتم هيچ اثرى از زخم دراو نديدم.       بعد از مدتى كه از حال او پرسيدم، گفتند: در همين سوى‏آب طغيانگر اروند جان به جان آفرين تسليم كرد و افتخار عروج‏در جوار ذات حق را نصيب خود نمود.(9) وصيت نامه شهيد       خدايا جز تو نداريم هيچ كس، آخرين ساعات زندگى من‏است، ديگر طاقت ديدن پر پر شدن گل هاى نوشكفته باغ‏اباعبداللَّه )ع( را ندارم. خدايا فتح و نصر شيرين نصيب دلاوران‏رزمنده بگردان.       پدر و مادر، اميدوارم كه مرا بخشيد و دعا در حق من بكنيدكه آمرزيده شوم، انشاالله و جزء شهداى خاص خودش قرارم‏دهد.       با بودنم كه خدمتى نكردم و قدم مؤثرى برنداشتم، انشاالله‏الرحمان با ريخته شدن خونم دوستان و آشنايانى را منقلب به‏اسلام و انقلاب و خط ولايت بگرداند. اين رزمندگان فرشتگان‏خدا بر روى زمينند، چه اخلاصى و صفايى دارند. انسان حَظمى‏برد از مصاحبت با آنها و معاشرتشان.       امام عزيز را كه ارتباط با امام زمان )عج( دارد، مرد الهى‏است، انشاالله سايه آن حضرت را بر سر امت رشيد و ايثارگر مانگهدارد. انشاالله به كربلا كه مى‏رويد از جانب حقير نايب الزيارةشويد كه خود اميدوارم آن سيد )سيدالشهدا( را به هنگام مرگ‏ملاقات كنم.       خدايا چه شهداى گران قدرى اين انقلاب طلبيد، حاجى‏رجايا، بعد از شهادت سورانى لحظه‏اى آرامش نداشت، حسادت‏مى‏برد كه چرا او نرفته و سرانجام در اولين لحظه عمليات به‏راحتى هر چه تمام تر به شهادت رسيد. خدايا، ما چه گناهى‏كرده‏ايم، از گناهان ما در گذر.   والسلام
شهيد وطن.mp3
زمان: حجم: 4.83M
سرود انقلابی @defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
@defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
22.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی اکبر های زمان @defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
@defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
@defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
27.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عملیات خیبر به روایت : برادران اطلاعات و عملیات قسمت اول @defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
28.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عملیات خیبر به روایت : برادران اطلاعات و عملیات قسمت دوم @defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
@defaehmoghadasesfahan اصفهان در دفاع مقدس 🌷🇮🇷
اصفهان در دفاع مقدس: زندگی نامه جهادگر شهید مهندس رضا نصوحی موقعی که اذان صبح روز 27 شهریور 1334 گفته شد و بانگ الله اکبر همه جا را فرا گرفت, کودکی عزیز در خانواده ای مذهبی و کارگر چشم به جهان گشود و رضا نام گرفت. بعد از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و تا ششم ابتدایی را در دبستان دهنو گذراند . لازم به تذکر است که در آن موقع رضا با چنان فقری روبرو بود که از سوخته های وسط باتری های رادیو فاسد شده به جای جوهر استفاده میکرد . رضا از سن 10 سالگی تمام وظایف دینی و شرعی خود را حتی بیشتر از واجبات و مستحبات انجام میداد, تا جایی که در همین سنین در دبستان لقب (رضا مومنه) گرفت. بعد وارد دبیرستان امام (فاضل سابق) مبارکه شد و دوران دبیرستان را با بالاترین معدل در سال 1353 به پایان رساند. در دوران دبیرستان به خاطر این که خرج تحصیلش را در بیاورد, عصر ها که خسته و کوفته به خانه می آمد, کتاب هایش را میگذاشت و به کارگاه نخ تابی میرفت  و تا آخر روز کار میکرد تا این که پدرش به عنوان کارگر کوره پز خانه در محمدیه مشغول