eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.8هزار دنبال‌کننده
32.7هزار عکس
670 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانوی عزیز ودوستان گلم ممنونم از کاناتون و زحمت میکشید نگاه قشنگ خدا توزندگیتون ودوستان خاستم درمورد کادوی روز مادر ک اون خانم عزیزی ک گفتین واسه مادرشوهرشون وسیله یخچالی بردن بگم البته درباره مادرشوهر خودم بگم ک مادرشوهرم سید هستن من همیشه واسش کادو میخرم چ مناسبت باشه یا نباشه ی بار واسش نذری کردم قبول شد گفتم اول بهش بگم لباس میخاد یا پولشو بدم اون بنده خدا هم گفت هردوش منم نصف شو لباس گرفتم و مبلغی پول بهش دادم 😁 برای مادرم هرچیزی بخریم ایراد میگیره اگه پول بدیم پس میده😉 الان دوسال واسش گل میخرم خیلی خوشحال میشه بازم خداروشکر🥰 من خودم 52سالمه نزدیک ده سال مادرشوهر هستم هنوز ی بار از دست عروسم کادو نگرفتم حتی ی تبریک خالی خداروشکر انتظاری هم ندارم از اولی ک وارد زتدگی مون شد منو هووی خودش میدید 😳 بهر بهونه ای دعوا راه میانداخت فاصله میگرفت حتی سال تا سال ن اونو ن پسرمو ن نوه نمیدیم😂😂 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانوزنی هستم صاحب ۴ فرزند بعد از سال ها التماس و دعا ها ونذر های زیاد تونستم یه خانه نقلی بخرم ولی متاسفانه مقداری از پول رو کم دارم از یکی از آشنا یان قرض کردم الان ب هر دری میزنم ک بتونم پولی ک براش تاریخ معین کرده بود رو بپردازم نتونستم حالا هم شوهرم تصمیم گرفته خونه ای رو ک با هزار امید خوشحال قولنامه کردیم رو بفروشه ت رو خدا از اعصا این گروه میخوام اگ راحتی یا دعا یا هرچی ب ذهنتون میرسه ب من بگید ک بتونم تا سر برج این بدهی رو بپردازم ک این خونه از دستم ندم لطفا راهنماییم کنید🙏🙏🙏 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانوووو دوستان گلم دوستان عزیز یه گلگی ازتون دارم دوستان حواستون باشه وقتی راهنمایی میکنید همه جوانب رو درنظر بگیرید مثلاً در مورد دوستی که پسرشون فرهنگیان درس میخونه و به پرستاری علاقه داره،نود درصد تون درست گفتید اما هیچ کدام اول حرفتون نگفتید با احترام به جامعه پرستاری،خیلیاتون که کلا میگید برو دنبال پرستاری خصوصی چون حقوقش بیشتره،عزیزان این همه پرستار با این همه زحمت و مشقت و خستگی هستن که اگه نبودن تجویز هیچ دکتری سرانجام نداشت،شمایی که اینجور میگید اگه خدای نکرده کارتون به بیمارستان بیافته و پرستاران فقط پول رو بشناسن اونوقته که غصه بیماری یه طرف نبود و هزینه بالای پرستار یه طرف دیگه هست،درسته معلمی شغل انبیا هست پرستاری هم دعای خیر زیادی پشت سرتون داره که هم این دنیا و هم اون دنیاتون رو آباد میکنه،خواهرم پسرتون اگه واقعا علاقه داشته باشه تا هر وقت بشه دنبال این کار می‌ره،پسر دایی من معلم بود بعداً دوباره کنکور داد،پزشکی قبول شد تو سن سی و سه سالگی الان هم یکی از بهترین دکترای شهرمونه و لطفا دیگه در مورد دوستمون که برا مادرشوهرشون تخم مرغ و ...بردن نظر ندید فکر کنم بالای بیست نفر پاسخ دادن که تقریبا همه شبیه هم هست دوستان عزیز دیگه ای هم سوال داشتن لطفا به اونا پاسخ بدید با آرزوی موفقیت تک تکتون 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنن..... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنن..... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام من حدود یازده ساله از ازدواجم میگذره و زندگیمون بایه عشق اتشین شروع شد ولی خیلی زود بخاطر اختلافات فاحش فرهنگی دچارمشکل شدیم و اشتباه بزرگمون این بود که سریع مشکلاتمون رو به بزرگترها انتقال دادیم و خوب طبیعی بود هرکس طرفدار فرزند خودش بود و با فرهنگ خودش میخواست مشکلمونو حل کنه که کاربدتر بیخ پیدا میکرد،،القصه زوجهای جوون خیلی گذشت تا فهمیدیم اگه قرار باهم باشیم،،چون بابودن تموم مشکلات بازهم عاشق هم بودیم😍😍،،باید باید مشکلمونو خودمون دوتا یا با کمک یه مشاور حل کنیم،بودن یه طرف مشورت بیطرف توی زندگی خیلی خوبه پس از گرفتن مشاوره توی مشکل و بحرانهای زندگی غافل نشید،،الان شکرخدا دوتا بچه دسته گل دارم هنوز گاهی باهم دچار مشکل میشیم ولی سعی میکنیم اول بین خودمون دوتا باشه واگر نشد میریم سراغ مشاور تا راهنماییمون کن حتی توی مسایل تربیتی بچه ها هم ازشون کمک میگیریم،،اینو اویزه گوشتون کنین و تموم سعیتون رو انجام بدید که اولا مشکلاتتون رو باخانوادتون درمیون نزارید بعد هم اجازه دخالت به کسی ندید،،چون از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنن.....