eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
20 دنبال‌کننده
17 عکس
21 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://daigo.ir/secret/51859591339
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی شبیه ساعتیه که همیشه یک چرخ‌دنده‌اش لقی داره. هیچ وقت کامل نمی‌چرخه، هیچ لحظه‌ای نیست که همه چیز بی‌نقص و بی‌اضطراب باشه. همیشه یک جا صدای تق‌تق میاد یادآور این‌که کمال، شاید افسانه‌ای باشه برای دل‌گرمی نه مقصدی قابل دست‌یابی.
البته که شاید نقص خلق شده ذهن ماست
در نظر دارم یک تقدیمی بدم ولی زوده
بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌ست پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌ست در روز ازل هر آنچه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌ست
عاشق بی خیالی ام انگار تمام بار ها رو پرت کردی تو دریا و فارغ شدی
حرف ها و بحث تکراری خانوادگی دیگه داره روانیم می‌کنه از دست این مقایسه ها دیگه خسته شدم
کاش متولد نمیشدیم
چند جمله رو به عنوان پیش فرض دارم شاید رسیدم به اینکه اینا درستن و شاید هم نه: ۱_برای همه نمیشه یک نسخه برای زندگی تجویز کرد ۲_انسان ها پیچیده ان پس نمیشه ادعا کرد که با چهارتا تعریف سطحی و ساده،همه چیز رو راجب انسان درک کردیم
از قدیس سازی متنفرم
روتین زندگی من اینه که صبح پا میشم در اندیشه اینکه چیکار کنم میمونم تا شب و شب هم با حسرت و بی میلی به خواب میرم و دوباره صبح و همین منوال ادامه پیدا میکنه
در راه‌روهای بی‌صدا قدم می‌زنم، جایی که نور نمی‌تابد، و دیوارها زبانی دارند که فقط برای نفرین می‌گویند. پشت نقابِ تعارف و تشریفات، من ایستاده‌ام با زخم‌هایی که تزیینشان نکرده‌ام نه قهرمانم، نه قربانی فقط انسانی‌ام که دیگر حتی از رؤیا خجالت می‌کشد. نام‌هایی که بر من نهاده‌اند بوی پوسیدگی می‌دهد، من در لغزش میان عرف و حقیقت از معنای بودن استعفا داده‌ام. دلم می‌خواهد روزی برسد که «سکوت» اسم نباشد، بلکه خودِ مرگ باشد و صدا، آخرین سوتِ قطاری که هیچ‌گاه نرسید. تا آن‌روز با زبانی از استخوان و واژه‌های کبود در فاصله‌ی میان «هستن» و «فراموش شدن» تابوتی از شعر می‌سازم، نه برای سوگواری بلکه برای تمام کسانی که هرگز آغاز نشدند.
ذهنم داره راه می‌ره ولی نمیدونه کدوم سمت نه سمت شادی و نه غم یه چیزی بین شایدم بین نباشه