#چالش_خواستگاری_
شما_فرستادین👇🏻
سلام فاطمه بانو چالش این دفعه ای منو یاد دو تا خاطره انداخت ...
من خواستگار داشتم نه خیلی ولی بودن۱۵ نفری یکی از خواستگارام هم خیلی عجله داشتن برای خواستگاری کردن چون برای خاطر محرم و صفر منتظر مونده بودن خواهر منم دو ماه قبل نامزد کرده بود و دقیقا روز اول ربیع الاول قرار محضر عقد داشتن خانواده منم برای ساعت ۴ به بعد برای مهمونی عقد و محضر برنامه ریزی کرده بودند و برای ساعت ۱۱ صبح قرار خواستگاری منو گذاشته بودن صبح که بیدار شدیم ساعت ۱۰ .۵ بود یهو دیدیم زنگ میزنن گفتیم چه خواستگار عجولی زود هم اومده اما بعد از جواب دادن دیدیم خانواده همسرخواهرم هست که اومدن برای عروسشون چادر بدوزن و یهو ۱۳ نفر اومدن و ما موندیم و کلی تعجب که چرا اینقدر زود و بیخبر اومدن و چشمتون روز بد نبینه من از یه طرف اشپزی میکردم چون اشپزیم خوب بود و زبل بودم تو اینجور کارا از یه طرف خواستگاری بود و جالب که پدرشوهر خواهرم از خواستگار سوال و جواب میکرد 😅 و یکی دیگه که خواستگاری شوهرم بود اونم کاملا سنتی بهمون نگفته بودن چه خبره چون چند سالی ود مادرش منو میگفت به خانوادم و من مخالف بودم اما دقیقا قسمتم همون شد با اینکه تو همون زمان ۳ تا خواستگار برام اومده بود و من نظرم کس دیگه بود اما قسمت این بود بعد از ۴سال خواستگاری کردن قسمت شوهرم بشم وبعد از ازدواج عاشقانه دوسش داشته باشم با تموم مشکلات و اختلافاتی که بعد از ازدواجمون برامون درست شد گاهی تو نخواستن ها و نشدنها حکمتی نهفته است که به صلاحمون میشه امیدوارم همگی دوستای مجازیم خوشبخت باشن و عاشق 😘😘😘😘
💕 @Delbarongi 💕
#چالش_خواستگاری_
✅ سلاممم بە بانو جان و بچە های کانال ما یک همسایە داشتیم با وجود چهار تا بچە ولی هم جوان بود هم خیلی خشکل این خانم میرە نانوایی موقع برگشت یک خانم دنبالش میاد تا در خانە با صدای بلند خانم خانم یە لحظە درو نبند کارت دارم مادر خانم همسایە اون روز خونشون بودە شوهرش تو حیاط همسایمون هم میگە بفرماید خانمە هم میگە ولا چن وقطە شما رو زیر نظر دارم اومدم شما رو از پدر یعنی( شوهرش) ومادرتون خاستگاری کنم این خانم هم خیلی شوخ بود میزنە زیر خندە میگە ولا من خودم و چهار بچە وشوهرم اگە قبول کنید زیر بالو پرمونو بگیرید چشم حتما جواب مثبت میدم خانمە هم با کلی خجالت میرە
✅
این خاطره یجورایی خواستگاری معکوس هست😅
ما یه دوست خونوادگی داریم که سالها دخترخاله شونو برای پسرشون درنظر داشتن. فقط چون آقاپسر بیکار بود رسمیش نمیکردن که اونم اگه خواست بتونه ازدواج کنه.
بالاخره ایشون رفت سرکار و اینا عقد کردن.
یه روز تو جمع همسایه ها یه خانمی گفته بود، آره اینا دختر منو میخواستن😳
خیلی عجیب بود برای هممون. چرا که ایشون بی دلیل دخترشو سرزبون مینداخت. واقعا مادرها باید به وجهه دخترشون توجه کنن.حالا شاید یکی بگه خانواده به اون خوبی این دخترو نخواستن حتما ایرادی داشته....
من وقتی مادرم خواستگارهای منو انکار میکرد تعجب میکردم حتی بدم میومد.
ولی بعدش فهمیدم میترسن مردم پشت سر من بگن دختره عیبی داره....
این داستان مادر فهیم😂
💕 @Delbarongi 💕