میگه: اونقدر آدمایی که دوسشون داشتم رو بخشیدم تا اینکه از یه جایی به بعد دیگ نتونستم اینکارو بکنم. درواقع موضوع اصلی تکرار اشتباهشون نبود! از بین رفتن دوست داشتنم بود!
من در گامی از زندگی هستم، که بسیار زود است برای مردن، و بسیار دیر است برای عاشق شدن! مرا ببخش محبوب من... من بر لبه عشق هستم، اما مرگ به من نزدیکتر است...
تو فیلم “زنان کوچک” دختر به پسر ابراز علاقه کرد. پسر گفت :
من دستام خالیه پولدار نیستم.
دختر دستشو گذاشت تو دست پسره و گفت :
نه! خالی نیست.
ازین زیباتر؟
- پس اگه خوب شدن چرا از تیمارستان نمیرن؟
- چرا باید اینکارو کنیم ورونیکا؟ اینجا میتونیم تمام کارایی ک دنیای بیرون نمیتونستیم انجام بدیمو انجام بدیم و هیچکسی نیست که به ما بگه نباید اینکارو کنین چون ما دیوونه ایم!!
ما میتونیم تمام آرزوها و کارایی که جرعت انجامشو نداشتیمو با اسم دیوانگی انجام بدیم، پس چرا باید ترکش کنیم؟
یکی از مهمترین معیارها واسه بودن با کسی اینه که حرفی برای گفتن باهاش داشته باشی، وگرنه سکوتهای یک نفره، خیلی بهتره تا سکوتهای دو نفره..
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود.بعضی از آدم ها انقدر خوب هستن که نباید بهشون نزدیک شد.باید اون ها رو از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت...
شاید این هم یک جور داشتن باشه، آخه زندگی متخصص اینه که آدم های خوب رو ازت بگیره!