💕دلبرونگی💕
#سوال_اعضا 🍃🍃🍃🍃🍃🌹 سلام من ۱۷ سالمه با پسر خالم عقدکردم ولی عروسی نکردم و دوسش نداشتم خسیس بود
#پاسخ_اعضا 🍃🍃🍃🍃🍃🌹
سلام در مورد خانمی که میخان حلقشونا بفروشن آدم گاهی اونقد مجبوره که باید حلقشم بفروشه...من خودم همه را فروختم حتی حلقه ی خودم حتی حلقه ی شوهرم .ولی یه عقیده ای دارم هرچی به کائنات بدی دوباره کائنات بهت برمیگردونه خودم همه ی طلاهاما دادم بعد از یه مدتی دیدم نمیشه خرید وام گرفتم چندتا الگو خریدم باز دیدم یه دست صدا نداره رفتم سرکار و هم کمک خرج خونه بودم و هم پس انداز میکردم و طلا میخریدم خلاصه که خیلی از طلاها که فروختم بهم برگشت.به نظرم همیشه باید بخشنده بود و طلا را آدم میخره واسه همین روزا وگرنه کلی النگو داشته باشی و کلی دندون خراب هم تو دهنت چه فایده ای داره!
💕@delbarongi💕
زندگی خیلی مسائل پیش میان که زندگیو زهر مار میکنن. که باعث دعوا میشن. 🍃🍃🍃🍃🍃🌹
ولی یادتون باشه ما با همیم تا این مشکلات رو کنار هم اسونتر حل کنیم. قرار نیست مشکلی بهم اضافه کنیم.
وقتی خانمت میگه مامانت بهم گفت تو همه ش دروغ میگی😡 باهاش همدردی کن. یه درد بهش اضافه نکن که: همونا تو رو خوب شناختن🙄
وقتی اقا میگه روغن ترمز تموم شده بهش نگو که: بی دقت! هیچ وقت کارا رو چک نمیکنی
بهش بگو: عب نداره پیش اومده. 🙈
اینطوری با هم😍 زندگی میکنین. نه ضد هم. و همه چیز اسونتر میشه.
چون بار روی دوش هر کدومتون نصف میشه. 😉☺️
💕@delbarongi💕
حرف اعضا🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹
سلام فاطمه بانو منم میخاستم یه حرفی رو بزنم که خیلی خانوما رعایت نمیکنن...#سیاست_های_همسرداری
بعضی خانوما وقتی شوهرشون وارد خونه میشه قبل از اینکه به صورتش نگاه کنن به دستاش نگاه میکنن که ببینن آقا اقلامی را که سفارش داده خریده یا نه...
و به جای اینکه بهش خداقوتی چیزی بگن، بهش غر میزنن که چرا فلان چیزو نخریدی یا چرا فلان چیزو خریدی.... خانوما.... وقتی درو باز میکنید به روی شوهرتون، اول از همه به چهره ش نگاه کنید و یه لبخند محبت آمیز بهش بزنیدبهش خوش آمد بگید بهش خداقوت بگید بهش دست بدید حتی ببوسیدش😘 حتی درآغوشش بگیرید.... چه اشکالی داره؟؟ بعدش هم اگر چیزی خریده وسایلو از دستش بگیرید و ازش تشکر کنید از چیزهایی که خریده تعریف کنید بهش حس تامین بدید و بگید که چقدر چیزهایی که خریده نیاز بود
💕@delbarongi💕
حال خوب اعضا🍃🍃🍃🍃🌸
سلام به فاطمه بانوی خوبم 🌸
از وقتی کانالتون رو زدیم همراهتونم و باتوجه به چله های مختلفی که توی کانال بود انجام دادم و از خدا خواستم یه مرد مومن و با ایمان نصیبم بشه
و خوش اخلاق
خداراشکر یکماهی هست اومدن خونمون حرفمون رو زدن و قراره فرداشب بیان خواستگاری و بله برون
راستش رو بگم خیلی بهشون دل بستم ،طلبه هستن و استاد دانشگاه فرهنگیان هستن خواستگارم احساس میکنم خدا به قلبم نظر داشته گاهی وقتا احساس میکنم توی رویام 🌹فقط خواستم احساس خوبم رو باهاتون در میون بذارم شما واقعا عالی هستین و اعضاتون بهترین اعضا هستن🌹
💕@delbarongi💕
عکس ارسالی اعضای خوبمون🍃🍃🍃🌸🌸
اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش میکنند، اما یک اهانت را سالها بهخاطر میسپارند ...!
آنها مانند آشغال جمعکنهایی هستند که هنوز توهینی را که مثلا بیست سال پیش به آنها شده با خود حمل میکنند و بوی ناخوشایند این زبالهها همواره آنان را میآزارد ...!
برای شادبودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید و باید ذهن خود را از زبالههای تنفر ، خشم ، نگرانی و ترس رها کنید ...!
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
این روزها🍃🍃🍃🍃🍃💕 .
