سالهاست به انسانها گفتهاند که صبر کنند؛ که فردا بهتر خواهد بود، که رنجهای امروز مقدمهی خوشبختی فرداست. اما فردا از راه میرسد و تنها نامش عوض میشود؛ دوباره به آن میگویند "فردا". انسان در میان وعدههایی زندگی میکند که هیچگاه موعدشان فرا نمیرسد. کودکی را با امید به جوانی میگذراند، جوانی را با امید به موفقیت، و پیری را با امید به آرامش. در پایان، آنچه باقی میماند انبوهی از انتظارهاست؛ انتظارهایی که هرگز به مقصد نرسیدند.
شاید بزرگترین افسانهای که به بشر آموختهاند این باشد که جایی در آینده، روزی کامل و بینقص در انتظار اوست؛ روزی که همهچیز سر جای خود قرار میگیرد و زخمها التیام مییابند. اما زندگی بیشتر شبیه جادهای بیپایان است تا مقصدی روشن. هر آرزو که برآورده میشود، آرزوی دیگری جایش را میگیرد و هر قلهای که فتح میشود، کوه بلندتری در افق ظاهر میشود.
انسان برای تحمل سنگینی هستی، نام امید را بر ترس خود از پوچی گذاشته است. شاید امید همیشه حقیقت نباشد؛ گاهی تنها روایتی است که برای ادامه دادن به خود میگوییم. و شاید تلخترین پرسش این باشد: اگر آن روز خوب هرگز از راه نرسد، آیا تمام این انتظار ارزشش را داشته است.
#Al
#Depression
۸۰ درصد مکالمات در خانواده و فامیل قیمته، شیر خریدم دو کیلو انقد،زمین متری انقد،سیب زمین و پیاز انقد،پراید و پژو و دنا انقد،آخرش هم نچ نچ میکنن میگن دیگه نمیشه زندگی کرد و چیزای دیگه اینجا جاش نیست بگم