یک روز به تو نگاه کردم ، ناگهان به ذهنم رسید که لبخندت چقدر زیبا بود. در خنده های تو موسیقی را شنیدم؛ در کلماتت شعر را دیدم. از من پرسیدی که نگاه روی صورتم به چه معناست! مثل سایه ایست که بر منظره آفتابگیر آن افتاده؛ سنگین با پیش بینی و تاریک با الهام.. دومین باری که سعی کردم به خودم بگویم عاشق نیستم، دقیقا لحظه ای بود که فهمیدم عاشق هستم!
در ساحلِ دریاچه نشستم و به سطح پر تلألوِ آب نگاه کردم و با خودم فکر کردم این تمامِ چیزی است که باقی میگذاریم؛ چند موجِ خفیف در آب، چند لحظهای موجود و بعد ناموجود. انگار نه انگار که موجی وجود داشته. انگار نه انگار که مایی وجود داشتهایم..
به مردم اثبات می کردم که چقدر اشتباه فکر می کنند که وقتی پیر می شوند، دیگر عاشق نمی شوند. نمی دانند که وقتی دیگر عاشق نشوند، پیر می شوند.
- نامه ی خداحافظی • گابریل گارسیا مارکز
تو بویِ مه میدی! بوی مه ای که از وسط یه جنگل افرا گذشته باشه. یا نه.. بویِ ابر! از اون ابرا که واسه یه دشت خشک، بارون چشم روشنی میبَرن. گاهی بویِ نم میدی! جامونده رو موهای زنی که تازه از حَمام در اومده. بوی دم نوشهایِ گیاهی. بوی یه نهرِ زلال ”ولی آب زلال که بو نداره..“ باور کن داره.. اصلا تمام بوهای خوب از تنِ تو آب میخوره! حتی وقتی گریه می کنم، اشکام بوی تو رو میده..
اینو متوجه شدم که آدما میتونن اخلاقای ترسناک و بدی داشته باشن ولی تا مدت زیادی چیزی ازشون نبینی؛ فقط کافیه زمانی برسه که به هر دلیلی تصمیم بگیرن اذیتت کنن.. شگفت زده میشی که چطور این آدم انقدر بیمار و حتی نفرت انگیز بوده و تو خبر نداشتی!
- دوستای زیادی داری؟
+ نه خیلی زیاد.
- فکر نمیکنم آدما بتونن دوستان زیادی داشته باشن. چون واقعاً سخته. پدرم همیشه میگفت، مهمترین مسئله تو زندگی، داشتن دوستای خوبه، نه دوستای زیاد.
🎥The Killing of a Sacred Deer