💕دلبرونگی💕
🌸🍃 سلام در مورد نظافت و تمیزی اطرافیان یه قضیه که برای خودم پیش آمده براتون میگم که زود قضاوت نکنی
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام در مورد نظافت و تمیزی اطرافیان یه قضیه که برای خودم پیش آمده براتون میگم که زود قضاوت نکنیم.
من سه تا بچه دارم قم زندگی میکنم تو تمیزی تمیز متوسط رو به بالا هستم اما بچه هام کاملا آزادند
خونمون اکثر اوقات در عین تمیزی به هم ریخته است اسباب بازی کتاب دفتر و....سخت نمیگیرم
به بچه هام که بخوام کتک بزنم و اعصاب خوردی درست کنم عقیده دارم بچه ها چند صباحی میهمان ما هستن بعد از مدتی میرن
پی زندگیشون نباید خاطره بد تو ذهن شون باقی بمونه برعکس من یه زن داداش دارم اگر یه ذره خورده پاک کن بچه هاش
میریختن رو فرش با کمربند میافتاد به جونشون سه تا بچه عقده ای روانی تربیت کرده
دودمان خانواده همسرهاشون رو به باد دادن دخترش تا الان سه بار شوهر کرده و طلاق گرفته پسرش دو بار و.....
اینقدر این زن داداش من ادعای تمیزیش میشه خونه هر کسی میره یه انگ میچسبونه بهش که تمیز نیستن و فلانن و .....
اینقدر هم بد مهمان هست ده سالی یک بار کسی رو راه نمیده خونش
خلاصه اومدن خونه ما خونمون تمیز بود اما به هم ریخته بود
با دخترش رفتن اینقدر پشت سر من حرف زدن به گوشم هم رسید گفتم بی خیالش من همین که دختر پسر خوب تربیت کنم بدم د
ست مردم که فردا برام فهش در نیاد و بگن خدا بیامرزه پدر مادرش رو هنر کردم بذار هر کی هر غلطی میخواد بکنه .
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 درد ودل اعضا.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
با سلام خدمت فاطمه بانو خیلی ممنون از کانال خوبتون لطفاً پیام منو بذارید تو گروه شاید
کسی بتونه کمکم کنه من خانم چهل و سه ساله هستم مادر سه تا فرزند پسر تو این چهل و سه سال زندگی خیلی سختی
کشیدم وقتی ده سالم بود پدرم فوت کرد مادرم خیلی خوب نبود اصلأ احساس نمیکردم
دارمش الان هم همین طور نه دلش واسم تنگ میشه نه پای درد دلم میشینه من تو هجده سالگی رفتم
خونه بخت یعنی از اون خونه پدری خودمو راحت کردم شوهرم اول خوب بود عاشقم بود
ولی بعد دنیا اومدن پسرم معتاد شد بد دهن دست بزن منم که نه کسی رو داشتم که بگم
نه جایی رو داشتم برم الان اون کارهاش باعث شده پسرام خیلی بهم بی احترامی بد دهنی
خیلی دلم شکسته که این همه به اونا محبت کردم پیش شوهرم میگم بچه به من بی احترامی می کنه
بر میگرده میگه مقصرخودتی بچه بدتر پرو میشع موندم چیکار کنم
نه خونه زندگی درست حسابی دارم نه پسنداز پسرم الان ۲۴ ساله هست لطف کنید اگه دعای چیزی هست انجام بدم
شوهرم باهام خوب باشه حرف دلمو گوش بده ممنون ببخشید طولانی شد
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 الان که بحث تمیزی داغه منم میخواستم یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم .. 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام فاطمه جان الان که بحث تمیزی داغه منم میخواستم یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم
خانواده همسر من خیلی ادعای تمیزی دارن یعنی هر روز باید سرویس و
حمومشون رو بشورن یا با پای خیس کسی از دستشویی بیرون نیاد یا اسکاجی که باهاش گاز رو میشورن بااسکاج
ظرفشوییشون یکی نیست و......
هزار تایی از این موارد یه چیزی هم که خیلی روش حساسن اینه که کسی حق نداره تو سینک دست وصورت بشوره یا خدایییییی نکرده مسواک بزنه🤨
ولی مادر شوهرم که میاد خونه ما چند سری دیدم میره تو سینک من صورت دندون هاشو میشوره این سری اخر هم چند تیکه ظرف تو سینک بود معذرت میخوام🙈
اب دهنش رو ریخت رو ظرفهاااا🤢
در حالی که من تا جایی بتونم تمیزی سینک
و گاز و اینهارو رعایت میکنم شاید حساسیتم مثل اونها نباشه ولی مثل یه ادم معمولی تمیزی برام مهمه☺️
خلاصه اینکه اگه واقعا ادعای تمیزی دارین لطفا تو خونه بقیه هم رعایت کنید😒
فاطمه جان بزاری تو کانال انگشت هام درد گرفت🥺😂
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 یک عده از دوستان گفته بودند که..طلسم بخت بستن ..اعتقاد دارند و درسته.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام دوستان
یک عده از دوستان گفته بودند که..طلسم بخت بستن ..اعتقاد دارند و درسته....من یک عده رو میشناسم از اقوام که مرز 40هستند و ازدواج نکردند
...مادرشون میگن بخت دخترانمون و بستن...ولی خدایی نمیشه با دختراشون دو کلمه حرف زد از بس بد اخلاقن😏
درشت درشت جواب هر کی رو میدن...خوب چرا باید کسی رو بدبخت کنه😄چه طلسمی چه دعایی....اخلاق نداره مادر😄😄
من که چیزی نمیگم ولی فکر کنم خودشونم فهمیدن...برای دلخوشی میگن دخترمون طلسم کردند
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 در مورد خانمی که گفتن، شوهرشون بور و جشم رنگی هستن و خودشون چشم و ابرو مشکی ........ 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
با سلام خدمت فاطمه خانم عزیز🌸
ممنونم که پیام منو داخل کانال گذاشتین🙏
در مورد خانمی که گفتن، شوهرشون بور و جشم رنگی هستن و خودشون چشم و ابرو مشکی ........
