هر کسی یک جور زنده به گور است!
یکی در فکرش
یکی در قلبش
و یکی در تنهاییش
#صادق_هدایت
آدمهای کوتهبینی که با دیدن هر چیز جدید، بیدرنگ به سویش میتازند و صرفاً چون چیزی قدیمیست اون رو رها میکنند؛ تجسمی از بلاهتِ شیکاند. ذهنشان نه نو رو میفهمد، نه قدرِ ریشه رو
بقیه فکر میکنن من الان پر از اراده دارم به جد درس میخونم اما نمیدونن که من دارم مشروط میشم این ترم رو
نمیتوانم،
و این یعنی:
سنگیام در بستر رود،
نه جاری، نه در برابر جریان
فقط ایستادهام،
تا شاید یک ماهیِ شاعر
لختی بر من بیارامد.
شاید جلبکهای تنهایی،
لباس سبز بیادعایی بر تنم بافتهاند،
و صدای آب،
دعاییست که نه میفهممش،
نه میخواهم بفهمم
فقط میمانم،
تا شاید حضوریِ خاموش
معنا شود بیفریاد.
پس ایستادهام،
نه در اعتراض،
نه به امید تغییر،
که شاید خودِ بودن،
در بیپرسشیاش،
خود پاسخی باشد—
نه برای سؤالها،
بل برای سکوتها.
و باد،
که گاه برگِ پوسیدهای را
بر صورتم مینشاند،
شاید پیامیست
از سطری که در هیچ دفتر نیامده،
و من،
با چشمهای بسته،
آن را بهتر میبینم.
ای کاش آب،
نه به دنبال دریا،
که برای زمزمهاش میرفت...
مثل من،
که نمیخواهم برسم
فقط باشم،
تا شاید روزی
حضورم هم چون طنینِ نامی ناگفته،
در خاطری بماند.
#شعر