💕دلبرونگی💕
برای تارا دختر افغان🍃🌹🍃🌹
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
سلام من تازه ب کانالتون امدم و کنجکاو شدم که داستان تارا عزیز رو بخونم دختر افغان
پاسخ به زندگی سختی که تارا عزیز کشیدن:
درسته شما سنی هستین و ما شیعه اما درحقیقت هر دو ما مسلمان هستیم و اینکه قیافه شما درسته فرق داره اما هر دو ما یه خالقی داریم و اون بچه هایی که شما ها رو مسخره میکردن قطعا خودشون یه ایرادی داشتن که دیگران رو مسخره میکنن وقتی ماجرات رو خوندم تارا جان یه آه بلندی توی دلم کشیدم گفتم ای کاش میشد کمکت کنم تارا جان اما حیف ک من کوچیکم و هیچ چیزی از دستم بر نمیاد من ۱۵ سالم هست و تقریبا یه ۸ یا ۹ ماهیی هست به دین اسلام پیوستم قبلا بودم اما اطلاعات کافی نداشتم اما یه چند ماهی که میشه بابام برام گوشی خرید و تونستم با دین اسلام آشنا بشم وقتی ماجرایی داستان تارل جانمم رو خوندم و مادرش که بخاطر یه مرد بی غیرت (تارا جان ببخش که راجب پدرت اینو گفتم ) اما در واقعه هر کسی که معتاد بشه عقلشو کم کم از دست میده و نمیتونه تصمیم بگیره اینو میدونم که خدا بخاطر تمام سختی هایی که کشیدین یه روزی جوابتون رو میده و خواهرم ازت یه خواهشی دارم که سعی کن اعتقادت به الله رو بیشتر کنی تا خدا بیشتر بهت آرام بده و قطعا یه روزی میرسه جواب تمام سختی هایی که کشیدی رو میده مطمئن باش خواهرم حیف ک کشور فارس هستم و شما مشهد 😭 خواهرم شما تلاش کن تا خواهرات به ی جایی برسن تا قدر تو رو بدونن و اونا هم ب مقصدی برسن ان شاءالله
درسته سخته اما ازت یه تقاضایی دارم که بری سرکار و اجازه ندی خواهرات باهات بیان سرکار درسته مخارج زیاده اما اگه برین اداره آموزش و پرورش و ماجراتون رو بگید قطعا کمکتون میکن و اجازه میدن درس بخونین و خواهراتون به یک مقصدی برسن
من برام فرقی نداره مذهب شیعه هست یا سنی ولی میدونم که همه مسلمان ها باهم خواهر و برادر هستند....
و تلاش کن ایمانت رو ب خدا بیشتر کنی عزیزکم منو مثل خواهرت بدون و ما ایرانی ها رو خواهر و برادر خودت حساب کن درسته بعضی افراد هستن ذاتشون خرابه اما توی ایرانی ها هم آدم مهربون پیدا میشه شک نکن
حیف که وضع مالی خوبی ندارم....
خواهرم منو مثل خواهر خودت بدون.
شما ها هم حق دارین زندگی کنین چون خداوند انسان رو آزاد خلق کرده که آزادانه زندگی کنه
شما هم حق دارین عاشق بشین و ازدواج کنین
شما هم حق دارین بچه دار بشین
شما هم حق دارین مادر بشین
شما هم حق دارین زندگی گذشتتون رو پشت سر بگذارین و آینده ای روشن برای خودتون بسازید...
