eitaa logo
مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
1.3هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
1هزار ویدیو
29 فایل
🌐Defamoghaddas.ir ➕ بله Ble.im/defamoghaddas_ir ➕ سروش Sapp.ir/defamoghaddas_ir ➕ تلگرام T.me/defamoghaddas_ir ➕ گپ Gap.im/defamoghaddas_ir ➕ اینستاگرام Instagram.com/defamoghaddas_ir ارتباط با ادمین 👇 @Defamoghaddas_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
11.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 علی محمد نائینی - رئیس ستاد مرکزی بزرگداشت حماسه 9 دی در برنامه به افق فلسطین: ✅ آمریکا 9 الگو برای انقلاب فرهنگی در سال 88 تهیه کرده بود 👈 زمینه‌ی فتنه 88 در سال 78 چیده شد، و این پیام به اندیشکده‌های غربی داده شد که می‌توان در ایران به اغتشاش و فتنه پرداخت؛ پیش از انتخابات 88 هم آمریکا 9 الگو برای تحقق انقلاب رنگی در ایران طراحی کرده بود و حتی واکنش ایران هم پیش‌بینی شده بود. 👈 انقلاب رنگی در 22 کشور تجربه شده و در 18 کشور هم به نتیجه رسیده بود، بستر اصلی آن هم انتخابات است که با عملیات ادراکی و شناختی، انتخابات را مهندسی شده معرفی کرده و باورهای اساسی مردم را با اردوکشی خیابانی، تغییر می‌دهند. با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
8.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 رئیس ستاد مرکزی بزرگداشت حماسه 9 دی در برنامه به افق فلسطین: ✅ روزی که BBC فکر می‌کرد جمهوری اسلامی سقوط کرده است! 👈 تمام سفارتخانه‌های غربی و تمام اندیشکده‌هایی که تجربه انقلاب رنگی داشتند، در سال 88 پای کار بودند؛ مقامات آمریکا و رژیم صهیونیستی هم در سال آن به پایان نظام جمهوری اسلامی اعتقاد داشتند. 👈 در روز قدس آن سال شعار مرگ بر اسرائیل خط خورد، در روزهای بعد شعار مرگ بر آمریکا و در روز عاشورا، فرهنگ امام حسین(ع) هدف قرار گرفته بود؛ حتی بی بی سی فارسی تیتر زده بود: سقوط تهران 👈 هتک حرمت عاشورا بود که مردم را در روزهای بعد خروش آورد و خودآگاهی مردم بود که حماسه 9 دی را رقم زد. با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 رئیس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در برنامه به افق فلسطین: ✅ نوارهایی که حاج قاسم در آخرین ماه‌های زندگی گوش می‌کرد ◀️ روزی حاج قاسم مکالمات بی سیم خود با شهدای دوران جنگ را خواست که در اختیارش گذاشتیم، بعدا شنیدم که در ماه‌های آخر زندگی، هر وقت فراغتی داشت، صدای شهدا را گوش می‌کرده است. با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
13.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 رئیس ستاد مرکزی بزرگداشت حماسه 9 دی: ✅ برخی مسئولان قبل از 9 دی فکر نمی‌کردند این همه آدم بیاید! 👈 حتی برخی مسئولان هم از روز 9 دی، چنین برآوردی نداشتند و گمان نمی‌کردند این حجم از حضور مردم شکل بگیرد و فتنه را جمع کند ولی مردم، معادله را بر هم زدند و به میدان آمدند. 👈 یک ساعت و نیم قبل از شروع رسمی مراسم، خیابان‌ها قفل شدند و دو ساعت بعد از مراسم هم صفوف حضور مردم به چند کیلومتر می‌رسید. 👈 حضور مردم در 9 دی 88 را تشییع‌کنندگان میلیونی امام راحل و تظاهرات سال 57 قابل قیاس است. با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📚 معرفی کتاب •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 🛒 خرید آسان از سایت: http://shop.hdrdc.ir/product/651 🛒 خرید از فروشگاه: خ انقلاب خ فخر رازی مجتمع ناشران فخر رازی ۰۲۱۶۶۴۸۱۵۳۲ 💲 فروش با 20 درصد تخفیف با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
