eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
20 دنبال‌کننده
17 عکس
21 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://daigo.ir/secret/51859591339
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه های قم شهرتون فوق العاده گرمه
خفه شدیم
https://eitaa.com/orange_me/4411 با اون بیابون هایی که من دیدم جای تعجب نداره
این روزها گاهی حس می‌کنم زندگی مثل اتاقی‌ست بی‌پنجره، پر از صداهای خفه‌ای که هیچ‌کدام نمی‌خواهند شنیده شوند. زمان، نه جلو می‌رود و نه عقب می‌کشد، فقط می‌ماند و وزن خودش را روی شانه‌هایم می‌اندازد. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند بی‌آن‌که حضورشان چیزی را تغییر دهد، مثل تکرار یک واژه در متنی که معنا ندارد. گاهی با خودم فکر می‌کنم چرا باید ادامه داد وقتی نه مقصدی معلوم است و نه انگیزه‌ای برای رفتن. امید مثل لکه‌ای محو روی آیینه است، فقط کافی‌ست کمی نزدیک شوی تا بفهمی هیچ‌گاه واقعی نبوده. انگار همه چیز طراحی شده تا آدم را در چرخه‌ای از انتظار بی‌ثمر نگاه دارد—انتظاری که حتی نمی‌دانی برای چیست. خودم را در آینه نگاه می‌کنم و چیزی نمی‌بینم جز انعکاسی که انگار به خودش شک دارد. این پوچی آشناست، مثل دوستی که سال‌هاست کنارم نشسته و حتی یادم نمی‌آید از کی آمده.
هر کسی یک جور زنده به گور است! یکی در فکرش یکی در قلبش و یکی در تنهاییش
آدم باید هر ۷۲ ساعت یک بار از خواب بلند بشه
آدم‌های کوته‌بینی که با دیدن هر چیز جدید، بی‌درنگ به سویش می‌تازند و صرفاً چون چیزی قدیمی‌ست اون رو رها می‌کنند؛ تجسمی از بلاهتِ شیک‌اند. ذهنشان نه نو رو می‌فهمد، نه قدرِ ریشه رو
احساس میکنم مفصل هام دیگه استحکام ندارن اگر بدنم کش بیاد از هم جدا میشن
هر جا باشم حالم خوش نیست
فقط تحمل؛تغییر یعنی رنج
حتی کانال های دانشگاه رو باز میکنم حس و حالم خراب میشه