روزت پر از عشق الهی💋❤️❤️❤️
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
سال ۹۴با مردی که ۱۳سال از خودم بزرگتر بود ازدواج کردم🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
سلااااام وقت بخیر دوست عزیز
خاستم کمی از شرایط زندگیم بگم ب اشراک بذار از راهنمایی دوستان ب دردم خورد
من سال ۹۴ ازدواج کردم با مردی ک ۱۳ سال از خودم بزرگتر
اول زندگی با پدر مادرش زندگی میکردم من برج یک ۱۲ عروسی کردم جشن خوبی داشتم وزود باردار شدم همون سال هنوز چند ماه بود ک پدر شوهرم سکته کرد و یه سمت بدنش فلج شد و زمین گیر شد من همش درگیر اون بودم با مادر شوهری ک کلی هم با حرفاش و ایراد گرفتناش اذیتم میکرد ولی من بخاطر شوهرم و ارامشم دم نمیزدم پدرشوهرم مرد خوبی بود همه کاراش میکردم از غدا دادن و تمیز کردن تختش گرفته تا خالی کردن کیسه سوندش ک بهش وصل بود شوهرم حمومش میکرد ووووو دیگ میدونین بیمار پرسنی چقد سخت پاگیرم کرد خونه هم بزرگ برو بیا مهمانا وووو یعنی موقع ک خوابم میبرد نمیدونم کی و چطور بود باردار هم بودم
دختراش هم فقط گاهی میومدن ک ما زن مردم ادم پیر باید پیش پسرش باشش و کی حرف مفت دیگ دخترم ب دنیا اومد و مشکلاتم چند برابر یکی از خواهرشوهر ک بابقیه فرق داشت وقتی دید وضعیتم اومد یه دوماه پدرش برد پیشش خودش ولی خو شوهرم بیشتر روز باید میرفت کارای پدرش میکرد بازم اعتراضی نبود دیگ رفتم اوردیمش خلاصه دیگ زندگی بود وقت بله دادم محکومم ب گذروندش دخترم دوسالش شد و پیرزن مریض شد برو بیار حالا بیمار ها دوتا و باز من باردار شدم حتی وقت نمیکردم برم بهداشت فقط دیدم پریود نشدم چند ماه رفتم سنو بدم گفتم شاید کیست داشته باشم چیز رفتم گفت بارداری سه ماه و نیم دنیا سرم خراب شد خلاصه با تمام این وجود سخت گذرنوندم روزهارو خانوادام کم میومدن پیشم چون خسته حرفا این خانواده بودن دومی پسر بود ب دنیا اومد دخترم دوسال چهارم و پسر ب دنیا اومد فصه ها شروع
یه کم طولانی شد ببخش
دیگ پسرم سزارین شد و اومدم خونه دست تنها بیمار بچه گوچک بقیه های خودم شیر دهی وووو پسرم ۲۵ روزش شد که پدر بزرگش فوت کرد و عمه هاش میگفتن قدمت نحس زمین گیرشدن و پسرت هم نحس تر بعد اه شانس مادر بزرگ برج ۱۰ یعنی پسرم ۱۰ ماهش شد اون فوت کرد ک ده روزگارم سخت کردن منم دم نمیزدم تنها و تنهان
ولی شاکرم خدا جواب زحمتهام داد دو فرزند سالم
منم هیچ حرف این وسعت نمیزنم ولی برا شوهرم ناراحتم نمیدونه چ کنه
حالا خواهراش کلی ادیت میکنند ک ارث پدرمون خونه باید تقسیم بشه ووو شما پدر مادرمون کشتین
💕@delbarongi💕
سلام پیام منم بذاریدتوگروه تواگه میشه اعضای کانال بگن چکارکنم من راستش چندروزدیگه روز مادره شوهرمن میخوادبرامادرش کادوبگیره ولی من گفتم....🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
نمیخوادببری وباشوهرم دعوام شدآخه مادرش ازوقتی من شدم عروسش تواین دوسال هیچی ندیدم ازش ن تولدم بهم کادودادن نه سالگردازدواجم فقط ازپشت تلفن تبریک گفت منم به شوهرم میگم ماهم همین کارکنیم فقط تبریک بگیم مثل خودش میگه خواهرام براش کادومیگیرن والابرادخترش تادوسه سال کیک میخریدمیبردسالگردازدواجش تولدخودشوشوهرش براشون کادومیبردولی به ماکه میرسه اصلامحل نمیذاره همین شب چله که ردشداصلابه مانگفت بیایدخونمون درحالی که همه دختراش بودن والان عیدمارودعوت میکنه ن هیچی دیگه به محل نمیذاره منم میخوام مثل خودش باشم چرامادرشوهرمن یدونه پسرم داره برای ماکاری نمیکنه چه نامزدبودم چه الان که دوساله ازدواج کردم همش بین بچه هاش فرق میذاره منم به شوهرم گفتم همون کارای که برادختراش میکنه برای توام بکنه باشه توام کادوببرچراتوروپیش من وخانواده هیچ کرده ولی دختراشوداماداشومیبره بالا