🖊 برادرم: صبح پیروزی نزدیک است با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
🔴 تورقی بر روزشمار سال‌های مقاومت؛ ✅ عشق مردمی برای کمک‌رسانی به جبهه‌ها ◀️ آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس‌جمهور وقت) گفت: یک خانمی نوشته است: مبلغی را نگه‌داشته بودم برای این‌که بعد از رفتن از این دنیا، آن را خرج دفن و کفنم کنند ولی این را برای راه خدا و جهاد مالی تقدیم می‌کنم. ادامه مطلب: http://www.defamoghaddas.ir/2689 با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
22.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗 شهید القدس /1 🔴 به مناسبت چهارمین سالگرد شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی ؛ 📽 نماهنگ «بوسه‌ تو» با صدای محمد معتمدی برای سردار سلیمانی منتشر شد با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
11.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗 شهید القدس /2 صدای ماندگار؛ ✅ ما نمی‌توانیم صدای مظلوم را بشنویم و بی‌تفاوت باشیم 🔔 سخنرانی سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی برای اولین بار منتشر شد 🗓تاریخ سند: 1364/6/30 📍محل سند: عملیات انجام نشده البیضه http://www.defamoghaddas.ir/1696 سردار شهید حاج قاسم سلیمانی: امروز والله قسم صدای ناله مظلومین آن‌چنان در دنیا بلند است که اصلاً صدای سیلی خوردنش به گوش هر انسانی می‌رسد. ما نمی‌توانیم بنشینیم بگوییم من نمی‌روم، دل ببندید به بعضی مسائلی که باید بعداً باشد ولی الآن زمانش نیست؟ @defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 شهید القدس /3 🔴 به مناسبت ایام شهادت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی؛ ✅ اگر دو نفر من را ببخشند شهید می شوم ◀️ آن روز بالای گنبد من پشت سر ایشان ایستاده بودم. برگشت خیلی جدی به من گفت: آقای مهاجری، اگر دو نفر من رو ببخشن، من شهید می شم. ادامه مطلب: http://www.defamoghaddas.ir/2690 با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
27.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗 شهید القدس /4 🔴 به مناسبت ایام شهادت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی؛ 📽 وقتی بوسیدن کف پای مادر نصیبم شد با ما همراه باشید https://eitaa.com/defamoghaddas_ir •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
/ از گروه شانزده نفره ما آقای سیاه‌پوش و یاسینی و عزیزاللهی شهید شده بودند. آن موقع یکی دو قایق بیشتر نیامدند. چون قایق‌ها را روی آب می‌زدند. چند نفر مجروح بودند و باید این‌ها را به عقب می‌بردند. من اگر می‌دانستم دستور عقب‌نشینی می‌دهند، نمی‌ماندم و کسی نبودم که بایستم و اسیر بشوم و با همان وضعیت موج گرفتگی خودم را از دست عراقی‌ها نجات می‌دادم. قایق‌ها هفت، هشت نفر مجروح را برگرداند. آن موقع که قایق آمد، هیچ‌کس نبود! فقط من و سید بلبلی و چند نفر دیگر بودیم. سید بلبلی هم ظاهراً با آن قایق نرفته بود و بعد یادم نیست که چطور خودش را عقب کشانده بود. من به عقب نیامدم. چون می‌دیدم از آن دور تیر رسام می‌زنند. گفتم انگار بچه‌ها خیلی جلو رفته‌اند. از این سنگر بیرون آمده و از خاکریز پایین آمدم و به طرف جلو حرکت کردم. یکی از بچه‌ها زیر کتف‌هایم را گرفته بود و گفت: بیا در سنگر جلویی بنشین. بچه‌ها در آن طرف بیشترند و آن طرف احتمال دارد دوباره قایق بیاید و از این‌ور به عقب برو! عراقی‌ها این سنگرشان را سیمان سفید کشیده بودند و ظاهراً سنگر اجتماعی بود و می‌خواستند سقفش را بزنند. رفتم در آن نشستم و دیدم