به کار شد, در این موقع رضا نخ تابی را رها نموده و عصر ها با پای پیاده و بعدا با دوچرخه قراضه هر روز پیش پدر میرفت و به او در تهیه خامه آجر کمک مینمود و هنگامی که کوره روشن بود سه الی چهار شب تا صبح بیدار کنار پدر میماند و به او کمک میکرد و بلافاصله صبح به دبیرستان میرفت و با این چنین وضعیتی, با علاقه و پشتکار درس میخواند . کلاس سوم متوسطه بود که با خواندن قرآن و دعاهای مفاتیح و قصص قرآن در مسائل اسلامی ریز بین شد, تا جایی که در سال 1350 از وضع نا به سامان مملکت آگاه شد که یک روز به خانه آمده و هر چه عکس از شاه و خانواده اش در منزل بود به آتش کشید و خلاصه مبارزات سیاسیش از همان روز شروع شد. با این که درس میخواند و کار هم میکرد به مجرد این که ساعتی فراغت به دست می آورد, دوستانش را جمع میکرد و گاهی در بیشه زار ها و کوهستان های کنار دهنو و گاهی در منزل, آنها را با مسائل اسلامی و سیاسی آشنا مینمود و به مبارزه دعوتشان میکرد. در سال 1353 مبارزات خود را به صورت آشکار آغاز کرد و در روز عاشورای همان سال تصمیم گرفت در مسجد سخنرانی کند که در آن موقع عده ای نا آگاه به او تهمت بهائیت زدند . در سال تحصیلی 53-54 در کنکور شرکت نمود و در رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و مشغول تحصیل گردید. از همان سال اول د انشگاه , ضمن درس خواندن جهت ادامه مبارزاتش تصمیم گرفت که برای تامین هزینه مورد نیاز خود کار کند و در همین رابطه تدریس خصوصی و حسابداری کارگاه جوشکاری را در اوغات بیکاری انجام میداد. در سال های دوم و سوم دانشگاه که از مزارع آزمایشی که در محوطه دانشگاه داشت, اقدام به فروش سبزیجات آن با دوچرخه مینمود . بالاخره با هزینه های به دست آمده اقدام به خرید یک عدد ضبط صوت و تعدادی نوار کرد و در هدفش از کار اضافی معلوم شد و با ارتباطی که با حجت الاسلام گلسرخی داشت به مبارزات خود ادامه داد. همچنین عصرها در مراسم تدریس قرآن و سخنرانی که در مکتب قرآن واقع در بازار سبزی اهواز با دعوت از دوستان خود شرکت مینمود . در سال 56 بود که با تعدادی از همرزمانش اعتصابات دانشگاهی اهواز را رهبری مینمود و پس از این که چهره اش برای گاردی های دانشگاه مشکوک به نظر رسید و ایشان را دستگیر کردند , در بازرسی از کلاسورش قطعنامه 17 ماده ای بر علیه رژیم طاغوت و تعدادی از شماره تلفن های روحانیون قم را یافتند و در همین رابطه ایشان را شکنجه نمودند و در همان موقع نسبت به جا به جابی نوارها و اعلامیه هایش که منزل دامادشان بود اقدام شد. پس از آزادی مجددا به پخش اعلامیه و نوار در سطح دانشگاه اقدام نمود و در همین هنگام بود که مبارزات اسلامی مردم به رهبری امام خمینی بر علیه رژیم طاغوت, به اوج خود رسیده بود و او از این فرصت استفاده نمود و به روستا آمد و سازماندهی مبارزات را در سطح روستا و حتی خارج از روستا را به عهده گرفت و اقدام به برگزاری راهپیمایی ها, پخش اعلامیه, کتاب و نوار, سخنرانی امام و دیگران و دعوت از روحانیون جهت سخنرانی نمود.در شب پنجم محرم (یال 57) مامورین رژیم طاغوت, در مسجد آمده و میخواستند روحانی محل و او را دستگیر کند که موفق نشدند و شب تاسوعا شعار مرگ بر شاه به طول سه متر را با سایر همرزمان خود در دل کوه جهت دید همگان حک نمود . او همچنان با تلاشی خستگی ناپذیر به مبارزات خود ادامه داد تا انقلاب اسلامی پیروز گردید و ایشان بلافاصله اقدام به تاسیس کتابخانه محل و مجتمع نمودن جوانان با تشکیل انجمن اسلامی روستا که هم اکنون بسیاری از شهدای محل ,از تربیت شدگان ایشان میباشند.
پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه بلافاصله به ندای رهبر کبیر انقلاب در جهت تشکیل جهاد سازندگی لبیک گفت و اولین شعبه جهاد سازندگی را در تاریخ 20/4/1358 در مبارکه تشکیل داد که فعالیت های ایشان بدین شرح است: چهل روز مسئول اردوی جهاد سازندگی مبارکه , چهارده ماه مسئول کمیته کشاورزی و عضو شورای جهاد سازندگی لنجان, یک ماه شرکت در اردوی نظامی قمشه جهت آموزش فنون نظامی, سه ماه مسئول کمیته کشاورزی جهاد اصفهان مستقر در شوشتر, دو ماه مسئول کمیته کشاورزی و همکاری با شورای جهاد سازندگی سمیرم, 40 روز مسئول هیئت اعزامی به کشور یوگسلاوی, چهار ماه عضو هیئت آیین نامه اجرایی مراکز خدمات روستایی در جهاد مرکز, یک ماه اعزام به جبهه جهت کمک در عملیات فتح الفتوح(آزادی بستان), دو ماه و نیم مسئول روابط عمومی ستاد پشتیبانی منطقه جنگی اهواز, سه ماه عضو مهندسی عملیات و در رابطه با تدارکات جبهه در عملیات بیت المقدس و رمضان, یک ماه مسئول کمیته کشاورزی ستاد بازسازی مناطق جنگی در استان خوزستان و سپس به عنوان عضو فعال شورای بازسازی مناطق جنگی خوزستان مشغول به کار شد. تا این که در سال بعدش به زیارت بیت الله الحرام مشرف شدند و از قرار اطلاع, هنگام رساندن آوای انقلاب اسلامی به گوش جهانیان با پلیس سعودی درگیر شده که در این درگیری همسنگرش شهید حاج اسماعیل بهرامی مجروح گردید. ناگفته نماند که قبل از مناسک حج در تابستان گذشته تشکیل خانواده دادو پس از بازگشت از حج فعالیت های خود را در جهت بازسازی ادامه داد تا این که سال بعدش برای عاشورای حسینی به روستای دهنو تشریف آوردند و با هم فکری دوستان,پیشنهاد خواندن نماز وحدت در روز مذکور را نمودند که متاسفانه در اثر حرکات نا آگاهانه عده ای , انجام نشد و ناچار ایشان از شدت ناراحتی روحی به حال  اغما رفتند و پس از بهبودی به قبرستان و کوه رفته و مشغول نماز میشدند . پس از بازگشت , پدرش علت را جویا شد که گفتند رفته بودم شکایت زنده ها را به مرده ها بکنم. شهید نصوحی اغلب روزها را روزه بود و شب ها نماز شب میخواند و به گفته یکی از همرزمان, او را در حالتی دیده بود که گریه میکرد و از خدا آرزوی شهادت مینمود تا این که در تاریخ 4/12/1362 در عملیات خیبر همراه با چند تن از همرزمانش همچون مولایش امام حسین(ع) سر خود را در راه اسلام داد و به آرزوی دیرینه اش , شهادت در راه خدا نائل گشت. روحش شاد و راهش مستدام باد   وصیت نامه جهاد گر شهید حاج رضا نصوحی بسم الله الرحمن الرحیم بالرب الشهدا و الصدیقین بسم اله القاسم الجبارین مبیر الظالمین , مدرک الحاربین, صریخ المستصرخین اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان امیرالمومنین علیا ولی الله اینجانب بنده حقیر, ضعیف, ذلیل و درمانده خدا به بزرگواری و پروردگاری خدا و رسالت رسول خدا حضرت محمد (ص) و امامت دوازده معصوم(ع) و ولایت فقیه حضرت امام خمینی ایمان و اعتقاد راسخ داشته و برای ایشان از درگاه خداوند متعال آرزوی سلامت و موفقیت در پیشبرد اهداف اسلام را دارم..  