بعدامیخواستم بگم اصلابرام کادومهم نیس میخوام مثل خودش رفتارکنم ببینم خوبه کم محل میکنه ماروبعدابرادختراش همه کاری میکنه
💕@delbarongi💕
سلام صبحتون دل انگیز
تشکر میکنم به خاطر کانال خوبتون
در مورد خانمی که کیست در سینه دارن🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹☺️
من هم سه سال پیش همین مشکل رو داشتم بعد از سونو و مامو گرافی دکتر جراح گفت یکیش بزرگه باید عمل بشه و پاتو لوژی انجام بشه
خدا رو شکر منفی بود
تو این سه سال هم توده هایی حس کردم ولی بعد از سونو پیش دکتر سنتی رفتم
الان گل مغربی و ویتامین ایی میخورم کنارش هم فست فود و غذاهای کارخونه ای مثل تن ماهی ...نمیخورم
مرغ رو هم حذف کردم دکتر طب سنتی گفتن که هورمون هایی که به مرغ میزنن باعث تداخل در هورمون های زنانه میشه
مرغ محلی تهیه کنید موردی نداره
💕@delbarongi💕
سلام در جواب اون خانم عزیزی که با مادرشوهر زندگی میکنن
🍃🍃🍃🍃🍃🌹
من سنم کم بود که عاشق شدم و عروس شدم و خونه مادرشوهر اوایل زندگی میکردم خیلی سخته واقعا حق میدم بهت چنانچه مادرشوهر من مهربون و خوب بود بهتره اول ببینی برای چی همسرت حسش نسبت بهت کم شده دلیلش چیه سعی کنی دوباره به دستش بیاری بهش بفهمونی که نسبت بهت وظیفه داره از همین الان دیگه اجازه نده توی زندگیت دخالت کنن لطفاً! از اینکه برادراتون حمایت ندارن ناراحت نباش چون من که دارن هم اوضام فرقی نداره تنها کاری که میتونی بکنی در حق خودت و پسرت اینکه همسرتو جذب کنی اگر واقعا چنین کاری بکنی دیگه مادرشوهر هم معنا نداره من الان همسرم اجازه نمیده برم خونه مادرم اما دلخوشیم اینه حداقل خودشو دارم پیشم ناامید نباش توکل کن به خدا عزیزم فقط بدون اگر خودت شروع نکنی همسرت دوباره بر نمیگرده
💕 @delbarongi💕
سلام فاطمه جان. من اون خانمی هستم ک گفتم شوهرم کشاورزه و تو صحراها زحمت میکشه و...🍃🍃🍃🌹🍃🍃🌹
یکی از دوستان گفتن ک دچار ناشکری شدم...ولی من اهل ناشکری کردن نیستم. من زنی خهستم ک تو زندگیم الان هشت ساله عروسی کردم هیچ محبتی کلامی ندیدم از همسرم. در رفتار هم خیلی مشهود نبوده محبتش. هشت ساله من تو یه اتاق با مادرش زندگی میکنم. وخوب کسایی ک تو خونه مادر شوهر بودن مثل من میدونن چه عذابیه. مهمونی هایی ک ربطی ب من نداره و من باید کلفتی کنم براشون. خواهرشوهرایی ک میان حتی حاضر نیستن بلند بشن و برا بچه اشون تخم مرغ سرخ کنن و یا آبی بدن دست بچه اشون و از من انتظار دارن ک انجام بدم. زنی هستم ک دوتا بچه دارم. و بچه اولم بخلطر رفت و آمد های زیاد اینجا خیلی فضول شده و هرکار کنه اونا میگن بچه ات چکار کردو فلان کرد و من تو این هشت سال تحت فشار عصبی ک از طرف شون داشتم و کمبود محبت از همه طرف و فضولی و حرف گوش نکردن بچم خیلی بچمو کتک زدم و همش غصه اشو میخورم.زنی هستم ک حتی در حد دوکلام حرف زدن با همسرم حریم خصوصی ندارم شاید باور نکنید ولی من هیچوقت نمیتونم با همسرم خصوصی حرف بزنم و از مشکلاتم بگم چون ک از روز اولی ک پاگذاشتم اینجا هیچکس بدا حریم شخصیِ من احترام نگذاشت. برادراش بدون در زدن مثل چی میومدن داخل خونه انگار نه انگار ک زن برادر جوون شون دلش میخواد با لباس راحت تو خونه بگرده. درصورتی ک خودشون از روز اول خونه جدا داشتن و زن هاشون با هر پوششی راحتن تو خونه شون. اما من همش تونیک و روسری گیره زده ب سرم. برا حمام مشکل داشتم سال های اول انقد رفت و آمد زیاد بود ک خجالت میکشیدم برم حمام. الان سه ساله پدرشوهرم فوت کرده و من و شوهرم با مادرش طوری زندگی میکنیم ک حتی در