مــٰآ
یادِ بارون نجف افتادم، یه گوشه رو به روی گنبد نشسته بودم بارون گرفت، اول آروم آروم، بعدش تند تند. به
خوشا بهحال خیالی که در حرم مانده
و هرچه خاطره دارد از آن محل دارد…
ای زُهْرَهُ الزَّهرای عالم ! کَلِّمِینِی
بنت رسول الله خاتم ! کَلِّمِینِی
یک بار دیگر باز کن چشمان خود را
من حیدرم -مظلوم عالم – کَلِّمِینِی…
-علیرضا خاکساری