حرف ها و بحث تکراری خانوادگی دیگه داره روانیم میکنه از دست این مقایسه ها دیگه خسته شدم
چند جمله رو به عنوان پیش فرض دارم شاید رسیدم به اینکه اینا درستن و شاید هم نه:
۱_برای همه نمیشه یک نسخه برای زندگی تجویز کرد
۲_انسان ها پیچیده ان پس نمیشه ادعا کرد که با چهارتا تعریف سطحی و ساده،همه چیز رو راجب انسان درک کردیم
روتین زندگی من اینه که صبح پا میشم در اندیشه اینکه چیکار کنم میمونم تا شب و شب هم با حسرت و بی میلی به خواب میرم و دوباره صبح و همین منوال ادامه پیدا میکنه
در راهروهای بیصدا قدم میزنم،
جایی که نور نمیتابد،
و دیوارها زبانی دارند
که فقط برای نفرین میگویند.
پشت نقابِ تعارف و تشریفات،
من ایستادهام با زخمهایی که تزیینشان نکردهام
نه قهرمانم، نه قربانی
فقط انسانیام
که دیگر حتی از رؤیا خجالت میکشد.
نامهایی که بر من نهادهاند
بوی پوسیدگی میدهد،
من در لغزش میان عرف و حقیقت
از معنای بودن استعفا دادهام.
دلم میخواهد روزی برسد
که «سکوت» اسم نباشد،
بلکه خودِ مرگ باشد
و صدا، آخرین سوتِ قطاری
که هیچگاه نرسید.
تا آنروز
با زبانی از استخوان و واژههای کبود
در فاصلهی میان «هستن» و «فراموش شدن»
تابوتی از شعر میسازم،
نه برای سوگواری
بلکه برای تمام کسانی
که هرگز آغاز نشدند.
#شعر
ذهنم داره راه میره ولی نمیدونه کدوم سمت نه سمت شادی و نه غم یه چیزی بین شایدم بین نباشه
حوصله کار عمیق و کمی طولانی رو به هیچ وجه ندارم همه چیز باید سریع انجام بشه و الا طاقت تا آخر ادامه دادنش رو ندارم
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی،غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
#philosophy
هیچ چیز در جهان، از رنجی
که یک انسان
در سکوت تحمل میکند
دردناک تر نیست.
#داستایفسکی