#برش_کتاب📚
#حیدر😍
خبر عقدمان که همه جا پیچید, خیلی ها به پیامبر گله کردند.
ما از علی کمتر بودیم که او را ترجیح دادی؟
من با اجازه و خواست خدا فاطمه را به نکاح علی در آوردم, فقط علی هم کفو فاطمه است.
تقریبا یک ماه از عقدمان گذشت. دلم حسابی برای فاطمه تنگ شده بود. هر یک روز به مسجد 🕌می رفتم.نمازم را به پیامبر اقتدا می کردم, بدون اینکه از او حرفی بزنم.یک روز ام ایمن کنارم کشید.
-می خواهی با پیامبر حرف بزنم, عروسی را زودتر بگیرید؟
-من که از خدایم است.
با عایشه و سوده پیش پیامبر رفتند. ام ایمن خدمتکار آمنه خاتون و پرستار پیامبر در دوران کودکی بود. پیامبر خیلی دوستش داشتند.همیشه احترامش را نگه می داشتند و او را مارد صدا می زدند.
-اگر خدیجه زنده بود با عروسی فاطمه چشمش روشن می شد. بیایید دست این دو جوان را توی دست 🤝🏻هم بگذارید. علی دوست دارد همسرش را خانه خودش ببرد.
پیامبر اسم خدیجه را شنیدند, مثل باران ابر بهار گریه😭 کردند.
-چقدر دلم برایش تنگ شده است. روزهای سختی بود. همه به چشم یک یتیم فقیر نگاهم می کردند و تنهایم گذاشتند؛ اما خدیجه با همه دارایی اش پایم ماند. در وصفم, شعر های زیبایی می گفت, هنوز آن ها را به یاد دارم.
خدا ار شکر حالا خدیجه در جوار رحمت خداست.
حال پیغمبر کمی روبه راه شد.
-مادر!من توقع داشتم علی خودش پا پیش بگذارد. او تا امروز همسرش را از من نخواسته است. اصلا الان علی کجاست؟
پشت در منتظر ایستاده بودم, ام ایمن از اتاق بیرون آمد🌹🍃
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
#یکشنبه_های_علوی_و_فاطمی 💚
🍃شکرخدا که سایه ی عشق است بر سرم
اهـــــل وِلای حیدر و دین پیمبرم...
🍃با لقمه ی حلال پدر حیـدری شدم
زهرائیَّم به مَرحمت شیر مـادرم...
🔅السَّلامُ عَليکَ يا اَميرالمؤمنين علي ابن ابى طالِب عليه السلام.
🔅السَّلامُ عَلیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا سلام اللّه عَليها.
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
✅ اطلاعیه همکاری
🔹خادمان افتخاری شهدا
💠 مجموعه دلتکانی در نظر دارد در راستای تدوین کتاب های جدید از کمک خادمان افتخاری شهدا بهره ببرد
🔹 بزرگوارانی که فرصت پیاده سازی صوت مصاحبه با خانواده های معظم شهدا را دارند می توانند از طریق آی دی زیر اعلام آمادگی کنند
🔸 روش کار به این صورت است که فایل های صوتی(میانگین هر فایل بیست دقیقه) برای شما ارسال میشود و شما باید صوت را عینا به صورت تایپ شده تحویل دهید
🔰 اعلام آمادگی
@yadat_hastim
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#حاج_قاسم_سلام✋🏻
حمیدرضا فراهانی👤 در این کتاب📚 هربخش از روایتش را با سلام بر سردار شروع می کند. گویی نوشته هایش خطاب به خود اوست. سرداری که باید محتوای کتاب را می دیده و تایید می کرده است اما درست روزی که حاج قاسم قرار بود محتوای کتاب را بررسی کند،
خبر شهادتش به گوش فرمانده می رسد.
