🌕*جان فدایان و حفاظت از سهام عدالت*
یادداشتی به بهانه آزادسازی فروش سهام عدالت
بخش اول
محسن دنیوی
🔺در هفته اخیر(هفته دوم تیرماه 1405) وزیر محترم اقتصاد؛ جناب آقای دکتر مدنی زاده در میانه دهها خبر ریز و درشت درباره درگیریهای میان آمریکا و ایران در جنوب کشور و احتمال شروع مجدد جنگ و رخدادهای دیگری مانند کشاکش بر سر تنگه هرمز و مسئله کانال عمانی آمریکایی و البته اخبار جام جهانی، خبری را اعلام کردند که شاید بسیاری از افراد آن را نشنیده باشند.
🔺خبر این بود: فروش سهام عدالت بعد از یک دهه محدودیت آزاد شد.
ظاهر این خبر با توجه به رنگ سبز بازار بورس ایران خوشحال کننده است و در شرایط سخت ناشی از جنگ، میتواند کمی فضای تنفس برای معیشت مردم ایران ایجاد کند.
شاید نیت و قصد دولت هم این بوده که با فروش سهام عدالت، به عموم مردم ایران پولی تزریق شود. پولی که ظاهراً منابع دولتی برای آن نیاز نیست و این پول حداقل چند ماهی میتواند شرایط را برای اقشار ضعیف و متوسط قابل تحملتر کند.
🔺اما روایتی دیگر از این تصمیم شاید این باشد که در هیاهوی جنگ و مذاکره و درست در هفته منتهی به تشییع رهبرشهید، تصمیمی گرفته شده و موضوعی که بیش از یک دهه محل بحث و چالش بوده، در این شلوغی اوضاع، راه خود را باز کرده و مطابق میل و منافع جریانی خاص در جامعه ایران به پیش رفته و به نقطه مطلوب آنها رسیده است.
بله این بخش بزرگ و قابل توجه از اقتصاد ایران در قالب سهام شرکتهای دولتی که بین مردم پراکنده شده بود دوباره به دامان متولیان سرمایه در ایران باز میگردد.
🔺قبل از تشریح بیشتر، اجازه دهید دو طرح بزرگ که حدود دو دهه از عمر آنها میگذرد و دارای ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بودند و هر دو در مسیر عدالت و تولید طراحی شده بودند را با هم مرور کنیم. طرح اول با عنوان سهام عدالت در سال 1385 کلید خورد و قرار شد که مردم، سهامدار کارخانهها و صنایع بزرگ ایران بشوند و برای مدتها اجازه فروش این سهم نسبتاً باارزش از صنایع و شرکتهای دولتی را نداشته باشند. پروژه سهام عدالت را باید در بستر دو سیاست مهم دهه ۱۳۸۰ یعنی خصوصیسازی شرکتهای دولتی و کاهش نابرابری اقتصادی دید.
به طور خلاصه، روند شکلگیری آن اینگونه بود:
در اوایل دهه ۱۳۸۰ بحث اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی جدی شد. هدف این بود که بخشی از بنگاههای دولتی به بخش غیردولتی واگذار شوند تا اقتصاد رقابتیتر شود. اما این نگرانی وجود داشت که خصوصیسازی فقط به نفع سرمایهداران بزرگ تمام شود. در دولت نهم این ایده مطرح شد که بخشی از سهام شرکتهای دولتی به جای فروش به سرمایهگذاران بزرگ، به اقشار کمدرآمد واگذار شود. دولت برای اجرای این طرح، علاوه بر اختیارات قانونی، مجوز اجرای آن را در چارچوب سیاستهای اصل ۴۴ نیز دریافت کرد.
🔺اجرای رسمی طرح از سال ۱۳۸۵ آغاز شد. نخستین گروههای مشمول هم مددجویان کمیته امداد، افراد تحت پوشش سازمان بهزیستی بودند و در مراحل بعدی گروههای دیگری مانند ایثارگران، روستاییان، کارگران، بازنشستگان، کارکنان دولت و برخی اصناف به تدریج به فهرست مشمولان اضافه شدند. در نهایت حدود ۴۹ تا ۵۰ میلیون نفر مشمول این طرح شدند. هماکنون نیز بزگترین تعاونی کشور با همین تعداد عضو، تعاونی سهام عدالت است و با همین نام ثبت رسمی شده است.
نکته مهم این بود که قرار نبود مردم پول سهام را همان ابتدا بپردازند. ارزش اسمی هر برگه سهام (برای بسیاری از مشمولان) حدود یک میلیون تومان در نظر گرفته شد و قرار شد از سود سالانه شرکتها به جای پرداخت به مردم، صرف بازپرداخت بهای سهام به دولت شود.
به همین دلیل تا حدود ۱۰ سال، سود سهام عمدتاً برای تسویه اقساط استفاده شد و پس از پایان این دوره، پرداخت سود نقدی به سهامداران آغاز شد.
پایان بخش اول
ادامه دارد...
