💕دلبرونگی💕
ادامه زندگی اعضا🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 سلام امیددارم همه خوب باشندانشاءالله .دنباله ی سرگذشت من .بله زندگی همچنان
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹
مادرشوهرم بااون همه دبدبه وکبکه اش الان ۱۵ساله زیرخاک هست آنهم باچه زجری بابیماری دست وپنجه نرم کردوتاجایی که شداستخوانی انگارعجوزه های ۱۲۰ساله ای که ازگوربرخاسته باشندبه خداقسم من خدارادرنزدیکی ام دیدم آنقدربرایم معجزاتی رخ دادپشت سرهم که هنوزم فکرمیکنم خوابی بیش نبوده و...
من نمیگویم خوشحال بشویدیاامیدواربشویدکه دشمنانتان حتماکروکور و...خواهندشدوشماهم حتماحتمادرجواب خواهیدگفت چه فایده جوانی مان که برفته باشدوچه سودی به حالمان دارداززجرکسی که برماظلم کرده دلخوش کنیم که کی عمرشان سرآید.نه منظورم این نیست بلکه میگویم خوب باشیدوخوب بمانیدکه خداوندبه واقع خودشان درقرآن که فرموده اندهم دراین دنیاوهم درآندنیا جواب کارهایتان راخواهیددید.منظورم این هست به آنچه برسرتان سختی آمده بهاندهید.بگزریدوالله بگزریدزودترازآنچه که فکرش کنیدخودتان جواب خواهیدگرفت این قانون کائنات هست من الحمدالله مادرم بااینکه خودش دررنج بودولی میگفت خداکاردرست میکندو..یه روز تاوان پس میدهندوبیشتردرباره ی مادرشوهرم که خیلی درحقم ناحقی کردوتکیه کلام مادرم بودکه میمیردویادمه من باعصبانیت میگفتم این ازمن سرحال ترهست خداهم (استغفرالله)زورش به این نمیرسدچون پایه ی ثابت دعانویسهاوفالگیرهاو..جادوو.بودمن درعصبانیت یه چیزی میگفتم ولی بعدپشیمان ازگفته ی خودم واستغفارمیکردم راستی من فقط تنهاآرامشی که برای خودم فراهم میکردم کتاب مفاتیح رهانمیکردم تاوقت آزادپیدامیکردم نمازودعاکردن کارم بودودقیقا یه روزشوهرم که خیلی بداذیتم کردخیلی وحشتناک یعنی برایتان بگویم همینکه درخانه ی خودمان میدانستم پشت درب والان واردمیشودبدنم لرزه وشروع به ذکر گفتن وبه قول معروف پیروپیغمبر(صلی الله علیه )راجِزمیآوردم😄(به ستوه)بیشترین ذکری که وقت ترس میگفتم لاحول ولاقوت الابالله العلی العظیم بودودروقتهای آزادوحین کارصلوات زیادمیگفتم درضمن آنچنان شوق به مسجدیاروضه وچنین مجالسی داشتم که حدنداشت ولی اجازه نداشتم واگرم باسختی اجازه میگرفتم بعدازبازگشت بایدتاوان پس میدادم کلا شوهرم آدمی بودهرجابرفتم میدانستم که بعدازبازگشت تاچندین روزبایدبه مرگ خودم راضی بشوم بس که بدخلقی وهم تحریم های مختلف اقتصادی و...بودم دراوج پولداری خانواده شان من گرسنگی میکشیدم درحالتهای عادی زندگی که حتی من جایی هم نمیرفتم ومن همیشه میگفتم برلبه ی پرتگاه بهشت وجهنم هستم چون همه غبطه ی مرامیخوردندوواقعانمیدانستم من وضعم چگونه هست دوعروسی که آوردندچنان رفتارهایی کردندکه تکبربازیهای خواهرشوهرومادرشوهرازدماغشان درآمد😁همچنان برمن خشم بودندالبته.وچنان شوهرهایشان درمشتشان گرفته بودندکه دیگرمکروحیله های آنهاجواب نمیدادومجبوربه چاخان عروس بودندوشوهرمن همچنان درخواب گران.تاجایی که باج بهای آنهامیداد(مثل خواهران وپدرومادرشان)چقدراینهم چاخان آنهامیکرد.مواظب بچه هایشان بودالبته کلا زمانهایی که خانه بودکارش مواظبت بچه های خواهروبرادربودکه آنهادردورهمی بیشترخوش بگزرانندوتنهاخوبی این اخلاقش این بودکه بچه های خودم دربازیهای پدرشان چه خانه ی خودمان وچه جمع آنهابهشان خوش میگذشت ولی بابزرگترشدن ومقایسه کردن عموهاو...