اتاقمون دو هم نمی بندیم. حتی شب هایی ک رابطه داریم هم درو نمیبندیم. چون من خجالت میکشم از رو دربسته بودن عمه ام ک مادر شوهرمه بفهمه رابطه داشتیم. ترجیح دادم عادی نشون بدم همه چیزو. در صورتی ک خیلی سخته برام. هفته ی گذشته سر موضوع پیش پا افتاده با شوهرم دعواکردم و قهر بودم. بعدم ک آقا هیچوقت اهل منت کشی نیس با یه دعوای دیگه ک کلی توهین و ناسزا گفت بهم مجبور شدم باهاش آشتی کنم. اما امشب ازش یه حرفی شنیدم😔 داشت بامادرش توی حیاط حرف میزد و من تا دروبازکردم فهمیدم صداشو یه توهینی بهم کرد. خیلی دلم شکست. کلی تو تنهاییم گریه کردم. از جنس خودم ک زنم شکایت کردم بخدا. چراباید من نتونم ازخودم دفاع کنم چرا مرد قوی تره.راستی اینا اسم دختر دومم رو خودشون انتخاب کردت و شوهرم اصلا ب نظرمن اهمیت نداد و من الان بعد یازده ماه هنوز حسرت تو دلم مونده ک چرا برام ارزش قائل نشد. آخه من گفتمش دردایی ک کشیدم یادت نره باید اون اسمی ک من گفتم رو بزاری رو بچم اما اهمیت نداد و اسمی ک مادر و خواهرش گفتنو انتخاب کرد. من چون با مادرش زندگی میکنم تو دعوا خیلی رعایت میکنم. حرفی در مورد خانوادش نمیزنم. خیلی ناراحتم همش فکر جدایی ب سرم میزنه. اما بخاطر دخترام نمیتونم.همش میگم بچه هام بزرگ بشن بتونن از خودشون دفاع کنن و ازپس کار خودشون بربیان جدامیشم. اما نه من نمیتونم. شهامت این کارو ندارم. فقط باید بسوزم و بسازم. 😔😔😔😔 اینا ناگفته های زندگی منه. راستی اینم بگم ک ما هیچ تفریحی نداریم و نمیریم.اما شوهرم هرشبی ک بیکار باشه بدون استثنا میره شب نشینی با رفیقاش و تا نصف شب میمونه بیرون. بنظرتون با این همه حرفایی ک گفتم هنوز فکر میکنین من ناشکرم؟ با این وجود من هرشبی ک شوهرم میره سرکار چون راننده اس دعا میکنم پشت سرش صدقه میزارم. خداروشاکرم برا بچه هام و برا اینکه سایه پدر بالا سر بچه هامه..فاطمه جان تو رو خدا ببخش ک طولانی شد. لطفا پیاممو بزار توگروه دلم میخواد نظرات دوسانو درمورد خودم و شرایط زندگیم بدونم. 🌺ممنون ک وقت میزاری برام
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
میخام خنده روی لبهاتون بیارم🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
با سلام خدمت خانمای گلم. و فاطمه بانوی عزیز. میون این همه مشکلات و درود دلا. میخام خنده رو لباتون بیارم و یه خاطره خیلی خنده دار بهتون تعریف کنم. که بخندید. من دو تا بچه خواهر شوهر دارم. بینهایت شلوغ و شیطون. یکیش هفت سالشه یکیش پنج سالش. یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید. زمین و زمان از دست این دو تا بچه در امان نیستن. حالا بگزریم از اینا. بریم سر اصل مطلب که بخندید. یکی از شاهکار هاشون رو تعریف میکنم. خواهر شوهر من طبقه بالا زندگی میکنن تو یه خونه و طبقه پایین هم مادرشوهرشون که خیلی خانم مهربون و متدینی هستن. یه روز که این حاج خانم مشقول نماز خواندن میشن. اون بچه خواهر شوهرم کوچیکه که پنج سالشه میاد پایین پیش مادربزرگش. وقتی حاج خانم سجده رو میرن و داشتن سجده نماز رو میخوندن. این بچه وروجک. اسپری حشره کش رو برمیداره و میگیره زیر چادر حاج خانم بینوا. ایشون هم مردد بودن که نماز رو وقفه ایجاد کنن. و بیچاره ادامه میدادن که شاید بچه دست برداره. ولی این بچه هرچی حشره کش بود کلا زیر چادر خالی میکنه. وقتی خواهر شوهرم میاد پایین. میبینه مادرشوهرش افتاده رو زمین حالش خراب شده. دیگه آب میارن و بلندش میکنن. اورژانس میاد و بهش اکسیژن وصل میکنن. خدا رحم میکنه به خیر میگزره. البته این یک نمونه خیلی کوچیک از شاهکار های بچه های خواهر شوهرم بود.
💕 @delbarongi💕