😁 ممنون که وقت گذاشتید برای خوندن تجربه ام ❤️یاحق🙏 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 برای بلور... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 برای بلور... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانو راجب داستان بلور بگم که بلور هم دراین سرنوشت مقصر هستش درسته رضا با خود خواهی تلافی کرد ولی مقصر اصلی خود بلور بود با یه حرف زندگی خیلی ها نابود شد عمه که دین مادری به گردنش داشت عمو حسین جای پدرش رو براش پر کرد همینطور رضا حامی خوبی براش بود الان بنظرم حق رضا نیس که از بچه ش دور باشه ویه مرد دیگه براش پدری کنه بلور یکم زیادی خود خواه شده اگه اون داغ دیده سختی کشیده رضا هم مثل اون حتی بیشتر هم داغ دیده هم سختی کشیده درحالی که باعث وبانی خیلی چیزا بلور بود همیشه رضا بیشتراز هوشنگ واسه امید هم دلسوز تره چون از پشت ورگ وریشه خودشه بلور جان میخواستی واسه خودخواهی انگ وتهمت به رضا نزنی تا این همه مشکل پیش نمی اومد 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
💕دلبرونگی💕
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 وارد خونه شدیم و مهمونهای خانم توی خونه خورشید و آقایون هم خونه جمیله مستقر شدن. من و فاطمه و البته آبی هم همش کنار دست شکر نشسته بودیم و برامون حرف میزد که خورشید اومد و اروم اشاره داد که بیایید کمکم. پاشدم و دست اون دوتای دیگه رو هم گرفتم و باز رفتیم سمت جایی که دیگ ها رو گذاشته بودیم و باز هم چشمم به جمال اخموی کریم منور شد. وای واقعا ازش میترسیدم. پسره اخموی بداخلاق. خداداد هم که مثلا به واسطه کمک و همراهی با کریم کلا اونجا و ر اصطلاح بین زنها رو ول نمیکرد و همش اونجا تلپ بود. از کنار کریم رد شدم و همش میترسیدم الان که از کنارش رد میشم یه چیزی بارم کنه اما اخماش توی هم بود و مشغول کار. خودم رو به آخرین قسمتی دیگ ها بودن رسوندم و مشغول شدم ولی از اضطراب نمیتونستم کاری کنم و همش زیر چشمی کریم رو نگاه میکردم. وقتی میدیدم دارن با خداداد یواشکی حرف میزنن همش فکر میکردم الان داره بهش گزارش میده اما حالت چهره خداداد عوض نمیشد و گاه لبخندی هم میزد و من یه نفس عمیق میکشیدم. از اون طرف زهرا بود که چپ و راست چایی و پذیرایی برای کارگرا و به خصوص خداداد می آورد و دیگه نمیدیدم مثل اوایل کریم بهش چشم غره ای بره و زهرا هم بیشتر جلو میرفت. انگار کریم خودش آنقدر تو دنیای خودش غرق بود که اصلا حواسش به کسی نبود حتی اگه اون شخص زهرا خواهرش باشه. و جالب این بود که از بین اون همه مردی توی اندرونی مردونه بودن فقط همین دوتا یعنی خداداد و کریم سمت زنونه بودن و قربونش برم مهزیار که به قول معروف کمر شق(تنبل کار نکن) بود و همش تیو جلسه ها مینشت و سخنرانی میکرد! جهاندار هم که دیگه پسز بزرگ بود مثلا کسر شانش بود بیاد و کار کنه. خلاصه وقت کشیدن غذا شد و همه دوباره بلند شدن و شلوغ شد و خیلی زود سفره انداختیم و باز همون خداداد و کریم سمت مردونه بیشتر کار میکردن. سمت ما هم من و فاطمه و آبی و مرضیه خواهر کوچکترم که از فاطمه کمی کم سن تر بود به اضافه زهرا و خواهرش کار میکردیم. همه بدو بدو داخل میرفتن و می اومدن و توی این جریان یه بارش که بیرون اومدم سینی برنج رو بگیرم دیدم غلامرضا جلوی در جمیله وایساده و تا منو دید لبخندی پت و پهن زد که سریع کریم پشت سرش ظاهر شد و با لحنی جدی اما مودبانه گفت دوماد تو بفرما داخل کاکا! ما رسم نداریم از دوماد کار بکشیم که غلامرضا مظلومانه لبخندی زد و رفت داخل. وای چقدر این پسر فضول بود. ازش بدم می اومد و نمیتونستمم به کسی بگم چرا. تنها کسی که میتونستم بهش بگم فعلا شکر بود که اونم روستای شوهرش با ما فاصله داشت. 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