@degaresh1
🌕*جان فدایان و حفاظت از سهام عدالت*
یادداشتی به بهانه آزادسازی فروش سهام عدالت
بخش دوم
محسن دنیوی
🔺بعد از اجرای سهام عدالت، این سؤال مطرح شد که چگونه مردم فقط سهامدار نباشند، بلکه در توسعه شهر و شهرستان خود نیز شریک شوند؟
در پاسخ به این ایده، مجلس در سال ۱۳۸۹ قانون تأسیس شرکتهای تعاونی توسعه و عمران شهرستانی را تصویب کرد.
🔺هدف این بود که در هر شهرستان، یک شرکت تعاونی فراگیر تشکیل شود که بخش بزرگی از مردم آن شهرستان عضو آن باشند. این شرکتها بتوانند سرمایههای خرد مردم را تجمیع کنند، در پروژههای عمرانی، تولیدی، کشاورزی، گردشگری و خدماتی سرمایهگذاری کنند و حتی اجرای برخی طرحهای عمومی را هم خود مردم برعهده بگیرند.
🔺در واقع، اگر سهام عدالت قرار بود مالکیت مردم بر داراییهای ملی را گسترش دهد، تعاونیهای توسعه و عمران قرار بود مالکیت و مشارکت مردم در پیشرفت محلی و منطقهای را تقویت کنند.
با وجود ظرفیتهای قانونی، بسیاری از این تعاونیها به دلیل کمبود سرمایه، ضعف مدیریت، نبود حمایت مؤثر و واگذار نشدن پروژههای بزرگ و واقعی به آنها، نتوانستند به نقش پیشبینیشده در قانون دست پیدا کنند و در بسیاری از شهرستانها فعالیت آنها محدود یا متوقف ماند و روند شکلگیری آنها در بیش از ۴۸۰ شهرستان کشور هم تکمیل نشد.
🔺به همین دلیل، سهام عدالت به یکی از بزرگترین طرحهای اقتصادی کشور تبدیل شد، اما تعاونیهای توسعه و عمران شهرستانی هیچگاه به همان مقیاس و اثرگذاری نرسیدند؛ هرچند از نظر ایده، میتوان آنها را حلقه مکمل مردمیسازی اقتصاد و توسعه محلی دانست.
🔺این دو طرح که رهبر شهید نیز در شکلگیری و پیشبرد آن نقش مؤثری داشتند، میتوانستند در کنار هم به نحو ساختاری و فراگیر، جای پایی جدی برای مشارکت واقعی مردم در اقتصاد ایران ایجاد کنند و مردم نیز در زندگی فردی و خانوادگی و بهویژه در محیط زیست شهری و روستایی از مواهب و نتایج آن بهرهمند شوند. اما با کارشکنیها، کوتاهیها، واگذار نشدن پروژههای واقعی به تعاونیها و ضعف در تکمیل زنجیره مردمیسازی اقتصاد، این دو طرح هرگز نتوانستند ظرفیت کامل خود را نشان دهند و در عمل، تنها سهام عدالت به عنوان دارایی مختصر برای مردم باقی ماند.
🔺اکنون با آزاد شدن امکان فروش سهام عدالت، نگرانی اصلی صرفاً فروش یا نفروختن این سهام نیست. مسئله مهمتر آن است که آیا پس از این، نهادی وجود دارد که بتواند این مالکیت گسترده مردمی را حفظ، سازماندهی و در خدمت پیشرفت کشور قرار دهد یا خیر؟ اگر میلیونها نفر سهام خود را به صورت پراکنده به بازار عرضه کنند، احتمال آن وجود دارد که در بلندمدت بخش قابل توجهی از این مالکیت دوباره در اختیار بازیگران بزرگ اقتصادی قرار گیرد و هدف اولیه گسترش مالکیت مردمی بهتدریج تضعیف شود.
🔺شاید اکنون بهترین راه، جلوگیری از اختیار مردم برای فروش نباشد، بلکه ایجاد مسیری باشد که مردم بتوانند در صورت تمایل، به جای واگذاری سهام خود به سرمایهداران بزرگ، آن را در قالب نهادهای مردمی مانند شرکتهای تعاونی توسعه و عمران شهرستانی یا سازوکارهای مشابه، تجمیع و مدیریت کنند؛ نهادهایی که بتوانند هم مالکیت مردم را حفظ کنند و هم آن را به موتور توسعه محلی و ملی تبدیل سازند. در چنین مدلی، مردم همچنان مالک باقی میمانند، اما این مالکیت از حالت منفعل خارج شده و به نیرویی سازمان یافته برای تولید، سرمایهگذاری و آبادانی کشور تبدیل میشود. این تغییر زاویه نگاه مهم است که سهام عدالت فقط یک سهم نیست؛ یک نهاد توزیع مالکیت در اقتصاد ایران است و در کنار سازه تعاونیهای توسعه و عمران منطقهای میتواند باقت اقتصاد ایران را به مرور دگرگون کند.