یک مجروح دیگر هم آمد و کنار من نشست و کم‌کم چهار نفر مجروح شدیم. یکی از مجروحان از درد فریاد می‌زد و می‌گفت: «یا اباالفضل(ع)! انگار تیر در پایش خورده بود. یکی دیگرشان هم به نام قربانی تیر به سفیدی رانش اصابت کرده بود. این‌ها نیروهای گردان اباالفضل(ع) بودند. آقای علیرضا محققیان هم بود. آقای رمضانعلی صادقی هم یکی از مسئولین دسته‌های ما بود که از سر شب این مسیر را آمده بود. به او گفتم: رمضان! من از سرما دارم می‌میرم! بلند شو و یک پتو برای من در این سنگرها پیدا کن! دیدم با یک حالتِ خیلی خسته و بی‌رمقی گفت: «حالش را ندارم و خیلی خسته‌ام و اصلاً نمی‌توانم تکان بخورم قدری نگاهش کردم و گفتم: «رمضان چه شده است؟ چرا این‌جوری شدی؟ - حالا می‌روم و می‌آورم. بلند شد رفت یک پتو برای من آورد و آن را روی من انداخت و خودش هم کنارم نشست و سرش را روی شانۀ من گذاشت و یک لحظه احساس کردم که خوابش برد. زیر چانه‌اش زدم و گفتم: آقای صادقی پس بلند شو! تو همین حین دیدم دوباره از آن دور تیر رسام می‌آید. ظاهراً پدافند بود که در هوا می‌زد و شاید هم تیربار بود که از توی نخلستان نور گلوله‌هایش به چشم می‌خورد. پیش خودم گفتم: لابد بچه‌ها خیلی جلو رفته‌اند. بعد پتو را با صادقی کشیدیم روی خودمان تا کمی گرم‌مان بشود. آقای صادقی هم به دیوار سنگر تکیه داد و اسلحه‌اش را بین دو پایش گذاشت و گاهی نالۀ نصف و نیمه‌ای از درد می‌کرد. در آن شرایط سخت و دشوار سلسلۀ حوادث و اتفاقات متوالی طوری رقم خورده بود که بچۀ پُر شروشور پُزوه و رزمندۀ تُخس و ناآرام گردان یونس مجروح و رنجور و سرمازده و لرزان به دنبال جای گرم و نرمی در آن غربت می‌گشت. صادقی از تیر و ترکش و گلوله مجروح نبود. اما از تیزی و سم تیغ صف‌های(برگ) نخل که به پایش رفته بود، دچار مشکل شده و می‌لنگید. او سرش را روی شانه من گذاشت و خوابید. گفتم: بلند شو! یک لحظه احساس کردم که اسلحه‌اش ول شد و گاه‌گداری یک تیر از آن بیرون می‌آمد و به دیوار سنگر می‌خورد. سرم را از زیر پتو بیرون آوردم تا ببینم چرا شلیک می‌کند؟ دیدم ای دل غافل! آقای صادقی دمِ در سنگر است و به کمی آن‌طرف‌تر اشاره می‌کند. - رمضان! رمضان! دیدم چیزی نگفت و از سنگر بیرون رفت. گفتم شاید یکی، دو نفر عراقی در پاک‌سازی مانده بودند و می‌خواهند بچه‌ها را بزنند و فرار کنند. چون در عملیات والفجر هشت چنین چیزی را دیده بودم. بلافاصله اسلحه صادقی را برداشتم و دستم را به دیوار گرفتم. هنوز سرم گیج می‌رفت و نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم و روی پایم بایستیم. بلند شدم و از سنگر بیرون آمدم و یک گاردی هم گرفتم که اگر لازم شد تیراندازی کنم. دیدم یا اباالفضل(ع)! عراقی‌ها یک تانک جلو و بقیه هم پشت سرش هلهله‌کنان می‌آیند و سلاح‌هایشان را هم تکان می‌دادند و می‌دانستند که دیگر کسی جلویشان نیست. از آن سرپل‌های طرف جزیره هم تعدادی دیگر نیرو می‌آمدند و به نیروهایشان در این طرف ملحق می‌شدند. طوری که انگار هر درخت نخلی پنج قلو سرباز عراقی می‌زاید و بیرون می‌آیند. همان وقت بود که فهمیدم عملیات کربلای چهار به‌جایی نرسیده که این‌ها این‌قدر حاضر و آماده‌اند و شادی می‌کنند. با تعجب گفتم یا اباالفضل(ع)! کارمان تمام است و اینجا دیگر هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. اسلحه را انداختم و دویدم توی سنگر و گفتم: بچه‌ها! چشم‌هایتان را روی هم بگذارید که تیر خلاص فقط یک لحظه است و تمام می‌شود. - چطور شده؟ - عراقی‌ها آمده‌اند. - حالا چکار کنیم؟! - نترس بابا! تیر خلاص یک لحظه است و راحت می‌شویم. یا رگبار می‌گیرند و یا نارنجک می‌اندازند.