eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.9هزار دنبال‌کننده
32.7هزار عکس
671 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃 دوتا کافی نیست... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 دوتا کافی نیست... 🍃
۱۰۸۵ بنده متولد ۸۵ هستم و حدودا ۸ ماهه که ازدواج کردم. ما ۴تا خواهر برادریم که به امید خدا پنجمی هم تو راهه... باید بگم ما قرار نبود ۵ تا بچه بشیم، خوب یادمه که مادر و پدرم یه زمانی به خاطر حرف مردم که میگفتن زنت دخترزاست و پسر ندارید و کلی چرت و پرت دیگه میرفتن دکتر و کلی خرج کردن که پسردار بشن ولی خب حکمت خدا چیز دیگه ای بود و برای بار سوم هم دختردار شدن... مادرم اون زمان می خواست سقطش کنه و هر روزش شده بود گریه و ناله و شکایت از خدا، چون دیگه از دست مادربزرگم و عمه هام خلاصی نداشت🥲 با هزار بدبختی راضی شد بچه رو نگه داره بعد از اینکه خواهرم به دنیا اومد وضع زندگیمون خیلی بهتر شد، زندگی شادتری داشتیم تا اینکه چندسال بعد مادرم برای بار چهارم خداخواسته باردار شد. سر این بارداری توی خونه ما جنگ به پا بود چون بچه پسر بود و پدرم قبول نمی‌کرد سقطش کنن، مادرم می گفت دیگه توان بچه بزرگ کردن ندارم، بارها اقدام به سقط کرد ولی به خواست خدا بچه چیزیش نشد در تمام طول مدت بارداری حتی یکبار هم دکتر نرفت اما الحمدالله چیزی نشد و خدا یه برادر خوشگل و بامزه بهمون هدیه داد، که بعد اومدنش کلی برکت اومد تو زندگیمون، تونستیم طبقه بالای خونه مون رو بسازیم و ماشین جدید بخریم و کار بابام بهتر شد و من با یه آقای خوب و متدین ازدواج کردم. اما داستان ما به اینجا ختم نمیشه😅 همه دیگه میگفتن بسه و هم سه تا دختر داری و پسردار هم شدی، دیگه کافیه مادرم هم همین نظر رو داشت چون دیگه نه روحیه بچه داری داشت نه توان جسمی واسه نگه داشتن بچه داره هرچند که سنش هم چندان بالا نیست ۳۷ سالشه خلاصه یه ماه مونده به عروسی من ما فهمیدیم که مامانم برای بار پنجم بارداره (البته اینو اضافه کنم که بارداری ششم بود چون اون وسط قبل تولد برادرم یه بارداری دوقلو داشت که خودشون سقط شدن) تو گیر و دار کارای عروسی و خرید جهیزیه و اینا مادرم عزا گرفته بود چون هیچ پزشکی راضی به سقط نمی‌شد، بچه ۴ ماهه بود و به اصطلاح اونا ما دیر فهمیده بودیم کار مادرم شده بود گریه و ناله حتی دیگه با خدا هم دعوا داشت. پدرم با اینکه عاشق بچه هست ولی ایندفعه دیگه حتی اون هم برخلاف قبل خوشحال نبود و انگار ناراضی بود از اومدن این بچه شاید تنها کسی که از اومدن این بچه خوشحال بود من بودم. مادرم شهر رو بهم ریخته بود در به در داشت دنبال پزشکی می‌گشت که بچه رو بندازه یه پزشک بهش گفته بود که میشه سقط کرد ولی خطر جانی داره و هراتفاقی بیفته مسئولیتش با خودتونه. با اینکه میدونستم اگه این بچه به دنیا بیاد به خصوص اگه دختر باشه حرف و حدیث ها از طرف فامیل پدری و مادریم و طرف فامیل شوهرم شدت پیدا میکنه ولی از اینکه مامانم دنبال این بود که اون بچه رو بکشه خیلی ناراحت بودم. خلاصه که مامانم انگار دیگه از جون خودش هم میخواست واسه کشتن اون بچه بگذره برای همین صبر کرد تا من عروسی کنم بعد اقدام به سقط بکنه. اینکه