گاهی دلتنگی شبیه دیدن عکسی قدیمی میان آلبوم خانوادگیست شبیه پیدا کردن نوشته ای غبار گرفته از زیر فرش های کفِ اتاق چیزی مانند بوی کمرنگِ عطر از شیشه ی خالی ادکلن مورد علاقه ات، دیدن شاخه گلی خشک میان صفحات کتاب قطوری که مدت ها بازش نکرده ای، خواندن دوباره ی کارت پستالهای نَم کشیده و ملاقات اتفاقی با چهره ای که سالها پیش همسایه ات بوده...
ببین، کابوس اسکیزوفرنیا، گم کردن واقعیته!
تصور کن... یهو متوجه بشی که آدم ها، مکان ها و لحظاتی که برات بیشترین اهمیت رو داشتن... نه از بین رفتن و نه مردن؛ بلکه بدتر از اون، "هرگز وجود نداشتن"...
چه دنیای جهنمی ميتونه باشه؟!
🎥 A Beautiful Mind
یجا خوندم که موقعی که برف می باره همه جا ساکت میشه چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن.
میدونی من فکر میکنم آدمی هم که دوسش داری مثل برف میمونه وقتی میاد دیگه هیچ صدایی نمیشنوی و چشمت دیگه هیچ جا رو نمیبینه فقط و فقط همون آدمو میبینی و توش غرق میشی.
ولی یه چیز رو فراموش نکن؛
تو بین مغزهای عجیب و تفکرات غلط زندگی کردی
اما هیچوقت شبیه به خودشون نشدی.
به خودت بابتش افتخار کن که میونِ اینهمه تفکراتِ زنگ زده،
تو ذهن با ارزشی داشتی ..!
ببین ونسان، هیچ وقت در مورد هیچ چیز نمیتونی کاملا مطمئن باشی. فقط باید شجاعتشو داشته باشی تا اون کاری رو که فکر میکنی درسته انجام بدی.
ممکنه بعدها بفهمی که اشتباه کردی ولی لااقل آن چه را که فکر میکردی درسته انجام دادی و این مهمه.
من آدم خاصی نیستم، یه مرد معمولی با افکار معمولی. یه زندگی معمولی رو گذروندم. مجسمهای ازم به عنوان یادبود ساخته نمیشه، و اسم من بعد از مرگم به زودی فراموش میشه.
اما از یه لحاظ، من به اندازهی تمام آدمهایی که تا حالا زندگی کردن، تو زندگیم موفق بودم. من یه نفر رو با تمام قلب و روحم دوست داشتم... برای من، این تو زندگیم همیشه از همه چیز مهمتر و کافی بوده.
🎥The Notebook