🌹🌻🌹
فراهانی👤 در این کتاب سعی کرده روایات حضور خودش را هم در جبهه، خطاب به حاج قاسم بنویسد🖊️ و این شیوه جالبی است که ابداع کرده و باعث شده بین مخاطب، راوی و سردار سلیمانی احساسی همسان ایجاد شود.
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
پویش دلتکانی
#معرفی_کتاب📚 #حاج_قاسم_سلام✋🏻 حمیدرضا فراهانی👤 در این کتاب📚 هربخش از روایتش را با سلام بر سردار شر
#برش_کتاب📚
#حاج_قاسم_سلام✋🏻
در روز های اول ورود به جبهه،دشمن را قادر به انجام هر کاری میدانستم،اما در اولین حمله ای که انجام دادیم،موفق شدیم نیرو های دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آن ها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم از بین برود... .
از من درباره خودم سوال کرد.🤔
گفتم:
- رزمنده بوده و عملیات دیده ام، مربی تاکتیک هم هستم و حالا راوی شده ام.
گل🤩 از گلش شکفت؛ بعدها علت این شوقش را فهمیده ام. برداشتی ناقص از راویان در چشم فرمانده هان و بچه های عملیاتی وجود داشت، آن ها راویان را پاسدارهای قلم به دستی می دانستند که تخصصشان تنها خواندن و نوشتن است؛ آدمهایی که زیاد هم اهل جنگ نیستند، اما بیشتر بچه های راوی از یگان های رزمی🥷🏻 آمده و قلم🖊️ به دست گرفته بودند. حاج قاسم آن روز با شوقی که در رفتارش محسوس بود به من فهماند که از «راوی زرمنده» خوشش😊 می آید.
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
تو شبیه عطر سیبی و بِه،
شبیه ریحانی و نعنا،
شبیه لبخند و روشنی
توشبیه به همه خوبی هایی،
محبوبِ من
محبوبِ من
محبوبِ من...
#العجل
#عبـد
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
پویش دلتکانی
😍طبق درخواست شما کتاب مورد علاقتون رو با تخفیف موجود کردیم 📗احضاریه» تازهترین رمان علی موذنی، نو
#برش_کتاب
#احضاریه
عامر به صدای پای اسب های حسین سرچرخاند و با دیدن او پا به فرار گذاشت.حسین از اسب پیاده شدو محمد را در آغوش گرفت.خیالت راحت،عبدالله.محمدمان در آغوش دایی اش جان می دهد...
عبدالله گفت:«از آنچه می بینی،به من هم بگو،زینب!»
زینب برای فرار از پاسخ،دلش خواست خود را به خانه ی کلثوم برساند و در آغوش او به سیری دل گریه کند.خوشبختانه عبدالله ناگاه به سوی پیرهن امانتی رفت و برش داشت و خوب نگاهش کرد.دستش را با حیرت از توی پارگی ها رد کرد و قد آن را برانداز کرد و رو به زینب چرخید و پرسش گر نگاه کرد.زینب گفت:«یادگار مادرم است!»
عبدالله باز به پیرهن خیره شد.گفت:«اما تو از مادرت یادگارهایی دیگر داری!این پیرهن از چندجا پاره پارچه اش بسیار ارزان...»
زینب دور از انصاف دید که عبدالله در ابهام بماند.هرچند می دانست با شرح آنچه از پیرهن به عبدالله می دهد،امیدی را که از فکر بازگشت او از سفر در دلش ایجاد شده،نقش بر آب می کند.گفت:«مادرم گفت این پیرهن نزد تو امانت باشد تا روزی که حسین آن را طلب کند!»
عبدالله همانطور که پیرهن را تا می زد،پرسید:«یعنی پس از این همه سال آن را طلب نکرده؟»
زینب سر تکان داد که نه...
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
6.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول صفر؛ ورود اسرای کربلا به شهر شام در سال ۶۱ هجری قمری
آه، یاران روزگارم شام شد
نوبت شرح ورود شام شد
#اربعین
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