باپدرشان غصه شان رامتوجه میشدم وسادگی پدرشان داشت درچشم دیگران به احمقی جلوه داده میشدواین اواخردیگربا کمال وقاحت به رویش میآوردندویا زیرزیرکی دوجاری ام خنده هایی ومسخره کردنهایی داشتند(منظورم برادرشوهرهاویاگاهی خودپدرشوهرم ویامادرشوهرکه ازاین ر فتارشوهرهم کمال سواستفاده وبهره رامیبردبرعلیه من وبه نفع خودش)بله تاجایی که دیگرمن به چشم خودم دیدم برادرشوهرم به کارگرزیردستشان اشاره میکندکه حرف شوهرمراگوش نکندوبااشاره بهش فهماندمثلا شوهرمن کم عقل است (دیوانه)😔که باوجودی که ازشوهرم متنفربودم به خداقسم دلم برایش سوخت وبه شدت ازبرادرشوهرم متنفرترازقبل شدم آخرتنهاکسی که درزمانهای گرفتاری ولزوم وسایل خانه مان همین برادرشوهرم بودکه به دادمیرسیدوبعدهافهمیدم ای دل غافل ازسیاست خانواده بوده است که من یه وقت فکرنکمم به من بهاداده اندوفقط به برادرشوهرم سپرده بوده اندبه نوعی مرا آرام کندبرای ادامه ی زندگی درحالیکه خودشان قبول داشتندشوهرم رابی دست وپابارآورده اندوتمام اختیارات راخودوبرادرشوهردرچنگ وسیطره گرفته اندحتی آنهاتصمیم میگرفتندماکجاوچه وقت لازم به مسافرت داریم هروقت من دیگربه آخرخط به قهرمیرفتم بیخبربلیط مسافرت وبچه هارابه جان من میاندازند
ادامه👇🏻
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 مادرشوهرم بااون همه دبدبه وکبکه اش الان ۱۵ساله زیرخاک هست آنهم باچه زجری بابیماری دس
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🌹
تا من بخاطربچه هاهم که شده بروم 😥آخ ازدل غمگین من درمسافرت وآینده ی مبهم ونگران آینده ی بچه هاباوضع موجودومردمی که غبطه ی مسافرت رفتن مراداشتندونمیدانستندمن خون به جگربودم ودراین حال وهواشوهرم که اصلا انگارکه هیچ اتفاقی نیفتاده وراحت تفریح خودش بابچه هابودچه مسافرت خارج ازکشوروچه داخل کشورکه برای من اززهرماربدتربودوجالب این است که من سفرزیارتی راباالتماس ودست به دعاشدن آنهم بعدازرفتن کوچکترین عضو خانواده شان تازه خداوندبه دلشان میانداخت تاحالابرای ماهم تدارک ببینندآنهم بعدهافهمیدم چون مردم سول میکرده اندچرامثلاماکه فرزندارشدهستیم اول نرفته ایم ودامادونوه های کوچک رفته انددرحالیکه اصلا آدم اهل زیارت و..نبودندوفقط برای تفریح وتماشامیرفتندتااسمی به درکرده باشندو....😔بله حالادانستیدچرابرلبه ی بهشت وجهنم بودم چون من به اینجااصلاتعلق نداشتم انگاردستی مرابه میان این ادمهاانداخته بودکه باهم سنخیتی نداشتیم اصلافازماهاباهم فرق داشت جالبه همان زمان وهم الان دانسته بودم بااینهمه اخلاقهای بدشوهرم اوهم باآنهافرق داردخصلتهایی که داشت چون به واقع درجمعهای خودشان باشوهرمن حال نمیکردندفقط اورابرای نوکری وغلام حلقه بگوشی میخواستندوالحمدالله الان که شوهرم همراه هست وچشمانش کمی بازشده کاملااین تفاوت بیشترنمایان است وشدزمانی که ازبس شوهرم به پسرم نصیحت میکردوازجامعه ی آلوده و...وسعی کن برای خودت کسی شریک زندگی پیداکنی و...تاخداراشکرپسرم دراوج مشکلات خبردادکه بخت واقبالش درازدواج راپیداکرده والبته شوهرم بنابدلایلی که خداوندجورکرده بودوشرایط برای شوهرم جلوه دادکه به نصیحت بنشیندوگرنه شوهرم کجاوصحبتهای عاقلانه کجاچون تمام هم وغمش خانواده اش اعم ازخواهران وبرادران شوهرکرده وپدرزن گرفته اش بودوسعی درجمع کردن آنهاداشت که بارفتن مادرجمعشان ازهم پاشیده نشود.