بنده اهل و ساکن روستای دهنو مبارکه  , خوشحالم از این که از دوران کودکی با رنج و مشقت و کار های سخت کوره های آجر پزی دست و پنجه نرم کرده و با تحمل ناراحتی ها و درد های فراوان تا کنون به این حد رسیده ام و هم اکنون نیز با کمال هوشیاری و با بینش کافی راه خود را که جواب مثبت دادن به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین(ع) است انتخاب کرده ام و کم و بیش تا کنون قدم هایی هر چند ناچیز در این راه برداشته ام و هم اکنون نیز همین راه را در نظر دارم و با خدای خود عهد کرده ام تا لحظه آخر عمر در این راه که راهنمای آن امام بزرگار حضرت امام خمینی است باقی و ثابت قدم بمانم. در اینجا لازم است چند نکته ای را تذکر دهم 1-بعد از هر نماز اولین دعایتان این باشد : خدایا دست پر برکت آقا امام زمان روحی و ارواحنا فدا را بر سر نایب عظیم الشان ایشان امام خمینی مستدام بدار و در فرج آقا تعجیل فرما 2-رهنمود ها و فرامین امام خمینی را در تمام ابعاد زندگی نصب العین خود قرار دهید و به هیچ وجه کوچک ترین انحرافی از خط راستین امام که خط ولایت فقیه است را نپذیرد که انحراف از این خط خیانت به خون پاک همه شهدای اسلام است و خسران دنیا و آخرت را به دنبال دارد و هر کسی در هر پست و مقامی بخواهد در مقابل آن امام بزرگوار عرض اندام کند ، بداند که به سرنوشت شوم شریعتمداری دچار خواهد شد. 3-با دشمنان خدا از قبیل آمریکا – شوروی – اسرائیل و سایر استعمار گران و دست نشاندگان ابر جنایت کاران و نیز گروهک های رو سیاه داخلی ( ساواکی –فدایی خلق- منافقین- توده ای-) مبارزه ای سرسختانه و (اشداء علی الکفار) و سازش ناپذیر داشته باشید و چنانچه بعضی از آنها بخواهند با عوض کردن چهره و ریش گذاشتن و ماسک انقلابی به خود زدن در ادارات و ارگان های دیگر نفوذ کنند با کمال هوشیاری آنها را شناسایی و از جامعه طرد و
سرکوب نمایید و نگذارید کشمیری ها و کلاهی های دیگر رشد کنند. 4-در ….. عده ای منافق و به ظاهر مسلمان وجود دارند که اعتقادی قلبی به انقلاب و جمهوری اسلامی ندارند و چون منافعشان به خطر افتاده , این گروه از روی عقدهو ناراحتی که داشتند مرا خیلی اذیت کردند و حتی فحش و ناسزا هم گفتند و حتی نارواهای ضد انقلابی و ناصالح بودن هم به من زده اند و سعی کردند چهره مرا در اجتماع لکه دار کنند و تا اندازه ای هم موفق شدند. اما با این حال بنده از آنها راضی هستم ولی عذابی راکه خدا به خاطر تهمت زدن و افترا برای آنها مهیا کرده است را بنده نمیتوانم کاری کنم و از خدا بخواهند که چنانچه امکان پذیر است خدا هم از سر تقصیرشان بگذرد و مطمئن باشند با آن توطئه چینی ها و ناسزا گفتن ها گناه بزرگی را مرتکب شده اند و چنانچه استغفار نکنند عذاب دردناکی خواهند کشید. 5-بنده در مدت عمرم نتوانستم آنطور که خدا میخواهد مخلص و بی ریا باشم و خیلی از اعمالم نا خالص بود و نیز بارها توبه کردم و باز توبه را شکستم , لذا خواهشمندم دیگر برادران درس گیرند و اعمالشان را خالص کنند و چنانچه توبه کردند از توبه خود بازنگردند و برای من هم دعا کنند شاید از دعای شما توبه من هم مورد قبول الهی باشد. 6-از زمانی که در جهاد سازندگی مشغول خدمتگذاری شدم تا کنون نماز و روزه هایم را نتوانستم به موقع به جا آورم که خواهشمند است هر چه میتوانید برای من نماز بخوانید و روزه بگیرید 7-از پدرو مادرم که رنج های زیادی را متحمل شده اندتشکر میکنم و  عاجزانه تقاضامندم مرا عفو کنند  انشا الله خدا به شما اجر عنایت فرماید. 