خواهر عزیز، شما اگر میخواهی اعتماد به نفس بالایی داشته باشی، باید زیرک باشی
و سیاست داشته باشی، شما متوجه نیستی که اونها دارن از خودشون تعریف می کنند، حتماً هیچ کس بهشون دختر نداده، حالا دارن پیش شما فامیل شوهر از خودشون تعریف می کنند، اتفاقاً بور و چشم رنگی اصلاً برای مرد زیبایی نیست، همه می دونن که چشم و ابرو مشکی زیبایی خاص هست اونم برای یک خانم.
وقتی تعریف می کنند، شما بگین زیبا هست ولی به پای زیبایی خانمش نمی رسه😀😀
تا دیگه تعریف نکنند.
من یه بار مادرشوهرم گفت، دخترم خیلی کارهای بانکی پسرم را انجام میده و خسته می شه( یعنی خواهر شوهرم برای شوهرم) من هم گفتم حتماً براش منفعتی داره که انجام میده، اونم دیگه زبونش بسته شد.
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
خداداد هم متهمش میکرد که تو با دسیسه اسکندر مکار زندگی من و نازی رو خراب کردی و خلاصه این بحث ادامه پیدا کرد و هرچی هم بابا و عمو پرویز نصیحت میکردن کار به جایی نمیرسید تا اینکه این بار هم بدون نتیجه دلخواه من همه متفرق شدن.
همه رفتن و این فقط قلب درد کشیده من بود که در س ینه بی تابی میکرد. تنها کسی که اون روزا به داد دلم میرسید فقط فاطمه خواهرم بود که ساعت ها کنارم مینشست و در پاسخ من که ازش میپرسیدم چرا نمیری؟ میگفت میخوام پیشت باشم تا کمتر غصه بخوری.
شکر و آبیجان دوتا خواهرمم که دو دو روستای دیگه بودن کم و بیش می اومدن و اونها هم متفق القول با بقیه معتقد بودن بهتره شرایط رو بپذیرم و زن عباد بشم چون عباد پولدار و کاری و خانواده داره و باز بحث انتقام از بندر رو مطرح میکردن.
دیگه کلافه شده بودم. اصلا دلم نمیخواست کسی درباره این بحث و دعوای خانمان سوز برام بگه.
عباد هم طبق قولش خیلی زود سور و سات عروسی رو برپا کرد و تا جایی یادمه فقط ده میش در خونه بابای من بست که برای ناهار عروسی ذب.ح کنن
من از چند روز قبل از عروسی خونه نشین شده بودم و جمیله و خورشید نمیزاشتن کار کنم و میگفتن میخوای عروس بشی باید استراحت کنی و از این حرفا اما من همش اشک میریختم و از بیرون خبر نداشتم. خبر نداشتم که چند بار کریم اومده پیش بابا و التماس کرده همه چی رو به هم بزنه؛ خبر نداشتم کریم مغرور من حتی غرورش رو زیر پا گذاشته و رفته خونه جهاندار و التماس کرده که جهان باهاش راه بیاد. خبر نداشتم که چند بار رفته پیش عمو پرویز و به دست و پاش افتاده که هر کار بگید میکنم فقط نزارید نازی از دستم بره و نشد و نشد و نشد. نشد و روز عروسی رسید.
پیرزنی از خانواده عباد همون اول صبح اومد خونه ما و در برابر منی که چند روز بود درست حسابی غذا نخورده و درست نخوابیده بودم نشست و بدون حرف موهای جلوم رو طبق رسم چتری زد و بعد پیشونیم رو بوسید و گفت خوشبخت بشی نور دیده و خورشید هم ذوق کنان هدیه ای بهش داد. نگاه بی فروغم به چشمای مهربون خورشید افتاد و ناگفته بهش فهموندم که فکر میکردم تو جای مادرمی اما تو هم نشون دادی زن بابایی.
خورشید نگاه غمزده و زوم شده ام روی خودش رو که دید انگار تازه فهمید چی شده و تا عمق نگاهم و دلخوری ام رو متوجه شد و یهو اونم بغض کرد و منو به آغوش کشید و یه دل سیر گریه کرد و آخرش گفت من فقط به فکر خوشبختی تو بودم دخترم و نه چیز دیگه ای.
خورشید مادر اصلی من نبود اما تمام تلاشش رو کرد که برای من چیزی کم نذاره و من هیچگاه ازش کینه ای به دل نگرفتم.
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