بله برای پسرم دخترموردعلاقه اش بعدازکه باخبرشدیم همشهری وازقدیم کم وبیش میشناختیم وبا کمی تحقیقات وباتوکل ونذرونیازهایی که باخدا وامامان علیهمالسلام کردم توانستیم برایش مراسم بگیریم ودرحالی بودکه زندگی من بادسیسه های جاریهاداشت به طلاق میرفت و(باعرض معذرت ازدوستانی که اگرعلاقه مندبه حکایتم بودندولی اینجای حکایتم شایدبه مذاق بعضی دوستان که معتقدنیستندخوش نیایدچون ازاین نمیتوانم صرفنظرکنم چون خداشاهده همین مسئله باعث شدبتوانم بیشتربه خداایمانم راقوی ترکنم )بله شرایط داشت به عقب وخیلی بدمیرفت قبل ازاعلام پسرم ازانتخاب دخترموردنظر اینرابایدبگویم .زنعموخیلی پاپیچ زندگیمان شده بودخیلی بدبه شدت چون شوهرش آدم لاقیدی بودنسبت به خانواده وبیچاره این خانم جاری ازدورصدای دهل وآتش رادیده بوداززندگی ما که شوهرمن سروقت به خانه میآیدوبابچه هابازی داردوخبرنداشت من باسیلی صورت خودراسرخ نگه داشته ام وازاول باحسادت ویکبارکه حواسش نبودکه برای کوچکترین رفتارشوهرم روبه من کردوگفت خوش به حالت ومن خنده ام گرفت وگفتم این دیگرخوشبحالی دارد؟(جریان این بودکه من چون خانه ی مادرم تقریبا دوسه خیابان دیرترازمابودوبچه کوچک وشب شده بودوتنهاوسیله ی ماموتورسیکلت بودودرحالیکه جاری دوتاماشین مدل بالاداشتندهرکدام ازاعضای خانواده ی شوهرواینهم عنوان کنم که سرمایه و...شریک بودندهمه باهم برادرهاوپدرشوهروجالبه دامادهاکه باحمایت اینهابه نون ونوایی رسیده بودندهم هرکدام ماشین داشتندوحالاشوهرمن برای آوردن ماازموتورسیکلت استفاده میکردوجاری ام تادیدباافسوس که چقدررمانتیک که شوهرت به دنبالت آنده وآنهم چقدررمانتیک تر😂باموتور(که نمیدانست چقدرمن خجالت کشیده ام چون اکثرمردم مارامیشناختندبااین وضع و..وهم من آدمی شرمگین بوده وهستم) بله دانستم ای دل غافل ظاهرمارادیده واین شدباعث تمام اذیتهای جاری حال که دیگرمادرشوهررفته این شدسرکرده ی حسودان و..درخانواده ای که بایدبرایشان خم وراست میشدم چون شوهرم اینطوردوست داشت و...)ازبس داغون بودم ودیگرتصمیم گرفته بودم بچه هارابگزارم وبروم ودوستی که کانلادرجریان زندگیم بودپیشنهاددادبروفالگیرومشکلت بادعاحل کن ومن پیگیری نمیکردم چون میگفتم خدامرافراموش کرده واینهاهمه خرافاته وتابعدیکسال مرادیدودانست چه اتفاق بدی برایم رخ داده وممکن است زندگیم ازهم بپاشدچون مصمم برطلاق شدم چون دیگربریده بودم
ادامه👇🏻
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🌹 تا من بخاطربچه هاهم که شده بروم 😥آخ ازدل غمگین من درمسافرت وآینده ی مبهم ونگران آینده
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹
وخسته وگفتم دیوانه خواهم شدواین دوستم بامن دعواگرفت که واقعادیوانه شده ای وگفت بیچاره خودت که توزندگی نزاشتن اب خوش ازگلویت پایین برودحداقل به فکربچه هایت باش برو وطلسمات داری باطل کن وازمن اکراه وازاو اصرارتاجایی رابهم معرفی کردورفتم خداگواهه باکراه وباوجودی که اعتقادقبلاهاداشتم ولی مجبوری وآقایی بودندپیرومومن وهمراه باپسرم وخواهرم رفتیم به خداوندی خدا تاکتابش رابازکردوناممان راپرسیدوروبه خواهرم گفت این زندگیش به مویی بنداست وچرابه من دروغ میگوییدوکمی بادعوا روبه ماوگفت فکرمیکنیدمن نمیفهمم (اولش من به الکی گفتم شوهرم خیلی خوبه فقط ۱ماهی هست نمیدانم چراسردرد دارد)وشروع کردبه قرآن خواندن و...تاطلسمات راباطل کردو...چندروزبعدالبته بادومراجعه ی دیگردرطی ۱ماه کلا رفتارشوهرم تغییرکردوتوانستیم برای پسرم مراسم بگیریم والحمدالله راضی هستیم به رضای خداناگفته نمانددرطی این چندسالی هم که عروس آوردیم بارهامشکلاتی ودردسرهایی برایمان ایجادکرده اندولی همچنان امیدم به خداونداست
