تلاشی بیهوده برای توجه؛
از کتابی که نویسنده آن کافکا و
مترجم آن صادق هدایت باشد،
انتظاری جز سیاهی و نومیدی نمیتوان داشت.
کتابی سراسر حزن و غم با چاشنی
بی توجهی اطرافیان که به مرگی دردناک منتهی میشود.
داستان مسخ این چنین داستانی است.
.
صادق هدایت که احوالش
بر کسی پوشیده نیست،
اما آنچه که از کافکا نقل میشود
مرا متعجب ساخته؛
هفده تلاش نافرجام برای خودکشی.
شاید برایتان سوآل شود که چرا این نکته
در زندگی کافکا برای من عجیب بوده؟
لابد زندگی سختی داشته و دیگر
توان ادامه دادن آن را نداشته است!
.
اما من نمیتوانم چنان سناریویی را
برای این تلاش های نافرجام بپذیرم!
کسی که از زندگی خسته شد با یک تلاش
به موفقیت رسیده و جان خود را میگیرد.
هفده تلاش نافرجام یعنی تردید! یعنی
ترس از مرگ! شاید ترس از وقایع بعد از مرگ!
من این هفده تلاش نافرجام برای خودکشی را هفده تلاش نافرجام
برای جلب توجه اطرافیان تفسیر میکنم.
به راستی کافکا به دنبال ابراز وجود بوده. با این تلاش ها پیغامی را به اطرافیان رسانده:
من زخم برداشته ام!
لطفا به من کمک کنید.
اما در کمال تاسف کسی این پیام را
دریافت نکرده و وقعی به آن ننهاده.
.
اگر در زندگی کافکا معشوقه ای پیدا میشد
که با لبخندی، غم عالم از او میزدود،
ذهن او به سمت خودکشی میرفت؟
قلم او اینقدر تلخ و نومید کننده میشد؟ قطعا نه!
.
یحتمل مسخ، استعاره ای بسیار
نزدیک به زندگی کافکا است.
گره گواری (نام شخصیت اول داستان) که به دردی بی درمان مبتلا شد و رفته رفته این درد مایه عذاب اطرافیان او شد به طرزی که دیگر به او اهمیت ندادند. و این بی توجهی قاتل او شد.
میگه که:
به حدی از درون ویرانه ام کردی
که من حتی جواب اینکه آیا زندهام را هم نمیدانم.
ای نامردان مرد نَما! دارندگان رویاهای
پَست و کودکانه، و عقل هایی به اندازه
عقل زنانِ حجله نشین! خدا میداند که
از زندگیکردن بین شما ملول و #دلتنگ
شـدهام و دوسـت دارم خـدا مرا از میــانِ
شما به آستان رحمتِ خود ببرد. ایکاش
هـرگـز شـمـا را نمیدیدم و نمیشناختـم،
بـه خـدا قـسـم کـه ایـن آشـنـایی منجر به
پشیمانی و ناراحتی شد.. 💔«
- الغارات | نامه #مولا به نامـردان کوفی
شبهاٰی قدر، انسان قادر به «انتخاب» و نوشتنِ احوالاتش نه در یک سالِ پیش رو، بلکه در باقیِ مسیر و عمره. «و ما ادراک ما لیلة القدر»؛ ساعاتی هست که قَلَم از عالَمِ بالا و دستهای خدا، به دستهایِ فانیِ انسان سپرده میشه تا هر چه «میخواهد» رو بنویسه و هرچه بابتش «پشیمان» هست رو خط بزنه. حالا این آ-دم هست که مخیره درباره لحظه، لحظه زیست و چگونه قدم برداشتن و در چه اتمسفری نفس کشیدنش، دعای خیر و رضایت خدا رو طلب کنه، در آخر حتی نحوهی «مرگ» و میزان سعادتش رو «مقدر» کنه. یا انقدر درگیرِ حاجاتِ خرد و کوچیک بشه که فراموش کنه در این سه شب چه قدرتی پیدا کرده.
- #میم_سادات_هاشمی