در آغوشم بگیر و نجاتم بده ، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش.
گاهی اوقات بهترین و سالم ترین تصمیم ها برای خودمون می تونن تصمیمات نا امید کننده ای برای افراد مورد علاقه مون باشن، اما این وظیفه ی ما نیست که بخاطر نا امید نکردن اطرافیانی که دوستشون داریم به خودمون آسیب برسونیم.
آدما میتونن کنار همدیگه نشسته باشن ،
و حتی همصحبت باشن در حالی که دور ترینن از هم.
مثلا من کنارت وایسادمو به حرفات گوش میدمو
جزء به جزء صورتتو از بَر میشمو دوستت دارم،
ولی تو از حسی که اون لحظه تو وجودم داره
خودشو به درو دیوارِ قلبم میکوبه چیزی نمیدونی.
و این فاصله دور ترین و غم انگیز ترینه برای من ...
میبینی منو؟
خوب نگاه کن بالای زخمیمو ببین،
خوب نگاه کن دستو پای خاکیمو ببین.
بابا من اونی نیستم که تو ذهنت ازم ساختی
من اونقدرام قوی نیستم
جدا چرا فکر میکنی من نمیشکنم؟
چون تا حالا گریه هامو ندیدی؟
چون تاحالا از دردام برات نگفتم؟
من تا همین جاشم که دووم آوردم از صبرِ زیادم بوده
وگرنه خیلی وقت پیش از همه چیز بریده بودم
از زندگی،حتی از خودم ...
نمون جایی که متعلق بهش نیستی
نمون جایی که توش پرِ پروازتو میچینن
رها کن و برو
این دنیا به قدری بزرگ هست که اگه از همه چیز
کَندی و رفتی یه جایی واسه پناه گرفتن پیدا کنی
به این راحتیام نیستا!
قراره زمین بخوری و دستو پات زخمی شه
ولی خب این زخما خوب میشن
میدونی چی خوب نمیشه؟
زخمایی که روی روح و روانت میشینه
اونا هیچوقت خوب نمیشن
همیشه جاشون درد میگیره
پس رها کن و برو
برو واسه خودت دنبال یه جای امن بگرد...
حالا
از خوابهایم بپرس
که چقدر تو را دیدهاند
از چشم هایم
که چقدر تو را چکیدهاند
از قدم هایم
که چقدر تا تو رفتهاند.
هیچکس نمیتونه آینده رو تضمین کنه
منم بهت قول نمیدم فردا پس فردا خوشحالیم یا نه
ولی از یه چیزی مطمئن باش
چیزی که مشخصه اینه که تهِ این راه هرچی که بشه،
من دستاتو ول نمیکنم.
اگه دستاتو ول کنم خودمم میوفتم تو پرتگاه
تو پناهِ منی،
بذار پناهت باشم.
هر چی که شد،
هممسیرِ من و همراهِ من بمون...