جالبه بعدازده سال ازآن دعانویس
چندماه پیش به شوهرم گفتم دعانویسی هست بیابرای برادرت برویم که مشکل داردوهم مربوط به کارت میشودوخودش همراهم امدوباچشم خودش کارهای آقای دعانویس رادیدندوجالبترکه خداراشاکرم امروزعطری خریده بودومن درحال نمازبودم امدوسجاده ی مراعطرآگین کردوگفت برایت خریده ام .دوستان شوهرم بیشتراوقات میدیدنمازیاقران میخوانم به حدی بامن بدبود که....
ادامه👇🏻
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 وخسته وگفتم دیوانه خواهم شدواین دوستم بامن دعواگرفت که واقعادیوانه شده ای وگفت بیچاره
ادامه🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹
ودکه عصبانی مسخره ام کرده ومیکفت کمترادعای مسلمانی دربیاوروجمع کن هرچندخودش اهل نمازوقران و..بودولی الان اعتراف میکندوخوشحال است بارهامن نذرامامان برای شفای بچه هایم یاکارهای شخصی خودش جواب گرفته ام وعلاقه ی مرابه زیارت میداندوتابحال چندین بارمراراهی زیارت کرده وبامن شوخی داردودیگرخبری ازاخلاق بدنیست راستی نمیگزاشت به خانه ی اقوامم بروم حالاخودش میگویدبرویم به دیداربرادرت یابرو دیدن مادرت ودرخانه نمان وگاهی که برایش ازمشکلات نزدیکانم میگویم سعی درحل مشکلشان داردبه هرطریقی مالی یا نصیحتی وآدمی بودکه من کوچکترین صحبت نمیتوانستم ازخانواده ام بگویم اصلا بامن نبودوحرف نمیزدهمش اخم بودومن روزی چندبارنفرینش میکردم ولی حالاخداراهزارمرتبه شکرگوش شیطان کروچشم شیطان کوردعاهایم باتوسلات به ائمه علیهمالسلام وعباداتم تمام خداوندجواب دادراستی من آنقدرسختی هم بی جواب وبی نصیب نبودم چون یه پامشاوری درجه یک شده ام باورکنیدمشاوران ویابعضادوستان دکتریامهندس یادارای تحصیلات یاکلا درهرحرفه وشغلی دوستانی دارم که بامن مشورت میکنندبیشتراوقات برای هرکاری ازعنایت خداوندمتعال الحمدالله درضمن دوستان عزیزم خواهش میکنم باورکنیددعاهاتاثیردارندخیلی بیشترازحدتصورات خودمان من به عینه دیدم وتجربه کرده ام ناامیدنشویدکه خداهست وخداهست وخداهست درآغوشش برویدوباخداصحبت کنیدآنوقت نتیجه اش راببینید.ممنونم وقت گزاشتیدخداخیرتان بدهد .دوست داشتم بیشترمینوشتم اماچه کنم خسته شده ام دیگرانگشتانم به سختی تایپ میکنندراستی یادم رفت ازبیماری که ۱۵سال گرفتارشدم وامکان خوب شدنم ازمحالات بودولی به لطف خداوندشفایم رابا امیدبه خداوندگرفتم وباعث تعجب همگان شده ازشمامیخواهم برای همه ی مردممسلمان ومردم کشورمان دعاکنیدخصوصاجوانها خودمم فرزندجوان دارم واینروزها وسالهادلمشغولی ودغدغه هایمان بیشترجوانهاهست خواهش میکنم برایشان دعاکنیدجوانهای وطن رادریابیدخواهشادعاکنید.اول برای ظهورمولایمان عج الله تعالی علیه تابهشت جاودان برما نمایان شودوهمه ازسختی نجات یابنداول دعای شمااللهم عجل لولیک الفرج باشدبعدبرای جوانهادعاکنیدبازم ممنونم که تحمل این بنده ی حقیرکردیدبانوشتاری سنگین حلال کنیدخدانگهدارتان انشاءالله 🙏🌹🌹🌹
💕@delbarongi💕
#سوال_اعضا 🍃🍃🍃🍃🍃🌹
سلام راستش من یه مشکلی دارم که به راهنمایی نیاز دارم
من چند ماهی با یه پسری دوست شدم که 25 سالشه چشم و دل پاکه و قصدش تقریبا ازدواجه البته مستقیم نگفته چون هنوز سن من کمه.