🔺شاید این همان حلقهای باشد که در دو دهه گذشته در مسیر مردمیسازی اقتصاد ایران مفقود مانده است؛ حلقهای که میتواند میان سهام عدالت و توسعه محلی پیوند برقرار کند. آینده اقتصاد ایران نه فقط به توزیع مالکیت، بلکه به توانایی ما در سازماندهی این مالکیت مردمی بستگی دارد. اگر جانفدایان ایران توانستند در میدان دفاع از کشور نقشآفرینی کنند، امروز نیز میتوانند با مطالبه حفظ و تقویت نهادهای مردمیِ مالکیت و مشارکت اقتصادی، از یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی و اقتصادی کشور صیانت کنند. آینده ایران در گرو همین تصمیمات جمعی و اقدامات موثر امروز است. اگر جانفدایان توانستند با بسیج عمومی و حضور در خیابان در برابر ابرقدرتهای خارجی بایستند، با حفاظت از این طرحهای بزرگ و ملی که بخشی از تلاش رهبرشهید برای حضور واقعی مردم در اقتصاد ایران بود، میتوانند آنها را احیا نموده و در برابر پدیده شوم انحصارگرایان که اغلب منافع از اقتصاد ایران نصیب آنها میشود بایستند...
پایان
@degaresh1
*فوتبال سیاسی است...*
پنج بازیکن تیم ملی فرانسه مسلمان بودند. عثمان دمبله بخاطر حجاب خوب همسرش و عکسهایی که از آنها منتشر شد، بسیار مورد توجه مسلمانان قرار گرفت.
اما در بازی دو تیم فرانسه و اسپانیا، من طرفدار اسپانیا بودم.
چون دوست نداشتم این برد و رسیدن به فینال جام مایه خوشحالی مکرون باشد. دوست نداشتم اعتبار و آبرویی برای فرانسه و مکرون که از یاران آمریکا و اسراییل هستند ایجاد شود.
نماز خواندن و روزه گرفتن چند بازیکن داخل تیم فرانسه اتفاق جالب و قابل افتخاری برای مسلمانان است اما دولت اسپانیا با پشتوانه ملت آنها در طول دو سال گذشته از قضیه فلسطین حمایت کردند. برای آزادی فلسطین موضع گرفتند و هزینه دادند. در جنگ اخیر آمریکا و اسراییل علیه ایران هم سمت آنها نبودند و سمت درست تاریخ ایستادند. همه اینها یعنی وقتی فرانسه و اسپانیا رو به روی هم هستند، قلب ما سمت اسپانیا باشد.
بله برای ما همه چیز سیاسی است. برای ما همه چیز ربطی به سیاست دارد. ما اصلا شبیه فردوسیپورها نیستیم که زبانمان چیزی بگوید و قلبمان و مغزمان چیز دیگری!
برای ما سیاست که رابطه جدی با عقاید ملی و مذهبی ما دارد مهم است و همه چیز را از همان زاویه نگاه میکنیم و آنها که در جهان امروز ادعا میکنند اینها ربطی به هم ندارند یا سادهاندیش هستند یا شارلاتان!
@degaresh1
*امارات پاره تن عدهای در ایران...*
محسن دنیوی
این عبارت را احتمالا در سالهای اخیر زیاد شنیدهاید که غزه پاره تن ماست. جنوب لبنان و ضاحیه پاره تن ماست. یا مثلا این روزها جنوب ایران از سیریک تا بوشهر پاره تن ماست!
اما برای برخی افراد و جریانهای مالی، اقتصادی، سیاسی و...امارات پاره تن است. امارات نقطه تلاقی منافع عدهای در ایران و آمریکا و اسراییل و کل منطقه خاورمیانه شده است. امارات به نحوی تجسمی از پیمان ابراهیم است که عدهای با تمام وجود خود از آن حمایت میکنند. عدهای در ایران با این حمایت عملا در طراحی اسراییلی آمریکایی برای خاورمیانه جدید حضور و مشارکت فعال داشته و دارند.
در طول دو دهه گذشته بسیاری از امور مالی و تجاری ایران به امارت گره خورده و جریانی از داخل، همسو با روندهای جهانی تلاش کرده تا در شکلیابی امارات به عنوان قلب تپنده مالی تجاری منطقه نقش آفرینی کند. در شرایط موجود حتی نسبت ایران و چین نیز در امارات تعریف شده است.
اگر به دنبال تغییر وضع موجود و نظم استکباری موجود هستیم و قصد خروج از این طراحی آمریکایی اسراییلی را داریم باید از حلقه امارات خارج شویم و باید امارات را از مدار معادلات منطقه بیرون کنیم. خروج آمریکا و اسراییل مراحلی دارد که شاید یکی از آن مراحل اولیه و اولویتدار، دل کندن از امارات و سوزاندن کارت امارات باشد. اینکه دست و دل عدهای میلرزد که امارات آسیب ببیند، عوارض مسیری است که در بیش از دو دهه گذشته طی شده و منجر به انباشت ثروت و شکلگیری فرایندها با محوریت امارات شده است.
اگر ناو آمریکایی در دسترس نیست و یا شلیک موثر به اسرائیل سخت شده، امری قابل پذیرش است اما نزدن امارات بعید است دلایل فنی و نظامی داشته باشد و فشار منافع فردی و گروهی و جریانی است که عنان سیاست را به دست گرفته و مانع از ایجاد تغییر موثر در میدان میشود!
@degaresh1