🍃🍃🍃🍃🍃💕🍃💕🍃
این روزا بیشتر از هَمیشه دلم میخواد
همون دُختر بچه ی آفتاب سوخته ای باشم
که زانوهاش کبوده از بَس با دوچرخه خورده زمین
دلم میخواد بازم غُر بزنم که
ماااااماااان دفترای زهرا از من قشنگتره
اون جامِدادی طبقه ای داره
مانتو شَلوارش از من تنگ تره
مامانم از تو آشپزخونه سَرم داد بکشه و بگه
بالا بری پایین بیای مانتو شَلوارتو تَنگ نمیکنم
بچّه رو چه به این حرفا ،
منَم گریه کنم و به مانتو شلوارِ صورتیم کلی فُحش بدم
دلم میخواد دوباره موقع خریدنِ کتونیِ سفید
به مامان قول بِدم که تا آخر سال نذارم کثیف بشه
و مراقبش باشَم...
دلم میخواد دفترامو وَرق بزنم
و به عشق نوشتن از سمتِ چَپ دفتر کلی ذوق کنم
اصن این روزا میخوام نِقاب بُزرگ شدنو
از صورتم بردارم ، حصار بیست و چند سالگی رو
بشکنم و بَرگردم به همون روزا
حسرت رُژ لب زدنو بخورم ، غصّه ی بُزرگ شدنو
تنها بیرون رفتنو به دوش بکشم
اما تا شروع مدرسه ها هزار بار لباس مدرسمو بپوشم ،
کیف مدرسمو بندازم رو کولم و با، بابا
سرِ جایزه ی بیستام چونه بِزنم
اونوقت بابا رو سَرم دست بکشه و بگه
"بیستی صَد تومن خیرشو ببینی"
چِشای مَنم از خوشحالی برق بزنه
و از همون موقع برای جَمع کردن پولام نقشه بکشَم
آدم یه وقتا واقعا دلتنگ میشه
دلتنگِ بویِ اتو رو لباس تازه ی مدرسه
دلتنگِ نخوابیدن از خوشحالی
دلتنگِ دوستاش که جلوی در مَدرسه
با کیف و کتونی های جدید منتظرش بودن
دلتنگِ استرسِ کلاس بندی
و عجله واسه گرفتنِ نیمکت اول کلاس...
من دلتنگم
بچگیامو بهم برگردونین...
💕@delbarongi💕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
"لوئيز هی" می گويد:
دليل اينكه نمی خنديد،آن نيست كه پير شده ايد، شما پير مي شويد چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم، دنيای بهتری خواهيم داشت
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند، موجوداتي برتر هستند
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود
پس ضرر نمی كنی
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن،تمرین کن❤️
💕@delbarongi💕
🌸🍃
.
#یک_لقمه_کوچولو ❤
.
میگن مگه میشه یه پسر عاشق گل و گیاه باشه؟
و توی اتاقش گل داشته باشه و...؟
باید خدمتتون عرض کنم که اتفاقا این مردها هستن که عاشق چیزهای زیبا میشن..
مگه نه اینکه زیباترین مخلوق خداوند وجود ارزشمندیه به نام زن و همسر؟
مگر نه اینکه مرد عاشق و خواهان زن میشه؟
.
شاید بهتره اینجوری بگم مردهایی که عاشق گل و گیاه نیستن هیچوقت نمیتونن عاشق یک زن بشن..
شاید ازدواج کنن..شاید بگن دوستت دارم..ولی عاشق نیستن..
ازدواجشون دلایل دیگه ای داره 🙃🌸🍃
.
من معتقدم خلقت گل ها و خانم ها توی یک روز و همزمان بوده❤
.
حتی مولامون هم میفرماین:
إِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ ولَيسَت بِقَهرَمانَةٍ ، فَدارِها عَلى كُلِّ حالٍ ، وأحسِنِ الصُّحبَةَ لَها لِيَصفُوَ عَيشُكَ .
زن ، گُل است ، نه پيشكار . پس در همه حال ، با او مدارا كن ، و با وى ، به خوبى همنشينى نما تا زندگى ات باصفا شود
💕@delbarongi💕
اشتراک گذاری یه حس خوب از اعضای خوبمون🍃🍃🍃🍃🌸
عکس ارسالی از خودشون🌹
ZAHRA .m:
مامانم همیشه برای گلا اسپند دود میکنه
دعا و قرآن میخونه خودشم میشینه وسط این بالکن و با عشق چایی نوش جان میکنه😍
💕@delbarongi💕
زندگی آرام ...🌸🌸🍃🍃
پائیز بوی آشنایی دارد..
ترشی پزون😌
مادرم میگفت؛
بساط ترشی که توهر خونه ای پهن بشه،
یعنی زندگی جریان داره....
💕@delbarongi💕
اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس میپرسن اينه که از يک تا ده به دردت چه شمارهای ميدی؟🍃🍃🍃🍃🌹
اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن . .
و يادمه يه بار وقتی که نمیتونستم نفس بکشم
و قفسه سينهام تو آتش میسوخت ، با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم
و نُه رو نشون دادم . .
بعداً وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که
من يه مبارز واقعی هستم .
ازم پرسيد : میدونی از کجا میدونم؟
چون دردی رو که ده بود، گفته بودم ۹!
اما حرفش خيلی هم حقيقت نداشت، به خاطر شجاعتم به اون درد نگفتم ۹، دليل اينکه گفتم
۹ اين بود که درد شماره دهم رو نگه دارم برای
یه وقت دیگه . .
و الان وقتش بود ، ده بزرگ و وحشتناک، از
دست دادن تو بود . .
رفتن تو درد شماره ده من بود💕🍃
💕@delbarongi💕