خیلی بهم دیگه وابسته شدیم طوری که اگه یه روز صداشو نشنوم یا نبینمش دیوونه میشم و بهم میریزم بعدم گریم میگیره چون من یه ادم بسیار احساساتیم. نمیدونم چرا همش از این میترسم که کارمون به جدایی میکشه همش اون لحظه رو تصور میکنم که از هم جدا میشیم. اونم پسری نیست که بخواد بازیم بده ولی همش میترسم به ته خط برسیم یه اتفاقی بیوفته که از هم جدا شیم منم که خیلی روحیه حساسی دارم و اولین باریه که عاشق میشم تازه دارم معنی عشق و میفهمم اونم خیلی منو دوست داره و درباره همه چیز تقریبا تفاهم داریم و نظرامون یکیه ولی احساس میکنم قراره همه چی بهم بریزه
اصلن نمیدونم کارم درسته یا اشتباه نمیدونم رابطمون به کجا ختم میشه لطفا راهنماییم کنید🙏🏻💔
💕@delbarongi💕
دلبررررررونه ی اعضا🍃🍃🍃🍃🌹
دیشب یه دلخوری باعث شد تا همسرم فقط یه شب بخیر ساده بگه و بره بخوابه
صبحم زودتر از من بیدار شده بود و رفته بود سرکاراش،
من هم این پیامو بهش دادم و باعث شد آشتی کنیم:
آخر اختلاص تا کجا؟!!!😳
بوسه ی شب به خیر مرا که بالا کشیدی،
بوسه ی صبح به خیر من کجاست؟؟؟
💕@delbarongi💕
کاری که خیلی از خانمها انجام میدن🍃🍃🍃🍃🍃🌹
#مادرشوهرتان
اشتباهات مادر همسرتان را به پای همسرتان ننویسید. با وجود اینکه همسر و مادرشوهر شما رابطه بسیار عمیق مادر و فرزندی دارند، اما قرار نیست شما فرزندی را به خاطر رفتار نادرست مادرش تنبیه کنید. با همسر خود در مورد ناراحتی پیش آمده صحبت کنید و بدون متهم کردن او، برای حل مشکل راهنمایی بخواهید. از همسر خود بخواهید با احترام و قاطعیت حدود دخالت والدین در زندگی شما را برای خانوادهاش مشخص کند.
💕@delbarongi💕
درسته خانوما؟؟؟
متاسفانه خیلی از زوجین در مقابل هم گارد میگیرم و به جای باهم بودن ،از خانواده هاشون دفاع میکنن و بهم توهین میکنن ...🍃🍃🍃🍃🍃🌹
نذاریدتو رابطه دونفره زن وشوهری نفر سومی بیادمثل»خواهر،برادر،والدین و..
وقتی به همسرتون بله گفتیدیعنی اون روبه همه ترجیح دادی
بیشترازدواجهابه خاطرهمین اولویت دهی دچارمشکل میشن
💕@delbarongi💕
شما چقدر باهم شوخی دارید؟🍃🍃🍃🍃🍃🌹
شوخی های شما، باهم؛
توی نگاه خدا،خیلی می ارزه😍
اما؛ باید زیرکانه،شوخی های موردپسند همسرتون روکشف کنین
وگرنه،نتیجه عکس،می گیرين!
💕@delbarongi💕
🌹🍃🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
خدایا
چگونه از تو ناامید شوم
درحالی که تو
نسبت به من
مهربان ترینی... 🍃🌹
💕@Delbarongi 💕