8-از خواهران و برادران عاجزانه میخواهم که به تکلیف شرعی و الهی خود عمل کنند و راه انقلاب را ادامه دهند و اجازه ندهند کسی به این راه پاک مقدس کوچک ترین اهانتی بکند. 9-تمام مردم دنیا بدانند که کسی مرا به اجبار و زور و با تهدید به جبهه نیاوردهبلکه خودم با کمال میل و علاقه و با بینش و شناخت کافی این راه را انتخاب نموده ام و این راه را ادامه راه انبیا و اولیای خدا و شهدای تاریخ از هابیل گرفته تا شهدای صدر اسلام و از شهدای صحرای کربل تا شهدای انقلاب اسلامی ایران میباشد و مطمانا این مسیر الی الله بوده و هست و تا آخر الامر به کمال انسانیت و قرب خداندی منتی خواهد شد. 10-تمام مردم دنیا بدانند که من برای شهرت و ریاست و محبوبیت در جامعه و هر گونه هوی و هوس دیگر به جبهه نیامده ام بلکه برای این منظور آمده ام که چنانچه ذره ای از این صفات ناپسند هم ناخوآگاه در من وجود دارد , آن را از درون خود پاک کنم و به جای آن اخلاص, ایمان و عشق و علاقه به محبوب خود خای بزرگ را در آن جایگزین کنم و مطمعنا بهترین محیطی که انقلاب درونی در آن صوت میگیرد و انسان میتواند به خدا نزدیک شود و خود را از تمام وابستگی ها برهاند, همین محیط میباشد . این محیط در همه جا خاطره ها از شهیدان و رزمندگان اسلام با خود دارد و تمام ذرات خاک این بیابان ها بر سر آدم فریاد میکشند که ای مسلمان بیش از پیش احساس مسئولیت در قبال خون شهدا بکن و وظیفه شرعی و الهی خود را نسبت به انقلاب انجام بده. تمام مردم دنیا بدانند که بنده و سایر هم رزمانم معتقدیم که تمام هستی و عمر ما فدای یک لحظه عمرپیر   جماران و حامی مستضعفان جهان حضرت امام خمینی دامت برکاته و ما در جبهه حاظریم قطعه قطعه گردیم و اجازه ندهیم که کوچک ترین اهانتی به آن شخصیت اسلامی آن نایب به حق امام زمان (عج) بشود و آن کسانی که در صددند قلب آن امام بزرگوار را به درد آورند و یا در فکر این هستند که دیگران را در مقابل امام علم کنند و خط امام را که همان خط انبیا و علما و شهدا است از مسیر اصلی خود منحرف کنند , بدانند که دنیا و آخرت خود را به باد فنا میدهند و در روز قیامت تمامی شهدا معترض آنها هستند و از سر تقصیر آنها نخواهند گذشت. خط امام تا ظهور حضرت مهدی (عج) باید باقی بماند و این انقلاب بایستی توسط این امام بزرگوار به دست صاحب اصلیش امام زمان (عج) برسد و توسط آن منجی عالم بشریت در سر تا سر جهان گسترش پیدا کند و سزای تمام ابر جنایت کاران را کف دستشان بگذارد 11-بنده از مال دنیا یک پیکان دارم و یک خانه, که آنها را با پول قرضی که از بانک عمران زرین شهر و بانک صادرات مبارکه و نیز از خاله ام وام گرفته ام و تهیه کرده ام ,لذا بعد از من این خانه و ماشین در اختیار پدرم قرار میگیرد تا او هر طور خودش صلاح دید آنها را مورد استفاده قرار دهد. 12-کتاب ها و کلیه لباسهایم و وسایل شخصی ام را در راه خدا به مستحقنش بدهید و از من هیچ چیزی در خانه باقی نگذارید