لی عزیز، من از شروع این کار خجالت می کشم اما از اینکه مرا درک کردید و زندگی من را تغییر دادید متشکرم. اگرچه آن را تغییر دادید اما من هنوز گم شده ام. منظورم این است که نمی توانم خودم را جمع و جور کنم. فکر می کنم به این دلیل است که همه چیز بر خلاف تمرکز من است... با عشق، مرلین.
-نامه خودکشی مرلین مونرو خطاب به مربی اش لی استراسبرگ؛ ۵ آگوست ۱۹۶۲
منم یه ورژن بی احساس دارم که این مدت ازم بیرون اومد، از هیچی نمیترسم چون خودم تنهایی خودمو از سختیا بیرون کشیدم. و الان دیگه همه چی برام خنده داره.
باهم حرف بزنید.
در مورد همه چیز
اگه شادید،
اگه غمگینید،
اگه دلخورید،
اگه قهرید،
وقتی فرصتش رو دارید باهم صحبت کنید
بعضی وقتا تنها راه و شاید بهترین راه همینه،
واسه آروم گرفتن دلمون،
واسه کمرنگ شدنِ غم هامون.
کسی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم
از دیدن کسی که
فقط پیراهنش شبیه تو بود.
یه آدم که از کنارت رد میشه صرفا یه آدم نیست. یه داستانه. یعنی وسط پیادهرو صد تا داستان رد میشه از بغل دستت. صد تا تجربه. شاید اگر اینجوری به آدما نگاه کنی، تحمل رفتاراشون برات آسونتر بشه.
حتی اگر خودتون رو قطعه قطعه کنید و برای آرامش و رفاه کسی تو چرخ گوشت بیندازید و رشته رشته بشید، یک روز از راه میرسه که همون کس توی چشماتون خیره بشه و بگه: تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!