اینکار رو عقب انداخته بود من رو خوشحال می‌کرد چون بعدش فرصت بود برای منصرف کردنش خلاصه عروسی گرفته شد و مامانم دوباره برگشت سر خونه اول انگار دیگه همه درها به روش بسته بودن و نمی‌دونست چیکار کنه یه روز زنگ زد به من و با گریه بهم گفت که من این بچه رو نمیخوام و نمیخوام تو از طرف فامیلای شوهرت حرف و حدیث بشنوی و خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم. گفت نمیخوام تو اول زندگی به سختی بیفتی و به خاطر من حرف بشنوی اگه تو بگی برو بندازش به قیمت جونمم شده اینکارو میکنم. خلاصه با کلی بدبختی راضیش کردم بچه رو نگه داره و دلداریش دادم و گفتم از کجا میدونی اگه دست به قتل این بچه بزنی زندگیت بهتر میشه؟ شاید اومدنش یه حکمتی داره و خدا میخواد از طریق این بچه یه دری واسمون باز کنه. الان به امید خدا سه ماه بعد قرارِ خواهر قشنگم به دنیا بیاد و من مطمئنم که با خودش کلی خیر و برکت به زندگیمون میاره و بچه ای به مراتب خیلی بهتر از من و خواهرام میشه. راستش من خودمم خیلی دوست دارم بچه دار بشم ولی هم مامانم مدام سرزنشم میکنه، هم همسرم راضی نیست هرچی میگم میگه زوده برات و اول درست مهمه و شرایط بهتر بشه بعد. خودمم میدونم که بچه داری و همزمان درس خوندن و کار کردن چقدر سخته ولی من توان اینو دارم که این سختی رو مدیریت کنم و هم به بچم برسم هم به کارم... یه حسی بهم میگه اگه بچه بیاد تو زندگیم هم شرایط زندگیم بهتر میشه هم توی روحیه ام خیلی تاثیر میذاره خودمم تنبلی تخمدان دارم و میترسم دیر اقدام کنم و نشه😓 من عاشق بچه ام لطفا دعا کنید برام هرچی به صلاحه پیش بیاد🌹 "دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇 http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
🌸🍃 وقتی ازت ناراحته اینارو بهش بگو : 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 وقتی ازت ناراحته اینارو بهش بگو : 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 وقتی ازت ناراحته اینارو بهش بگو : ۱- تو برای من مهمی و من هرکاری از دستم برمیاد برات انجام میدم. ۲- چیزی که درگیرش هستی باید خیلی سخت باشه. ۳- اشکالی نداره اگه حالت خوب نیست. ۴- کاری هست که من بتونم برات انجام بدم؟ ۵- دوستت دارم (بدون اینکه بعدش از کلمه “اما و اگر” استفاده کنید). ۶- میتونیم کنارهم تو سکوت بشینیم اگر دلت میخواد. ۷- ممکنه الان حرفم برات غیر قابل باور باشه ولی بهت قول میدم حس تو تغییر میکنه. ۸- شاید نتونم درکت کنم که دقیقاً چه حسی داری ولی من مراقبتم و میخوام کمکت کنم. 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 ✨گناهانی که موجب رد شدن دعا می شوند✨ 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 ✨گناهانی که موجب رد شدن دعا می شوند✨ 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 ✨گناهانی که موجب رد شدن دعا می شوند✨ 🌷 امام سجاد (علیه السلام) : 📎 گناهانی که موجب رد شدن دعا می شوند عبارتند از: 🔸نيت بد 🔸پليدي باطن 🔸دورويي با برادران ديني 🔸باور نداشتن اجابت دعا 🔸ترک كار خير و صدقه 🔸گفتن كلمات زشت و ناسزا 🔸تاخير در نمازهاي واجب تا وقتش بگذرد 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 در جواب خانمی که برا مادر شوهر نان و پنیر خواربار گرفتی ... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 در جواب خانمی که برا مادر شوهر نان و پنیر خواربار گرفتی ... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام در جواب خانمی که برا مادر شوهر نان و پنیر خواربار گرفتی عزیزم هرکسی باشه ناراحت میشه دوست داره یک کادو کوچک یک دمپای یا تاپ هرچه که باشه ولی خوردنی نباشه اینجوری بیشتر خوشحال میشن ما خودمان مادریم چه قدر زحمت میکشیم برا بچه های گلمون دوست داریم بچه هامون احتراممون داشته باشن . یکبار تولد دخترم بودم آبجی یک مرغ آورد برا تولد چون اون موقع شوهرم بیکار بود خواهرم گفت نمی دونستم چه بیارم گفتم اینم لازمتون میشه دخترم هنوز که هنوزه هی میگه من دوست داشتم کادو به من بده مرغ برا تو اورده😁 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام عزیزان اینقدر هنوز بحث عروسی که برای مادر شوهرش نون وپنیر برده ادامه داره دلم می خواد منم نظر بدم من الان خودم مادر شوهرم اصلا از عروس وپسرم توقع مالی ندارم الحمدلله خدابهم لطف کرده پسرها وعروسم بسیار احترامم رادارن مناسبتها با یه شاخه گل میان خیلیم عالی ان خیلی خوشحال میشم امااااا وقتی عروس بودم با اینکه وضع مالیمون اونموقع خوب نبود چادر برا مادر شوهرم خریدم پس داد کیف گرفتم پس داد قشنگم ایراد می گرفت خدا بیامرزتش ولی تا عمر دارم ناراحتم از دستش چون پن از شکم خودم وبچه هام می زدم تا برای ایشون کادو بخرم ولی نوقعش فقط سکه طلا بود😂😂 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 سر در گم در کادو دادن.... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 سر در گم در کادو دادن.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانو خیر دنیا و اخرت نصیبتون بشه با کانال عالیتون در مورد روز مادر من چون بچه دارم و شهر غریب دست تنهام روز مادر به مادر شوهرم زنگ زدم گفتم کادویی که میخوای برات بخرم پولش می خوای یا هرچیزی ک دوست داری بگو تا برات بخرم، جوابش فدات بشم چیزی ازت نمی خوام بود، خواهر شوهرم گوشی ازش گرفت، گفت خونه گرفتین بدهکارین کسی انتظاری از شما نداره منم اصرار کردم و... تا این ک شوهرم اومد بهش گفتم، گفت بیا بریم پارچه برای مادرامون بگیریم، پارچه ای ک برای مامانش گرفتم با پارچه ای ک برای مامانم گرفتم فرق داشت چون مامان من مسن تره پارچش تیره تر بود و مغازه دیگه گرفتیمش وقتی پارچه را تحویل مادر شوهرم دادم خواهر شوهرم ازش ایراد گرفت ولی مادر شوهرم گفت دخترم نمی دونست چطور برای ما پیرزنا پارچه بگیره، روز بعد خواهر شوهرم بهم زنگ زد اگه برای مامانت چیزی نخریدی بیا همین ببر براش در این فکرم آیا طعنه بود یا اینکه دوباره خرید نکنیم؟ البته این بگم من شاغلم خواهرشوهرم موقع تحویل کادو بهم گفت کاش پولش میدادی یه چیزی ک خیلی نیاز مادرشوهر بود می خریدیم، منم قول دادم مقداری از پولش بدم البته شوهرم بهم گفت پارچه قیمت بالاتر و بهتر برای مامانت گرفتی هرچند بعدش گفت شوخی کردم خواهر شوهرم هم گفتم ایراد گرفت و گفت چند گرفتیش 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