یه دیالوگی بود تو فیلمِ گناهاصلی که میگفت :
«من کنارِ تو، یه آدمِ دیگهام؛ آدمی شبیهتر به خودم»
و آدمیزاد، چقد عمرشو تلف میکنه تا بفهمه همین کافیه که یکیو پیدا کنه تا کنارش، نزدیکترین نسخه به خودِ واقعیش باشه.
از زیباترین و عاشقانهترین دست نوشتههایی که خوندم نوشتهی مرید البرغوثي شاعر فلسطینی برای همسرش بود:
« در تابستان سال ۱۹۷۰ یک خانواده شدیم
و خندهی او خانهام شد ...»
باید میدانست: ما آدمها، گاهی ساعتها و روزها، برای روی دادن یک اتفاق میدویم... و بعد، آن اتفاق درست در لحظهای روی میدهد که اهمیت رخ دادن و رخ ندادنش، درست به یک اندازه است!
واسم موزیکی که واسه هیچکس نمیفرستی رو بفرست، واسم اون پستی که بیشتر باعث خندت شده رو بفرست، واسم اون فیلمت که توش خل بازی در میاری رو بفرست،
نمیدونم یکاری بکن که فقط واسه من باشه.
من آدمی خودخواه، بی حوصله و البته کمی متزلزل هستم.. اشتباه می کنم، از کنترل خارج می شوم و گاهی کنترل کردنم سخت می شود..!
اما اگر نتوانید بدترین حالت من را تحمل کنید بی شک شایستگی بهترین حالتم را هم ندارید!
وقتی تلاش میکنی مثل همه باشی به خودت ظلم میکنی.
یه دلیلی وجود داره که تو تویی.
تو با این کار انتخاب میکنی که نور وجودی خودت رو از بین ببری، از ترس اینکه فهمیده نشی، اونم توی دنیایی که همه سخت تلاش میکنن خودشون رو درک کنن.